گارنی GARNI
 
ارائهء نوشته ها، تحقیقات ، ترجمه ها و مقالات و نظرات و پیشنهادات در زمینه های گوناگون

شعر شیرین

سید جلال الدین افتخار زاده ( میر آقایی)

 

نه هر موزون سخن را شعر شیرین می توان گفتن

نه هر آهو وشی را آهوی چین می توان گفتن

نه هر نیکو رخی را دلربایش می توان خواندن

نه هر زیبا نگاری را نگارین می توان گفتن

مرا شد دیده روشن ز اختران اشک در شبها

که دامن جلوه گاه عقد پروین می توان گفتن

سخن کز سوز دل خیزد به عالم ، آتش انگیزد

در آن دم ، شعر را از بهر تسکین می توان گفتن

نه هر کس لاف جمشیدی زند جم می توان خواندش

نه هر جام سفالین را جهان بین می توان گفتن

نه هر کس طاهر حق گو بُوَد منصور می گردد

نه هر منصور نامی را خدابین می توان گفتن

نه هر یاری تواند بزم دل را روشنی بخشد

نه هر حاتم نما را یار مسکین می تاون گفتن

مگو راز درون را افتخارا جز به اهل دل

کجا با سفله از غمهای دیرین می توان گفتن


نوشته شده در تاريخ یکشنبه نوزدهم دی 1389 از سوي گارگین فتائی

ارامنهء سوریه

ترجمه از گارگین فتائی

بخش اول

 

ارامنهء سوریه ، شهروندان سوری با اصلیت کاملاً یا نیمه ارمنی هستند . سوریه و فضای اطراف آن اغلب به عنوان پناهگاهی برای ارامنه ای که از جنگها و آزار و اذیتها نظیر قتل عام ارامنه فرار کرده اند عمل نموده است . بر طبق آمار نهادهای دیاسپورای ارمنی تخمین زده می شود که در سوریه 150000 ارمنی وجود دارد که اکثرشان در آلپو Aleppo زندگی می کنند اما در حقیقت ، جمعیت ارامنه در سوریه در طی سالهای پایانی قرن بیستم کاهش یافته و روی هم امروزه به 100000 نفر رسیده است . شهرستان کَسِب Kesab  همچنان در سوریه ، دارای اکثریت ارامنه است .

 

تاریخ

ارمنستان تحت فرمان تیگران کبیر Tigranes the Great ، سوریه را تحت سلطهء خود در آورده و آنتیوک را به عنوان یکی از چهار پایتخت امپراطوری کوتاه مدت ارامنه انتخاب نمود . در طی روزگار باستان حضور ارامنه در شمال سوریه تا حدی وجود داشت اما این حضور ، چندان قابل توجه نبود .

در سال 301 میلادی ، مسیحیت به پاس خدمات گریگور لوساوریچ مقدس ، مذهب رسمی ارمنستان گشت . از این زمان به بعد تجار و مسافرین ارمنی مرتباً به آنتیوک که یکی از قدیمی ترین محله های تعلیم و تربیت مسیحی بود و دارای روابط نزدیکی حتی با مسیحیان ادسا Edessa و نیسبیس Nisibis که همهء آنها در سوریهء بزرگتر بودند و مسیحیت در زمان رسولان در آنها رشد کرد داشت رفت ََآمد می نمودند .

وقتی ترکان سلجوقی ، ارمنستان را از حکام قبلی بیزانسی آن فتح نمودند موجی از ارامنه به منظور یافتن مکان ثابت و پایداری برای زندگی ، وطن خود را ترک نمودند . اکثر ارامنه در کیلیکیه یعنی جائی که پادشاهی ارمنی در آن تاسیس شد اقامت گزیدند ولی برخی هم سوریهء شمالی را برگزیدند و شهرها و محله هایی نظیر آنتیوک Antioch حلب Aleppo  آینتاب Aintab و غیره را بوجود آوردند .

در طی جنگهای صلیبی ، پادشاهی ارمنی سیلیسیه بیشتر طرف مهاجمین اروپایی را گرفت تا حکام عمدتاً ترک سوریه . پیش از محاصرهء آنتیوک ، اکثر ارامنه به زور از آنتیوک به دست یاقی – سیان Yaghi-Siyan حاکم ترک آن شهر اخراج شدند .

جمعیت ارمنی سوریه و نواحی اطراف آن عمدتاً بعد از تسخیر این کشور توسط مغولها ، تاتارها و ممالیک بر اثر کشتارها توسط این حکومت ها کاهش یافت

در طی حکومت عثمانیها ، محلهء بسیار کوچکی از ارامنه در شمال سوریه به علت نزاعهای پیشین وجود داشت . در اورفا Urfa - شهری که اغلب در سوریه بزرگتر در نظر گرفته می شود - جامعهء بزرگی ایجاد شد .

 

ارامنهء سوریه در قرن بیستم و زمان حال

با وجود اینکه ارامنه در سوریه دارای تاریخی طولانی هستند اما اکثرشان بعد از قتل عام ارامنه به آنجا آمدند . از حیطه های اصلی کشتار ارامنه در صحرای دردزور Deir ez-Zor سوریه Euprathes Valley بود . یک و نیم میلیون ارمنی کشته شده و صدها هزار نفر از آنان از ارمنستان تاریخی گریختند . اعراب محلی در پناه دادن ارامنه ای که مورد جفا قرار گرفته بودند مردد بودند .

در طی اوج گیری ناسیونالیسم عرب ، هزاران نفر از ارامنه ، این کشور را به مقصد ایالات متحده ، کانادا و استرالیا ترک نمودند

اکثر ارامنه در حلب که جامعهء کوچکتری در درون پایتخت سوریه یعنی دمشق است زندگی می کنند . ارامنه حتی محلهء خود را به نام حی الارمن Hayy al Arman یعنی محله، ارمنیها دارا می باشند .

ارامنه همچنین در لاذقیه  Lattakia  و در کَسِب Kesab  در شمال غربی که شهرستانی عمدتاً ارمنی است و در الحسکه Al-Hasakah و القامیشلی Al-Qamishli زندگی می کنند .

 

کَسِب  Kesab یک شهرستان ارمنی در سوریه

کسب به ارمنی Քեսապ به عربی کِسَب        یک شهر مرزی واقع در استان لاذقیه در شمال غربی سوریه و 800 متر به سمت بالا و سه کیلومتری مرز ترکیه و هفده کیلومتری دریای مدیترانه می باشد .

کسب یک شهرستان قدیمی ارمنی با سابقهء بیش از هزار سال است . جمعیت آن امروزه عمدتاً ارمنی و عرب سوری است .

 

دِر دزور Deir ez-Zor و قتل عام ارامنه

در 1915 منطقهء دردزور  Deir ez-Zor که عمدتاً صحرااست مقصد نهایی ارامنه در طی قتل عام ارامنه و قتل گاه آنان شد . مجموعهء یادبودی به یاد این فاجعه در شهر افتتاح شده است که از سوی سارکیس بالمانو کیان Balmanoukian Sarkis طراحی و رسماً در 1990 با حضور جاثلیق آستان قدس سیلیسه افتتاح شد .  این مجموعه استخوانها و بقایای مربوط به قربانیان در دزور را نیز شامل می شود و مقصدی زیارتی برای ارامنه ای است که از مردگان خود دارای خاطره هستند .

 

سازمانها

اکثر سازمانهای ارمنی در شهر حلب تاسیس شده اند . این سازمانها به شکل فرهنگی ، ورزشی ، انجمتهای خیریه یا نوجوان فعالیت می کنند و هدف همگی کمک از طریق ارائهء فعالیتهایشان به جامعهء ارمنی سوریه است

 

انجمنهای فرهنگی ارامنه که در حلب تاسیس شده اند به قرار زیر است

 

انجمن فرهنگی گرتاسیراتز( دانش دوستان) 1924

Gertasirats Cultural Association

 

انجمن فرهنگی گرمانیک – واسپوراکان 1928

Kermanig-Vasbouragan Cultural Association

 

انجمن آموزشی و فرهنگی هامازگائین 1930

Hamazkayin Cultural and Educational Association

 

انجمن جوانان ارمنی 1932

Armenian Youth Association (

 

انجمن فرهنگی ارمنی تکیان

Tekeyan Armenian Cultural Association

 

انجمن ملی فرهنگی1955

National Cultural Association

 

انجمن فرهنگی احیای اورفا 1957

The Revival of Urfa Cultural Association

 

انجمن فرهنگی نور سروند 1958

Nor Serount Cultural Association

 

انجمن فرهنگی سیلیسیه 1964

Cilician Cultural Association

 

انجمن جوانان سوریه 1978

اتحیادیه کل نیکوکاران ارمنی 1910 به همراه مرکز چند منظورهء آلکس مانوگیان در منطقهء عزیزیه حلب

Armenian General Benevolent Union (1910), with its AGBU-Alex Manoogian multi-purpose centre in Aziziyeh area, Aleppo.

 

انجمن ارمنی سوری صلیب سرخ 1919 که ادارات و مراکز درمانی آن واقع در محلهء میدان Meydan quarter در حلب است

Armenian Syrian Red Cross Association

 

یتیم خانهء ملی National Orphanage 1920

که مرکز ایتام ارمنی واقع در محلهء جدیده قدیم the old Jdeydeh quarter در حلب است

 

خانهء عصر قدیم ارمنی Armenian Old Age Home 1923

ساختمانی بزرگ واقع در ناحیهء بوستان پاشا Bostan Pasha  در حلب

 

بنگاه یادبود هوارد قاراگیوزیان 1941

Howard Karageozian Commemorative Corporation

 

بنگاه یادبود جینیشیان 1966

Jinishian Memorial Foundation

 

مرکز اسقفی خدمات مشاوره اجتماعی بروا 1993

Social Service Consultation of the Diocese of Beroea

 

انجمنهای ورزشی تاسیس شده در حلب به قرار زیرند

 

اتحادیه ورزشهای ارمنی 1921 در حلب

Armenian Sports Union (Homenmen sports and scouting organization established in Aleppo in 1921

 

اتحادیه کل دوو میدانی ارمنی که در استانبول در 1918 تاسیس شد و شاخه های آن در 1925 در سوریه افتتاح گشت

Armenian General Athletic Union (Homentmen sports and scouting organization

که به اتحادیه کل ورزشهای سوریه تحت عنوان کلوب ورزشهای الیرموک حلب Al-Yarmouk Sports Club of Aleppo نمایندگی داد . محلهای آموزشی این کلوب واقع در منطقهء عزیزیه یعنی جائی که مرکز جئدید ورزشها در ناحیه بوستان پاشا در شرف تاسیس است می باشد

 

اتحادیه ورزشهای آرارات Ararat Sports Union

که به فدراسیون کل ورزشهای سوریه Syrian General Sports Federation تحت عنوان کلوب اوروبه حلب Ourubeh Club of Aleppo.  نمایندگی داد و مکانهای آموزشی آن واقع در ناحیه بوستان پاشا می باشد

 

انجمنهای دانش آموزی تاسیس شده در حلب  به قرار زیرند

 

اتحادیه فارغ النحصیلان کالج کارن یپه 1947

Karen Jeppe College Graduates Union

تحت حمایت حوزهء اسقفی ملی

 

اتحادیه دانش آموزان ارمنی دانشگاه آلپو 1968

Aleppo Universities' Armenian Students Union (H.H.H.M, est.

تحت حمایت حوزهء اسقفی ملی

 

اتحادیه فارغ التحصیلان موسسات عالی تر ارمنی 1982

Graduates Union of Higher Institutions of Armenia

تحت حمایت حوزهء اسقفی ملی

 

 

 

اتحادیه فارغ التحصیلان ارمنی دانشگاهها سوریه 1985

Syrian Universities' Armenian Graduates Union (S.H.Sh.H.M, est.

تحت حمایت حوزهء اسقفی ملی

 

انجمن جوانان دانش آموز دکرونی 1969

Dkhrouny Students-Youth Association

تحت حمایت حزب هنچاکیان Hunchakian party

 

اتحادیه دانش آموزان کریستاپور 2001

Christapor Students Union

تحت حمایت حزب داشناک

 

اکثر ااین انجمنها در سایر شهرهای سوریه که در آنها جوامع سازمان یافتهء ارمنی وجود دارد نظیر القامیشلی ، دمشق ، لاذقیه و کسب دارای شعباتی هستند

ارامنهء حلب همچنین اتحادیه های هم میهنی مبتنی بر اصل و ریشه های خود و به نام شهرها و روستاهایی که نیاکانشان از آنجا در طی قتل عام ارامنه مهاجرت کرده اند تشکیل داده اند . امروزه یازده سازمان هم میهنی فعال در حلب وجود دارد .

که نام آنها به قرار زیر است

 Dikranagerd, Daron-Duruperan, Marash, Urfa women's, Urfa youth, Palu, Zeitun, Kilis, Berejik, Musa Ler and Garmouj compatriotic unions.

 

سایر سازمانهای اجتماعی ارامنه در حلب

 

سالن تئاتر حوزهء اسقفی ملی آودیس آهارونیان

Avetis Aharonian theatre hall of the National Prelacy

که در 1959 افتتاح شده و در 1989 مورد تعمیر و تغییر نام قرار گرفت و ظرفیت 450 صندلی را دارد

 

سالن تئاتر حوزهء اسقفی ملی زاواریان

Zavarian theatre hall of the National Prelacy

که در 1965 افتتاح گردید و در سال 2002 تعمیر اساسی گردید و ظرفیت 350 صندلی را دارد

 

سالن تئاتر گورک نازاریان وابسته به اتحادیه کل نیکوکاران ارمنی

Kevork Nazarian theatre hall of AGBU

که در اواسط سال 1990 مورد تعمیر اساسی و تغییر نام قرار گرفت و دارای ظرفیت 550 صندلی است

 

سالن تئاتر زهراب گابریلیان انجمن فرهنگی گرتاسیراتز

Zohrab Kaprielian theatre hall of Gertasirats Cultural Association

که در سال 1973 افتتاح شده و در 1999 مورد تعمیر اساسی و تغییر نام قرار گرفته و دارای ظرفیت  600 صندلی است

 

سالن تئاتر گورک یسایان حوزه اسقفی ملی

Kevork Yesayan theatre hall of the National Prelacy

که در سال 2005 تاسیس شده و دارای ظرفیت 700 صندلی است

 

مهمانسرای آرام مانوگیان حوزه اسقفی ملی

Aram Manougian Public House of the National Prelacy

که در سال 1989 افتتاح شده و یک مرکز چند منظوره است

 

گنجینهء زارهیان Zarehian Treasury

واقع در ساختمان پیشین کلیسای حواری ارمنی سورپ آسدوادزادزین یا مریم مقدس در حیاط کلیسای چهل شهید . بیش از 650 قطعهء با ارزش در این موزه به نمایش گذارده شده اند

 

مرکز سیمون وراتسیان حوزه اسقفی ملی

Simon Vratsian Centre of the National Prelacy

بعد از تخریب ساختمان قدیمی مدرسهء گولبنگیان Gulbenkyan school یک ساختمان جدید چند منظوره به جای آن در سال 2003 ساخته شد

 

آرامگاه ملی The National Cemetery

آرامگاه ارامنهء حلب در سال 1927 از سوی دولت به ارامنه اهدا شده است . در سال 1946 جزء اموال حوزهء اسقفی قرار گرفت . در مرکز این آرامگاه از سال 1970 چاپل سورپ هریپسیمه Surp Hripsime برپا شده است

 

مذهب

وقتی که مسیحیت در سال 301 میلادی مذهب رسمی دولت و مردم ارمنستان شد حلب به مرکز مهمی برای زوار ارمنی بر سر راه بیت المقدس تبدیل گشت ولی هنوز یک جامعهء قابل ملاحظهء سازمان یافته ای در این شهر ایجاد نکرده بودند . حضور ارامنه در شهر حلب هنگامی توسعه یافت که در طی پادشاهی ارمنی سیلیسیه در قرن دوازدهم تعداد قابل توجهی از خانواده ها و تجار ارمنی در این شهر ، ساکن شده و به ایجاد تجارت ، اقامت گاهها ، مدارس ، کلیساها و حوزهء اسقفی خود پرداختند . نام کلیسای ارمنی چهل شهید در حلب برای اولین بار در سال 1476 ذکر شده است . در سال 1624 در نتیجهء رشد فزاینده جمعیت ارمنی ساکن و زوار ارمنی ، حوزهء اسقفی شروع به ساخت محله ای نزدیک کلیسا نمود که نام اصلیش  تا به امروز هوکدون  Hokedun  ( خانهء روحانی) است . این محل به عنوان اقامتگاهی برای زوار ارمنی بر سر راه بیت المقدس عمل می نمود .

 

ارامنهء حواری

اکثریت ارامنه ارتودکس حواری سوریه تابع آستان قدس سیلیسی واقع در آنتیلیاس لبنان هستند با این تفاوت که ارامنهء حواری ساکن دمشق تابع آستان قدس اجمیادزین می باشند .

جمعیت ارتودکس ارمنی در سوریه تابع یکی از سه حوزهء اسقفی زیر است

 

حوزهء اسقفی حلب  Diocese of Aleppo که پریو تم Perio Tem هم نامیده می شود و در سال 1432 افتتاح شده . اولین اسقف آن هواگیم بِرِآ Hovagim of Beroea (1432–1442). می باشد و تخمین زده می شود که حدود 70000 هزار نفر از جمعیت ارامنهء سوریه تابع این اسقف نشین می باشند

حوزهء اسقفی الجزیره Diocese of Al-Jazira  در القمیشلی

حوزهء اسقفی دمشق Diocese of Damascus

 

کلیساهای تابعهء هر کدام به قرار زیرند

حوزهء اسقفی حلب

 

کلیسای جامع چهل شهید Cathedral of the Forty Martyrs

کلیسای حواری ارمنی سوپ گئورک

 Surp Kevork Armenian Apostolic Church

 

کلیسای سورپ گریگور لوساوریچ

Surp Krikor Lusavorich (Saint Gregory the Illuminator) Church

 

کلیسای مریم مقدس Church of the Holy Mother of God

 

کلیسای ارمنی سورپ هاگوپ

Surp Hagop (Saint James) Armenian Church

 

در استان لاذقیه تحت قلمرو اسقف نشین حلب کلیساهای تابع به قرار زیر است

 

کلیسای سورپ هریپسیمه در روستای یاکوبیا

Surp Hripsime Church of Yacoubiyah village

 

کلیسای سورپ آنای روستای یاکوبیا

Surp Anna Church of Yacoubiyah village

 

کلیسای سورپ آسدوادزادزین لاذقیه

Surp Asdvadzadzin Church of Lattakia

 

کلیسای سورپ آسدوادزادزین کَسِب

Surp Asdvadzadzin Church of Kesab

 

کلیسای سورپ آسدوادزادزین کارادوران نزدیک کسب

Surp Asdvadzadzin Church of Karadouran

 

چاپل ارمنی روستای گورکنه نزدیک کسب

The Armenian Chapel of Keorkuneh village

 

چاپل ارمنی روستای اکیزولوخ نزدیک کِسَب

The Armenian Chapel of Ekizolukh village

 

چاپل سنت ماری روستای اسگوران نزدیک کسب

Saint Mary's Chapel of Esguran village

 

کلیسای ارمنی سورپ گئورک رذوستای قنمیه

Surp Kevork (Saint George) Armenian Church of Ghnemiyeh village

 

کلیسای ارمنی سورپ استپانوس روستای آرامو

Surp Stepanos (Saint Stephen) Armenian Church of Aramo village

 

در استانهای الرقه  Ar-Raqqah  و دیرالزور Deir ez-Zor تحت قلمرو اسقف نشین آلپو کلیساهای حواری ارمنی به قرار زیرند

 

محموعهء کلیسای یادبود شهدای نسل کشی ارامنه

Armenian Genocide Martyrs' Memorial Church-Complex of Deir ez-Zor

 

چاپل سورپ هاروتیون ( رستاخیز مقدس )  روستای مارگاده

Surp Harutyun (Holy Resurrection) Chapel of Margadeh village

 

کلیسای حواری ارمنی سورپ آسدوادزادزین در الرقه

Surp Asdvadzadzin Armenian Apostolic Church in Ar-Raqqah

 

کلیسای سورپ خاچ یا صلیب مقدس در شهرستان تل ابیاد

Surp Khach or the church of the Holy Cross in Tal Abyad town

 

در استان الحسکه وابسته به حوزهء اسقفی الجزیره ، کلیساهای تابعه به قرار زیرند

 

کلیسای حواری ارمنی سورپ هاگوپ ( یعقوب مقدس ) در القامیشلی

Surp Hagop Armenian Apostolic Church in Al-Qamishli

 

کلیسای حواری ارمنی سورپ آسدوادزادزین در شهرستان المالکیه

Surp Asdvadzadzin Armenian Apostolic Church in Al-Malikiyah (Dayrik) town

 

کلیسای حواری ارمنی سورپ آسدوادزادزین در راس العین

Surp Asdvadzadzin Armenian Apostolic Church in Ra's al-'Ayn

 

کلیسای حواری ارمنی سورپ هوانس کاراپت در الحسکه

Surp Hovhannu Garabed Armenian Apostolic Church in Al-Hasakah

 

در دمشق ، کلیسای حواری ارمنی وابسته به حوزهء اسقفی دمشق ، کلیسای سورپ سارکیس Surp Sarkis یا سارکیس مقدس می باشد

 

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه نوزدهم دی 1389 از سوي گارگین فتائی

ارامنهء سوریه

ترجمه از گارگین فتائی

بخش دوم

 

ارامنهء کاتولیک

ارامنهء کاتولیک ، اضاء کلیسات کاتولیک ارمنی می باشند

اولین اسقف رسمی کلیسای کاتولیک ارمنی در حلب اسقف آبراهام آردزیویان  Bishop Abraham Ardzivian (1710–1740 بود. در 1740 او از سوی پاپ بندیکت پانزدهم Benedict XV اولین جاثلیق پاتریارک سیلیسیه منصوب شد . امروزه تعداد ارامنهء معتقد به مرام کاتولیک در حلب تغریباً 15000 نفر است

جامعهء کاتولیک ارمنی در دمشق در 1763 در ایام جاثلیق میخائیل پتروس سوم گاسپاریان Catholicos Michael Petros III Kasparian بوجود آمد . در 1863 کلیسای قدیمی آنها تقدیس شد . در 1959 کلیسا و قلمرو اسقفی باب توما Bab Touma خریداری شدند و در 1969 اولین اسقف معرفی شد . از 1984 اسقف کاتولیک ارمنی عنوان اسقف پاتریارک را به همراه دارد

 

کلیساهای کاتولیک ارمنی به قرار زیر است

 

کلیساهای واقع در حلب

کلیسای جامع مادر تسلیمان بنا شده در 1840 واقع در خیابان تیلل Tilel

Cathedral of Our Mother of Reliefs

 

کلیسای سنت باربارا – نجات دهندهء مقدسمان 1937 واقع در منطقه سلیمانیه

The Holy Saviour - Saint Barbara Church  

 

کلیسای تثلیث مقدس 1965 در منطقهء میدان Meydan

Holy Trinity Church

 

کلیسای صلیب مقدس 1993 واقع در منطقه اوروبه Ouroubeh

Holy Cross Church

 

کلیسای بانوی بشارتمان 1942 واقع در منطقهء شیخ مقصود Sheikh Maksoud

Church of Our Lady of Annunciation

 

در استان لاذقیه تحت قلمرو اسقف نشین حلب کلیساها به قرار زیرند

 

کلیسای میکائیل ، فرشتهء مقدس کسب

Saint Michael the Archangel Church of Kesab

 

کلیسای صعود بانویمان Baghjaghas در نزدیک کسب

Our Lady of the Assumption

 

در استانهای حسکه Hasakah و دیر الزور Deir ez-Zor وابسته به حوزهء اسقفی الجزیره کلیساها به قرار زیرند

 

کلیسای سنت ژوزف ( یوسف مقدس) القامیشلی

Saint Joseph Church in Al-Qamishli

که جایگاه حوزهء اسقفی کاتولیک در الجزیره است

 

کلیسای خانوادهء مقدس در الحسکه

Sainte Famille Church in Al-Hasakah

 

کلیسای سورپ گریگور لوساوریچ در دیر الزور

St. Gregory the Illuminator Church in Deir ez-Zor

 

در استان الرقه تحت قلمرو اسقف نشین حلب کلیساهای ارامنه کاتولیک به قرار زیرند

In Ar-Raqqah (under the jurisdiction of the diocese of Aleppo):

 

کلیسای شهید مقدس در اسقف نشین پاتریارکی دمشق

Holy Martyrs Church

 

کلیسای جهانی نوتر دام در محلهء باب توما که جایگاه و مسند اسقف نشین ارامنه کاتولیک دمشق است

Notre-Dame Church of the Universe (Bab Touma quarter),

 

صومعهء خواهران باکرهء مقدس در ناحیه عزیزیه حلب

The convent of the Immaculate Conception Sisters, Aziziyeh area, Aleppo

 

دیر سورپ وارتانانتس در ناحیه میدان حلب

Saint Vartanants Convent, Meydan, Aleppo

 

دیر پدران مخیتاریست نزدیک محلهء سیریاک حلب

The convent of Mekhitarist Fathers, New Syriac quarter, Aleppo

 

ارامنهء پروتستان انجیلی

ارامنهء انجیلی که ارامنهء پروتستان هم خوانده می شوند تابع اتحادیهء کلیساهای انجیلی ارمنی Union of the Armenian Evangelical Churches  هستند که جزء کلیسای انجیلی ارمنی شرق نزدیک است.

کلیساهای ارامنهء انجیلی به قرار زیرند

 

کلیسای انجیلی ارمنی امانوئل در حلب

Armenian Evangelical Emmanuel Church

 

کلیسای انجیلی ارمنی بیت ایل در حلب

Armenian Evangelical Bethel Church

 

کلیسای انجیلی ارمنی شهید در حلب

Armenian Evangelical Martyrs' Church

 

کلیسای مسیح در حلب

Church of Chris

 

کلیسای انجیلی ارمنی تثلیث مقدس کسب

The Holy Trinity Armenian Evangelical Church of Kesab

 

آموزش و پرورش

در میان جامعهء ارمنی در سوریه ، آموزش و پرورش ارمنی در حفظ زبان و ملی گرایی ارمنی بسیار حائز اهمیت است . حلب به عنوان کانون اصلی ازدحام ارامنه در سوریه ، مرکز مدارس با سابقه و موسسات فرهنگی ارامنه است . دانش آموزان ارمنی که از مدارس ارمنی فارغ التحصیل می شوند می توانند بعد از گذراندن امتحان رسمی Thanawiya 'Amma یا امتحان لیسانس دبیرستان فوراً وارد نظام دانشگاهی سوریه شوند .

کلاً در شهر شمالی حلب حدود نه مدرسهء ارمنی فعال است که چهار تا از آنها دبیرستان می باشند

 

کالج ارمنی کارن یپه Karen Jeppe Armenian College

اولین دبیرستان ارمنی در حلب که در سال 1947 در قطعه زمینی در محلهء ارمنی نشین میدان ساخته شد و با وصیت خانم انساندوست دانمارکی کارن یپه و با ابتکار اسقف زاره پایاسلیان Zareh Payaslian ( که بعداً به عنوان جاثلیق سیلیسیه و با نام زاره اول Zareh I  تعیین شد) به حوزهء اسقفی ارامنه واگزار گردید . این ساختمان به تدریج در سالهای 1966 و 1973 و 1986 گسترش یافت . امروزه این مرکز آموزشی با حدود 1100 دانش آموز و به عنوان تنها دبیرستان شش کلاسه ارمنی و تحت مدیریت حوزه اسقفی حلب فعال است .

 

دبیرستان مرکزی ارمنی لازار نجاریان و گالوست گولبنگیان

Lazar Nadjarian-Calouste Gulbenkian Armenian Central High School

که در 1954 تحت نام مدرسهء مرکزی لازار نجاریان و با مساعی اتحادیه کل نیکوکاران ارمنی تاسیس شده و در سال 1959 تبدیل به دبیرستان شده و نام آن به دبیرستان مرکزی لازار نجاریان و گالوست گولبنگیان تغییر یافت . بخشهای ابتدایی و دبیرستان در دو ساختمان واقعند که به وسیله یک کودکستان به هم متصل می گردند . این مرکز آموزشی ، دارای بیش از 1500 دانش آموز است و تحت ادارهء کمیتهء مرکزی منطقه ای اتحادیه کل نیکوکاران ارمنی سوریه است. این مدرسه دارای سالن تئاتری به نام گوورک هاگوپ نظریان Kevork Hagop Nazarian  است که خود این شخص این سالن را وقف این مدرسه نموده است .

 

 

Cilician (Giligian) Armenian High School

دبیرستان ارمنی کیلیکیه

یک دبیرستان دوازده کلاسه است که در سال 1921 تاسیس شد و سه بخش دارد کودکستان ، ابتدایی و دبیرستان و هر کدام از آنها ساختمان جداگانهء خود را  دارد . همهء این ساختمانها در عرض خیابان سیسی Sissi street در محلهء قدیمی مسیحی جدیده   Jdeydeh  واقعند . این مدرسه در ابتدا در سال 1921 به عنوان مدرسهء پناهندگان سیلیسی و با تلاشهای انجمن آسایش سیلیسی تاسیس شد . در 1930 به مدرسهء سیلیسی و متعاقباً بعد از ساخته شدن بخش دبیرستان در 1960 به دبیرستان سیلیسی  تغییر نام داد . این مجموعه از سوی انجمن فرهنگی سیلیسیه اداره می شود و دارای بیش از 450 دانش آموز است.

 

 

Gertasirats High School

مدرسهء گرتاسیراتس ( دانش دوستان)

که در سال 1924 تحت عنوان مدرسهء گرتاسیراتس آینتاب و با تلاشهای انجمن گرتاسیراتس آینتاب تاسیس شد . تا 1974 این مدرسه در محلهء قدیمی مسیحی نشین در جدیده واقع بود از این زمان به بعد این مدرسه به ساختمان جدید التاسیس در ناحیه سلیمانیه انتقال یافت . و دارای کودکستان و ابتدایی و از سال 2004 نیز بخش دبیرستان می باشد . ریاست این مدرسه را انجمن فرهنگی گرتاسیراتس ( دانش دوستان ) بر عهده دارد و دارای حدود 300 دانش آموز است . در کنار این مدرسه کلیسای مریم مقدس the Holy Mother of God قرار دارد  که در سال 1973 افتتاح شد . این مدرسه سالن تئاتر خود را به نام زهراب گاپریلیان Zohrab Kaprielian  دارد که یکی از بزرگ ترین سالن های تئاتر در حلب است .

 

سایر مدارس تحت اداره ء حوزه اسفقفی سیلیسی

 

Haygazian Elementary School

مدرسهء ابتدایی هایگازیان

در 1919 تاسیس شد که در واقع دنباله مدارس ترادون Tebradoun 1876 و نرسسیان Nersessian است . این مدرسه واقع در مجموعهء جامع چهل شهید بوده و شامل بخش آموزش ابتدایی شش ساله به علاوه یک کودکستان است که روی هم رفته در نواحی گوناگون فعالیت می کند . بخش ابتدایی دارای بیش از 600 دانش آموز است . این مدرسه دارای سالن تئاتری است که بعداً آودیس آهارونیان  Avetis Aharonian نام گرفت .

 

 

Mesrobian Elementary School

مدرسهء ابتدایی مسروبیان

مدرسهء آموزش ابتدایی شش ساله است . در ابتدا این مدرسه در اردوگاه پناهندگان ارمنی سلیمانیه در 1923 افتتاح شد و به عنوان مدرسهء اردوگاه مسروبیان شناخته شد سپس در 1936 به محله ارمنی نشین میدان انتقال یافت و در درون مجموعهء کلیسای سورپ گوورک  Surp Kevork church  که در سال 1965 ساخته شده بود قرار داشت بخش پرورشگاه مدرسه در ساختمان کوچکی در کنار کلیسای سورپ گوورک فعال است . در سال 2003 تعداد کل دانش آموزان این مدرسه حدود 200 نفر بوده است .

 

 

Zavarian Elementary School

مدرسهء ابتدایی زاواریان

در اصل به عنوان مدرسهء نرسسیان در 1925 تاسیس شد . بخش کوچکی از این مدرسه به مرکز یتیم خانه بزرگسالان انتقال یافته است . در پانزدهم آگوست 1936 دو بخش این مدرسه در یک ساختمان در محلهء ارمنی نشین میدان در هم ادغام شد . مدرسهء جدید  به همراه سالن تئاترش به افتخار سیمون زاواریان Simon Zavarian تغییر نام یافت . این ساختمان در 1965 تعمیر اساسی گردید . امروزه این مدرسه دارای یک بخش آموزش ابتدایی شش کلاسه و یک کودکستان است . تعداد کلی دانش آموزان آن 450 نفر است .

 

 

Sahagian Elementary School

مدرسهء ابتدایی ساهاگیان

در سال 1927 از سوی ارامنهء هندوستان و برزیل وقف گردید . این مدرسه در محلهء میدان بوده و از سال 1932 در حیاط کلیسای سورپ گریکور و اقع است که علاوه بر آن ساختمانی نیز در 1962 تاسیس شده و امروزه به عنوان مدرسهء آموزش ابتدایی شش کلاسه و کودکستان کار می کند و این دو بخش در کنار هم و البته در دو ساختمان مجزا قرار دارند . تعداد کلی دانش آموزان آن  852 نفر است . این مدرسه به افتخار جاثلیق وقت آستان قدس سیلیسی ، ساهاک اول خابائیان Sahak I Khabayan نام گرفت

 

 

Gulbenkian Elementary School

مدرسهء ابتدایی گولبنگیان

در 22 سپتامبر 1930 به نام مدرسه بوقوس گولبنگیان Boghos Gulbenkian و با وقف نیکوکار ملی نرسس گولبنگیان Nerses Gulbenkian  از لندن تاسیس شد . تا 1996 این مدرسه در ساختمان کوچکی در خیابان باریکی در ناحیه سلیمانیه واقع شده بود . در هفدهم ژوئن 1997 ساختمان جدید التاسیس این مدرسه با حضور جائلیق آرام اول در ناحیه سلیمانیه افتتاح شد . امروزه این مدرسه دارای یک بخش آموزش ابتدایی شش کلاسه و کودکستان است . تعداد کلی دانش آموزان آن 516 نفر است . سالن تئاتر گوورک یسائیان The Kevork Yesayan theatre hall که به عنوان یکی از بهترین سالن های تئاتر حلب تلقی می شود قسمتی از مجموعهء جدید التاسیس این مدرسه است .

 

 

مدرسهء متوسطهء یپراد

Yeprad (Euphrates) Intermediary School
در القامیشلی که در سال 1932تاسیس شده و از سال 1962 دارای نه کلاس است و نهصد دانش آموز دارد

 

مدرسهء ازادوتیان Azadutyun School

در دایریک المالکیه Al-Malikiyah Dayrik

 

مدرسهء مسروپیان  در الحسکه  Mesrobian School

 

مدرسهء ناهاداگاتس Nahadagats School ( شهید) در راس العین

 

مدرسهء خورنیان Khorenian School  در تل ابید Tal Abyad

 

مدرسهء نوبریان Noubarian School  در الرقه Ar-Raqqah

 

مدرسهء وِرادزنوند Veradzenount School  ( تولد دوباره) در یعقوبیه Yacoubiyah

 

مدرسهء ناهاداگاتس Nahadagats School ( شهید) در لاذقیه Lattakia

 

مدرسهء اوسومناسیراتس میاتسیال School  Usumnasirats Miyatsyal  ( تحقیقی متحد) در کسب

 

 

مدرسهء متوسطهء تارگمانچاتس( مترجمین) در دمشق

Tarkmanchats Intermediary School

 

مدرسهء اوسومناسیراتس  Usumnasirats School  ( محققین ) در دمشق

 

مدرسهء گیولابی گولبنگیان در دمشق

AGBU Gyullabi Gulbenkian School

وابسته به اتحادیه کل نیکوکاران ارمنی

 

مدرسهء ساهاکیان Sahakian School

 

رسانه های گروهی

سوریه دارای سابقه ای ثروتمند در زمینه رسانه ها و تالیفات ارمنی است. بسیاری از روزنامه های مشهور ارمنی اکنون دیگر نیستند . از این میان می توان به روزنامهء های دزاین Hay Tsayn به معنی صدای ارمنی ( 1919 – 1918) روزنامه ای که هر دو روز منتشر می شد به نام داراگیر Darakir      ( 1919 – 1918) و روزنامه یپراد Yeprad  را می توان نام برد

حوزهء اسقفی حلب هم در این زمینه دارای تالیفات و انتشاراتی بوده است که این نمونه ها را می توان نام برد سوریاکان سورانداک Suryagan Surhantag (1919–1922) سوریاکان مامول Suryagan Mamoul  یپراد Yeprad سوریه  Surya و آرِوِلک Arevelk که این آخری درای سالنامه هم بوده و از سال 1956 ضمیمهء جوانان آن به نام واهاکن Vahakn و از سال 1957 ضمیمه ورزشی آن به نام آرولک مارزاشخاره Arevelk Marzashkharh منتشر شده است .

 

از ماهنامه ها هم می توان از ماهنامه نائیری  Nairi که از سوی آندرانیک دزاروکیان Antranig Dzarougian منتشر می شد و ماهنامه جوانان بوراستان Purasdan  نام برد .

سالنامه ها هم شامل سوریاهای دارتسویتس Suryahay Daretsuyts (1924–1926)   داتِو Datev (1925–1930)  سوریاکان آلبوم Suryagan Albom (1927–1929)   دارون Daron (1949)   های دارِگیرک Hay Darekirk (1956)  و گقارت Keghart 1975 می باشند

انتشارات کنونی شامل اوشاکان  Oshaganکه از سال 1978 شروع به انتشار کرده و از سال 1991 به نام گاندزاسار Kantsasar  تغییر نام یافت و در حال حاضر به صورت هفتگبی انتشار یافته و ارگان رسمی حوزهء اسقفی سیلیسیه است

ناشرین سوری سهم عمده ای در ادبیات و تحقیقات آکادمیک ارمنی به زبان عربی داشته اند .

 

روابط بین سوریه و ارمنستان

از سال 1992 سفارت ارمنستاان در دمشق بعد از استقلال ارمنستان به نحو فعالی گشوده شد . دیدار رسمی لوون تر پتروسیان ، رئیس جمهور وقت ارمنستان در 1992 از سوریه اولین ملاقات رسمی بین المللی یک رئیس جمهور ارمنی بعد از استقلال ارمنستان بوده است . از آن زمان به بعد روابط بین دو کشور بویژه بعد از ایجاد یک کمیتهء اقتصادی مشترک بین دو دولت و تاسیس اتاق همکاری بازرگانی بین حلب و ارمنستان از سال 2006 رو به گسترش بوده است

ارامنستان همچنین در حلب از سال 1993 دارای کنسولگری عمومی بوده است سوریه نیز سفارت خود را در ایروان 1997 گشود که در خیابان باقرامیان Baghramyan street در فاصلهء چند متری از کاخ ریاست جمهوری واقع است . اولین رئیس جمهور جمهوری جدید ارمنستان یعنی لوون تر پتروسیان در حلب متولد شده است .

 

منابع

1ARMENIAN POPULATION IN THE WORLD

2Mannheim, Ivan (2001). Syria and Lebanon Handbook: The Travel Guide. Footprint Travel Guides. p. 299. ISBN 1900949903.

3Monument and Memorial Complex at Der Zor, Syria

4Diocese of Aleppo, History". Diocese of Aleppo. http://www.periotem.com/modules.php?op=modload&name=Subjects&file=index&req=viewpageext&pageid=742.

5


نوشته شده در تاريخ یکشنبه نوزدهم دی 1389 از سوي گارگین فتائی

صدای نیک مادر

گارگین فتائی

 

وجودت نیکو ، صدایت زیباست

زبانت شیرین ، درونت دریاست

دلم بیزار است ز بی مهریها

تو مهرت بر من چه نیکو سیماست !

تو اسمت مادر ، همیشه با من

برای کودک هم این کس ، خواناست

چو دردی شد بر طبیبت مجهول

بدان که مادر به دردت داناست

ندیدتی دلها شد از هم خسته؟

دلت بر مادر ، همیشه ماناست

هماره محتاج به مادر بودند

انیس کودک ، مسن و برناست

چه گویم مادر ، جواب مهرت

صدای نیکت برایم دنیاست


نوشته شده در تاريخ یکشنبه نوزدهم دی 1389 از سوي گارگین فتائی

ششم ژانویه ، روز کریسمس ارامنه

 

ششم ژانویه ، سالروز تعمید مسیح و در نزد ارامنهء حواری ، روز تولد مسیح نیز می باشد . ارامنهء پیرو کلیسای حواری ارمنی ( کلیسای گریگوری) که اکثریت ارامنه را تشکیل می دهند به جای بیست و پنجم دسامبر ، روز ششم ژانویه را به عنوان روز تولد مسیح جشن می گیرند .

گفته می شود که اروپائیان هم قبلاً روز ششم ژانویه را به عنوان روز تولد مسیح می گرفتند ولی از آن جائی که روز بیست و پنجم دسامبر در اروپا مصادف با روز تولد الههء خورشید بود و در این روز برای خورشید جشن می گرفتند و با وجود اینکه اروپا مسیحیت را پذیرفته بود ولی باز مردم ، این جشن را فراموش نکرده بودند لذا به منظور فراموشی این جشن ، روز تولد مسیح را به بیست و پنجم دسامبر آوردند .

در شب پنجم ژانویه و روز ششم ژانویه کلیساهای حواری ارمنی ، دارای مراسم ویژه ای هستند شب پنجم ژانویه کلیسای ارمنی دارای مراسم جراکالویس به ارمنی ճրագալոյս  و به انگلیسی jrakaluis ( نور چراغ) که به یاد تولد مسیح برگزار می گردد و در صبح ششم ژانویه کلیسای حواری ارمنی دارای مراسم جراورهنِک به ارمنی ջրօրհնեգ و به انگلیسی jrorhnek  ( تقدیس آب) است که به یاد تعمید مسیح برگزار می گردد . در این روز ، صلیب به آب انداخته شده و طی مراسمی در کلیسا تقدیس می شود

این جشن فرخوانده را به تمامی ارامنهء ایران و جهان تبریک می گوئیم .

 

Շնոր հաւոր լինի հունւարի վեց ,  Ջրորհնեքի , Քրիստոդի մկրտության  և Աստւածահայտնության և հայկական թւային Սուրբ Ծնունդը և հոյսով եմ այս տարի բոլոր հայության համար բարի և հաջող տարի լինի


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پانزدهم دی 1389 از سوي گارگین فتائی

ارامنهء لبنان

ترجمه و توضیحات از گارگین فتائی

بخش اول

 

ارامنهء لبنان ،  لبنانیهای با اصلیت ارمنی هستند . حضور ارامنه در لبنان قرنها سابقه داشته است . تخمین زده می شود که حدود 150000 ارمنی و یا چهار درصد از مردم لبنان ارمنی هستند که قبل از جنگ داخلی لبنان تعداد آنها بیشتر بود اما بعد از این جنگ ، جامعهء ارمنی ، بخشی از جمعیت خود را از دست داد .

 

تاریخ

ارامنه هنگامی شروع به تماس با لبنان نمودند که تیگران کبیر Tigranes the Great فینیقیه را از دست اسکندر فتح نموده و آن را جزئی از امپراطوری کوتاه مدت ارمنستان ساخت . هنگامی که امپراطوری رم حکومت خود را هم بر ارمنستان و هم بر لبنان باستان برقرار نمود برخی از گروههای رمی با اصلیت ارمنی به منظور انجام وظایفشان به عنوان رمی به آنجا رفتند . بعد از تغییر مذهب ارمنستان به مسیحیت در 301 میلادی ، زوار ارمنی با لبنان و مردمش به عنوان راهی به سمت بیت المقدس تماس برقرار نموده و حتی عده ای در آنجا اقامت گزیدند .

 

 

ارامنه در لبنان از 1915 تا 1975

ارامنه در لبنان در زمان تسلط عثمانیها کمترین حضور را داشته اند ولی بعد از قتل عام ارامنه به  دست عثمانیها در سال 1915 در لبنان حضوری گسترده پیدا کردند .

هنگامی که اولین ارامنه به لبنان آمدند آنها در منطقهء قرنتیما Karantina و بعداً در منطقهء برج حمود Bourj Hammoud اقامت گزیدند منطقه ای که در آن یک جامعهء ارمنی پیشرفته شکل گرفت .

در 1939 هنگامی که فرانسه سرزمین سوری آلکسااندرتا Alexandretta را به ترکان کمالیست [1] واگزار کرد ارامنه ، سایر مسیحیان و اعراب از آن منطقه به درهء بقاع حرکت نمودند . هنگامی که جامعهء ارامنه به شکل کنونی آن ایجاد شد آنها در عنجر Anjar  اقامت گزیدند .

 

ارامنه در لبنان از 1975 تا کنون

در طی جنگ داخلی لبنان ، ارامنه ای که در برج حمود و لبنان بودند بی طرف باقی ماندند . سه حزب سیاسی برجستهء ارمنی در لبنان وجود دارد فدراسیون انقلابی ارمنی [2]، حزب سوسیال دموکرات ( هنچاک) [3] و حزب لیبرال دموکرات ارمنی ( رامگاوار)[3] . آنها نفوذ زیادی در کلیهء جنبه های زندگی ارامنه در لبنان دارند .

در 24 آوریل  1997 در هشتاد و دومین سالگرد قتل عام ارامنه ، پارلمان لبنان متفق القول قطعنامه ای مبنی بر ارتکاب نسل کشی توسط امپراطوری عثمانی را تصویب نمود .

بعد از نبرد اسرائیل و لبنان در 2006 ترکیه به عنوان قسمتی از یونیفیل UNIFIL پیشنهاد اعزام نیروهایش را به لبنان نمود اکثر ارامنه قویاً با دخالت ترکیه مخالفت نمودند.

 

جمعیت شناسی

ارامنه در تعدادی از مناطق لبنان زندگی می کنند . اکثر ارامنه در دو استان بیروت و متن Matn زندگی می کنند . مناطقی از بیروت که در آن جا ارامنه سکونت دارند این موراد است اشرفیه ، مداوار Medawwar ، مار میخائیل  Mar Mikhael ، هاجن Hadjen خلیل بداوی Khalil Badawi کرم الزیتون Karm el Zeytoun ( هایاشن Hayashen) خندق Khandaq قمیک Ghamik صنایع Sanayeh و حمرا Hamra و غیره که در طی جنگ داخلی ، تعدادی از ارامنهء این مناطق مهاجرت نموده و یا به مناطق امن تر لبنان پناه بردند .

از میان حومه های بیروت این مناطق  دارای تمرکز بزرگی از جمعیت ارامنه است بورج حمود ، دورا – آمانوس Dora-Amanos  فنر Fanar ، راودا Rawda جُدَید Jdeide  زالک Zalk جلالدیب Jal El Dib آنتیلیاس Antelias مظهر Mzher( دزاقگگادزور Dzaghgatzor )  نقاش Naccash دبایه Dbayeh  و مناطق بین آنتیلیاس و بیکفایا Bikfaya

به سمت شمال بیشتر جمعیت ارامنه در مناطق جونیه Jounieh جبیل ( بیبلوس) Jbeil (Byblos)و تریپولی Tripoli ( بویژه منطقه مینا) پراکنده اند .

مراکز دینی ارامنه در آنتیلیاس و بیکفایا ( کلیسای حواری ارمنی) و بیروت و بزامور Bzommar ( کلیسای کاتولیک ارمنی ) واقعند . یک یتیم خانهء ارمنی نیز در قسمت تاریخی جبیل ( بیبلوس ) وجود دارد.

در بقاع ارامنه در زهله Zahle  و به طور برجسته تر در عنجر Anjar ساکنند

 

برج حمود Bourj Hammoud ، یک شهر ارمنی در لبنان

برج حمود به ارمنی Պուրճ Համուտ       به انگلیسی Bourj Hammoud حومه ای در شرق بیروت در استان متن Metn است . این حومه به شدت از جمعیت ارامنه ای که عمدتاً باقی ماندگان نسل کشی ارامنه هستند پر شده است. برج حمود ، ناحیه ای صنعتی و یکی از پرجمعیت ترین و شلوغ ترین محله ها در خاورمیانه است و به هفت منطقهء عمده تقسیم شده که شامل این موارد است دورا Dora صدر Sader  نهر بیروت Nahr Beirut انباری Anbari ماردونت Mar Doumet نبع Naba'a و قیلان Gheilan

اکثریت جمعیت برج حمود ، ارمنی هستند ولی این منطقه دارای تعداد قابل توجهی از سایر مسیحیان لبنانی ، جمعیت قابل توجهی از مسلمانان شیعه و تعدادی از پناهندگان فلسطینی و پناهندگان مسیحی تازه وارد از عراق نیز می باشد .

اکثر خیابانهای برج حمود با اسامی شهرهای ارمنی نظیر یِرِوان Yerevan ( اسم ارمنی ایروان) ، کوههای ارمنی نظیر آراگاتس Aragats  و رودخانه های ارمنی نظیر آراکس Araks ( معادل عرس فارسی) نام گذاری شده اند . مقدار زیادی از خیابانها نیز با شهر های و مناطقی از ترکیه جدید که قبلاً عمدتاً ارمنی نشین بودند نظیر کیلیکیا Cilicia ماراش Marash  سیس Sis آدانا Adana و غیره نام گذاری شده اند .

 

 

مظهر( تساقگادزور) Mezher (Dzaghgatzor),  یک شهرستان ارمنی در لبنان

 

مظهر ، شهرستان کوچکی واقع بین آنتیلیاس Antelias و بسالیم Bssalim در استان متن Matn است . آن یک شهرستان جدید است که اکثریت جمعیت آن را ارامنه تشککیل می دهند . در مظهر ، جامعهء ارمنی دارای یکی از بهترین مدارس ارمنی یعنی " کالج آرسلانیان " Arslanian College و " باشگاه ورزشی ، فرهنگی و اجتماعی  آقپالیان "Aghpalian   است . اکثر ارامنهء این منطقه از سایر محله های قدیمی تر آمده اند .

 

عنجر ، یک روستای ارمنی در لبنان

عنجر به عربی «حوش موسى» به انگلیسی Anjar    به ارمنی  Անճարشهرستانی واقع در درهء بقاع لبنان است . جمعیت آن 2400 نفر است که تغریباً همگی آنان ، ارمنی هستند [5].

 

نمایندگی سیاسی

در پارلمان لبنان ، تعداد معینی از کرسیها برای کاندیدها و نمایندگان ارمنی در نظر گرفته شده است . در حال حاضر ارامنه از 128 کرسی پارلمان لبنان دارای 6 کرسی تضمین شده ( پنج کرسی برای ارامنه ارتودکس و یک کرسی برای ارامنه کاتولیک) به قرار زیر می باشند

سه کرسی برای ارامنهء ارتودکس در پایتخت

یک کرسی برای ارامنهء ارتودکس در استان متن

یک کرسی برای ارامنهء ارتودکس در زهله ( بقاع)

یک کرسی برای ارامنهء کاتولیک در پایتخت

از آن جائی که تعدادی از پروتستانها در لبنان از لحاظ قومیتی ارمنی هستند لذا برخی اوقات ، کرسی نمایندگی پروتستانها در پارلمان لبنان نیز توسط ارامنه پر می شود و تعداد نمایندگان ارمنی در لبنان را به هفت نفر می رساند .

ارامنه همچنین در کابینهء دولت لبنان دارای نمایدگی یک وزیر دولتی می باشند در دولتهای بزرگتر ( که دارای 24 وزیر یا به بالا هستند) ارامنه به طور سنتی حق انتخاب دو وزیر را دارا می باشند .

ارامنه همچنین در موقعیت های سطوح بالای دولتی هم دارای سهمیه هستند .

 

آموزش و پرورش

مرکز شهر بیروت به داشتن تنها دانشگاه ارمنی در دیاسپورای ارمنی ( خارج از جمهوری ارمنستان ) موسوم به دانشگاه هایگازین Haigazian University مباهات می کند که یکی از معتبرترین موسسات علمی و آکادمیک می باشد . این موسسه در سال 1955 تاسیس شده و موسسهء ارمنی آموزش عالی هنرهای آزاد است که از زبان انگلیسی به عنوان زبان آموزشی خود استفاده می کند .

اکثر مدارس از سوی سازمانها و نهادهای کلیسایی از سه شاخهء عمدهء مسیحیت یعنی ارتودکس ، کاتولیک و پروتستان اداره می شوند و بقیه از سوی انجمن های فرهنگی نظیر هامازگائین Hamazkayinو اتحادیهء کل نیکوکاران ارمنی اداره می شوند .

 

نام تعدادی از دبیرستانها و کالجهای ارمنی با سابقهء طولانی در لبنان

 

کالج انجیلی ارمنی Armenian Evangelical College

یکی از معتبرترین دبیرستانهای لبنان است

 

کالج ارمنی لوون و سوفیا هاگوپیان

Levon & Sophia Hagopian Armenian College

 

کالج هامازگائین ملانکتون و هایگ آرسلانیان

در مظهر

Hamazkayin's Melankton & Haig Arslanian College

 

کالج عالی یقیشه مانوگیان در دبایه

Yeghishe Manougian Secondary College

 

دبیرستان مرکزی انجیلی ارمنی

در اشرفیه بیروت

Armenian Evangelical Central High School

 

دبیرستان انجیلی ارمنی شاملیان تاتیگیان در بورج حامود

Armenian Evangelical Shamlian Tatigian Secondary School

 

دبیرستان کاتولیک ارمنی هریپسیمیانتز

در فنر

Armenian Catholic Hripsimiants Secondary School

 

مدرسهء ملی سورن خان امیریان در فنر

Souren Khanamirian National School

 

کالج فنی کاتولیک ارمنی مسروبیان

Armenian Catholic Mesrobian Technical College

 

رسانه های گروهی

ارامنهء لبنان ، علاقهء فعالی به توسعهء رسانه های گروهی داشته اند و این علاقه از دههء بیست قرن گذشته هنگامی که تعداد زیادی از آنان در لبنان اقامت گزیدیند شدت گرفت . پیونیک Pyunik یک روزنامه ء پیشگام در این زمینه بود که از سوی آزتاگ در 1927 تاسیس شد .

 

مطبوعات

سه روزنامه ارمنی زبان در بیروت منتشر می شود که هر سه منعکس کنندهء نظرات سه حزب سیاسی ارمنی عمدهء لبنان هستند

آزتاک Aztag که روزنامه ای است که نظرات حزب فدراسیون انقلابی ارمنی را منعکس می کند و از سال 1927 منتشر می شود

آرارات ، روزنامه ای که از سوی حزب سوسیال دموکرات ارمنی ( هنچاکیان Hunchakian ) منتشر می شود

زارتونگ Zartonk  که از سوی حزب لیبرال دموکرات ارمنی ( رامگاوار Ramgavar) منتشر شده و از سال 1937 منتشر می گردد

 

از میان روزنامه های تعطیل شده گذشته از پیونیک در دههء 1920 باید از روزنامهء مستقل غیرحزبی  آیک  Ayk یاد کرد که بعد از یک دهه انتشار در ارمنستان ، صاحب امتیاز و ملاکش  لویس توسبات Lucie Tosbat  آن را به گروه انتشاراتی صبح دوشنبه یا ماندی مورنینگ Monday Morning فروخت و آیک  به عنوان یک روزنامهء انگلیسی زبان مجدداً با نام آیک Ike البته قبل از تعطیلیش شروع به کار کرد . انتشار دهندگان روزنامهء آیک یعنی تیگزان Dikran  و لویس توسبات همچنین روزنامهء فرانسه زبان لو سواق Le Soir را منتشر کردند .

همچنین باید از روزنامه‌ء ارمنی زبان و متمایل به چپ « ژوقوورتی دزاین» Joghovourti Tsayn به معنی صدای ملت یاد کنیم معذالک از میان آنها موارد زیر را که با سابقهء طولانی در لبنان انتشار می یابد یاد می کنیم .

لبنان تماماً سنت انتشار نشریات ادواری و هفته نامه های ارمنی را قوی نگه داشته است به گونه ای که پوشش همهءآنها آشکارا غیرممکن است .

 

هاسگ Hasg

نشریهء رسمی حوزهء سیلیسیهء متعلق به ارامنهء حواری

 

آودیک Avedik

نشریه رسمی کلیسای کاتولیک ارمنی

 

یریداسارد هایوهی  Yeridasart Hayouhi

یک نشریه ادبی و سیاسی مختص بانوان که بعداً به دوهفته نامه یریداسارد های Yeridasart Hay تغییر نام یافت .

 

نور گیانک Nor Gyank

یا زندگی تازه ، یک مجله و روزنامه در مورد سبک و روش زندگی

 

نور گیانک

هفته نامهء کمونیستی ارمنی که خود بخشی از مجلهء کومنیستی عربی ان نیدا    An Nidaa است

 

خوسانک Khosnag

نشریه رسمی اتحادیه کل نیکوکاران ارمنی

 

پاکین Pakin

یک نشریه فرهنگی و ادبی

 

شیراک Shirak

یک نشریه فرهنگی و ادبی

 

نائیری Nayiri

(نائیری نام قدیم ارمنستان است ) نشریه ادبی

 

اسپیورک Spurk

( به معنای دیاسپورا) نشریه ادبی و فرهنگی

 

ماسیس Massis

( اسم ارمنی دیگر کوه آرارات ) نشریه فرهنگی ارمنی

 

بادانیاکان آردزاگانک Badanegan Artsakank

نشریه انجیلی ارمنی ویژهء نوجوانان

 

مارزیگ Marzig

( به معنای ورزشکار) ماهنامهء ورزشی

 

تیداک Tidag

مجله ای در مورد روش زندگی اجتماعی

 

هاسگ هایاگیداکان هاندس Hasg Hayakidagan Hantes

یک نشریه سالانهء ارمنی شناسی متعلق به حوزهء آستان سیلیسیه

 

نشریهء ارمنی شناسی هایکازیان Haigazian Armenological Review

یک نشریه ارمنی شناسی منتشره از دانشگاه هایکازیان


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم دی 1389 از سوي گارگین فتائی

ارامنهء لبنان

ترجمه و توضیحات از گارگین فتائی

بخش دوم

 

 

رادیو

رادیو دولتی لبنان خیلی پیش تر برنامهء روزانهء خود را به زبان ارمنی از طریق کانال دوم خود که عمدتاً به زبانهای فرانسه و انگلیسی برنامه پخش می کند تاسیس نمود و این برنامه کار خود را در رادیو لبنان ادامه می دهد .

در طی جنگ داخلی لبنان ، ارامنه تعداد زیادی برنامه رادیویی تاسیس نمودند که برخی از آنها تمام وقت و برخی نیمه وقت بود . پیشگام در زمینهء رادیوهای مردمی رادیو پارادایز Radio Paradise و بعداً رادیو وانادزاین Vana Tsayn به معنای «صدای وان» بود ولیکن پارلمان لبنان ، مقررات سازمان دهندهء امواج رادیویی را تصویب نموده و کلیهء ایستگاههای رادیویی غیرمجاز ناگزیر به تعطیلی شدند .

این رادیوها بوسیلهء دو عامل کاملاً مجاز که در ارمنستان فعالیت می کردند بر طبق مقررات جدید رادیو تلویزیونی جابد جا شدند نام این دو عاممل صدای وان  Voice of Van و رادیو سوان Radio Sevan بود .

 

تلویزیون

ایستگاههای تلویزیون های خصوصی و دولتی لبنان برخی اوقات و در موقعیت های مناسب به ارائهء برنامه به زبان ارمنی پرداخته اند .

در طی جنگ داخلی لبنان ، ایستگاه تلویزیون ارمنی پارادایز تلویژن Paradise Television که با رادیو پارادایز همکاری می نمود از  طریق یک ایستگاه رادیو تلویزیونی در منطقهء برج حمود تاسیس شد اما ایستگاه تلویزیون ارمنی پارادایز تلویژن بعد از آنکه در کسب مجوز بر طبق مقررات جدید سازمان دهندهء امواج رادیو تلویزیونی شکست خورد ناگزیر به تعطیلی شد .

ولی به نحو قابل ملاحظه ای کانال تلویزیونی المستقبل Al Mustaqbal ( که تلویزیون آینده هم نامیده می شود) و اخبار روزناهء اَ تی وی [6] برنامه های منظمی را به زبان ارمنی ارائه می دهند

 

مذهب

به طور رسمی سه شاخهء عمدهء مسیحیت ارامنه از سوی دولت مورد شناسایی قرار گرفته اند . به طور کلی ارامنهء لبنان شامل ارامنهء ارتودکس حواری ، ارامنهء کاتولیک و ارامنهء پروتستان انجیلی هستند که حیطهء کلیسای آنها در کارت های هویتشان identity cards ذکر شده است .

ولی حالات گوناگونی در مورد ارامنهء پروتستان انجیلی وجود دارد . آنها نام خود را برخی اوقات فقط به عنوان انجیلی یا پروتستان بدون عنوان ارمنی ثبت کردند و ارامنهء کاتولیک هم برخی اوقات ، نام خود را به عنوان کلیسای لاتین یا لاتین ارمنی ثبت کرده اند .

 

 

 

کلیسای حواری( ارتودکس)

Apostolic (Orthodox) Armenians

 

آستان قدس سیلیسیه در مدرسهء علوم دینی در بیکفایا Bikfaya واقع در آنتیلیاس Antelias  ( یک حومهء مدرن در بیروت) این مرکز در 1930 از سیس Sis  ( سیلیسیای تاریخی که هم اکنون در ترکیه است) بعد از قتل عام ارامنه از ترکیه به آن جا انتقال یافت . در کنار آستان قدس اجمیادزین در جمهوری ارمنستان ، این مرکز ، یکی از دو آستان قدس کلیسای حواری ارمنی در جهان است .

جاثلیق و رهبر آستان قدس سیلیسیه در بیکفایا در استان متن و نیز شمال بیروت اقامت تابستانی دارد . مدرسهء علوم دینی کلیسای حواری ارمنی هم در بیکفایا است .

ولیکن امور مربوط به جمعیت ارتودکس ارمنی لبنان از سوی هیاتی مستقل یعنی شورای خلیفه گری ارامنهء لبنان [7] به رهبری اسقف اعظم گقام خاچاطوریان   Kegham Khatcherian اداره می شود .

 

کلیساهای حواری ارمنی در لبنان به قرار زیرند

کلیسای جامع مادر گریگور لوساوریچ مقدس ( مایر داجار سورپ گریگور لوساوریچ)

The Saint Gregory the Illuminator Mother Cathedral (Sourp Krikor Lousavoritch Mayr Dajar )

 

که به عنوان آستان قدس سیلیسیه ( حوزهء جاثلیقی خانهء بزرگ سیلیسیه [] به ارمنی [8] عمل می کند

این مجتمع بزرگ حاوی چاپل یادبودی که وقف قربانیان قتل عام ارامنه شده ، یک کتابخانهء ارمنی ، یک مرکز انتشاراتی ، یک موزهء ارمنی و وهاران    Veharan اقامت گاه جاثلیق سیلیسیه است .

 

کلیسای ارتودکس ارمنی صلیب مقدس ( سورپ نشان) در مرکز بیروت

Holy Cross (Saint Neshan) Armenian Orthodox Church

 

که به عنوان کلیسایی برای حوزهء اسقفی ارامنهء حواری و اداره کل خلیفه گری ارامنه لبنان عمل می کند

 

کلیسای حواری ارمنی هاگوپ ( یعقوب ) مقدس در جتاوی در اشرفیه بیروت

Saint Hagop Armenian Apostolic Church

 

کلیسای حواری ارمنی سنت جورج در هاجن مارمیخائیل بیروت Hadjin, Mar Mikhael

Saint George Armenian Apostolic Church

 

 

کلیسای حواری ارمنی صعود حضرت مریم در خلیل بداوی بیروت Khalil Badaoui

 Armenian Apostolic Church of the Assumption

 

کلیسای حواری ارمنی صعود حضرت مریم در جونیه خسروان لبنان Jounieh, Kesrouan

Armenian Apostolic Church of the Assumption

 

کلیسای حواری ارمنی چهل شهید در ماراش برج حمود بیروت Marash, Bourj Hammoud

Forty Martyrs Armenian Apostolic Church

 

کلیسای حواری ارمنی حضرت مریم در آدانای برج حمود Adana, Bourj Hammoud

Holy Mother of God Armenian Apostolic Church

 

کلیسای حواری ارمنی وارتان مقدس در تیروی برج حمود Tiro, Bourj Hammoud

Saint Vartan Armenian Apostolic Church

 

کلیسای حواری ارمنی سارکیس مقدس در سیس برج حمود Sis, Bourj Hammoud

Saint Sarkis Armenian Apostolic Church

 

کلیسای حواری ارمنی پولس مقدس در عنجر بقاع Anjar, Bekaa

Saint Paul Armenian Apostolic Church

 

کلیسای حواری ارمنی پنطیکاست [9] مقدس در تریپولی در شمال بیروت Tripoli, North Lebanon

Holy Pentecost Armenian Apostolic Church

 

کلیسای آستان قدس حواری ارمنی

مجموعه ای که مجتمع زارهیان تبروانک Zarehian Tebrevank (و بنای یادبودی از قتل عام ارامنه هر دو در  بیکفایای متن Bickfaya, Metn)  را در بر می گیرد .

 

ارامنهء کاتولیک

مرکز پاتریارکی کلیسای کاتولیک ارمنی در بیروت است و نمایندهء ارامنهء کاتولیک جهان نیز می باشد . کلیسای کاتولیک ارمنی دارای اقامتگاه تابستانی و دیر در بزومار Bzoummar در شمال بیروت می باشد .

 

کلیساهای ارامنهء کاتولیک بیروت به قرار زیرند

کلیسای جامع کاتولیک ارمنی یحیی و گریگور لوساوریچ مقدس در میدان دبّس Debbas در مرکز بیروت

 

St. Elie-St. Gregory the Illuminator (Sourp Yeghia - Sourp Krikor Lousavoritch Armenian Catholic Cathedral

 

کلیسای کاتولیک ارمنی تبشیر در جتاوی اشرفیه بیروت Achrafieh, Jetawi

Armenian Catholic Church of the Annunciation

این کلیسای امور مربوط به حوزه پاتریارکی ارامنه کاتولیک را انجام می دهد

 

کلیسای کاتولیک ارمنی و صومعهء بزامور

Armenian Catholic Church and the Convent of Bzoummar

 

کلیسای کاتولیک ارمنی ناجی مقدس ( سورپ پرگیچ) در برج حمود بیروت

St. Saviour (Sourp Pergitch) Armenian Catholic Church

 

کلیسای کاتولیک ارمنی صلیب مقدس (سورپ نشان) در زهله

Holy Cross (Sourp Khatch) Armenian Catholic Church

 

کلیسای کاتولیک ارمنی بانویمان فاطیما در بقاع در زهله هوش الزرمی  Hoch el Zaraani, Zahle, Beqaa

Our Lady of Fatima Armenian Catholic Church

 

کلیسای کاتولیک ارمنی بانوی ذکر و تسبیحمان  در بقاع عنجر  Ainjar, Beqaa

Our Lady of the Rosary Armenian Catholic Church

 

ارامنهء پروتستان

کلیسای انجیلی ارمنی در اشرفیه واقع است . امور مربوط به جامعهء انجیلی ارمنی از سوی " اتحادیهء کلیساهای انجیلی ارمنی در شرق نزدیک  UAECNE " اداره می شود

 

کلیساهای عمدهء انجیلی ارمنی لبنان به قرار زیرند

اولین کلیسای انجیلی ارمنی در کانتاری Kantari  بیروت

First Armenian Evangelical Church

 

کلیسای انجیلی ارمنی در اشرفیهء بیروت

Armenian Evangelical Church

 

کلیسای انجیلی ارمنی در نور ماراش Nor Marash در برج حمود بیروت

Armenian Evangelical Church

 

کلیسای انجیلی ارمنی در آمانوس Amanos برج حمود

Armenian Evangelical Church

 

کلیسای انجیلی برادران ارمنی در مار میخائل Mar Mikhael بیروت

Armenian Evangelical Brethren Church

 

کلیسای انجیلی ارمنی در عنجر بقاع Anjar, Bekaa

Armenian Evangelical Church

 

کلیساهای پروتستان همچنین دارای شاخه های نوجوانان موسوم به      Tchanitsو اردوهای تابستانی نزدیک بیروت موسوم به Ketchag می باشند .

کلیساهای برادری با گرایشات انجیلی ( که در ارمنی معادل یقبایروتیون Yeghpayroutyoun یا برادری است ) نیز وجود دارد .

 

بناهای یادبود

بنای ایدبود قتل عام ارامنه

در بیکفایا بنای لوحه و مجسمهء یادبودی از قتل عام ارامنه به دست عثمانیها در 1915 وجود دارد که از سوی زاون خِدِشیان Zaven Khedeshian  طراحی و از سوی هوسپ خاچریان Hovsep Khacherian  تعمیر شده است . این تمثال بی زیور در نوک تپه ای که زمین های تابستانی عقب نشینی کردهء حوزهء جاثلیقی سیلیسیه قرار دار واقع است .

این تمثال ، تصویر برنزی از خانمی با دستان باز به سمت آسمان است و کتیبه ای نیز به دو زبان ارمنی و عربی به این مضمون وجود دارد

« بنای یادبود به یاد آورندهء پنجاهمین سالگرد قتل عام ارامنه که با همکاری تمامی جامعهء ارمنی در لبنان برای جشن تجدید حیات ملت ارمنی و اظهار قدردانی از کشورمان لبنان در 24 آوریل 1969 بر پا شده است »

جامعهء ارمنی لبنان در 24 آوریل هر سال ، این بنا را بازدید می کند . زوار ارمنی سپس در چاپلی که به یادبود این قتل عام در حوزهء جاثلیقی آنتیلیاس بر پا شده است ( به یاد این درگذشتگان) دعا می خوانند .


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم دی 1389 از سوي گارگین فتائی

ارامنهء لبنان

ترجمه و توضیحات از گارگین فتائی

بخش سوم

 

فعایلت های ورزشی و پیش آهنگی

به طور عمده کلوب های ورزشی ارمنی و نیز پیش آهنگی در لبنان وجود دارند که به طور سنتی در ورزش قوی هستند

 

باشگاه بیروت که نام کاملش اتحادیه کل فرهنگی و بدنی ارمنی است

( به ارمنی و انگلیسی)

Homenetmen Beirut also known as HMEM -- full name Hay Marmnagertagan Enthanour Miyutioun (Armenian General Union of Physical Culture)

 

باشگاه بیروت که نام کاملش " اتحادیهء ورزشهای ارمنی" است

( به فارسی و ارمنی)

Homenmen Beirut also known as HMM -- full name Hay Marzagan Miyutioun (Armenian Sports Union)

 

کلوب ورزشهای آندرانیک و یا انجمن نوجوانان ارمنی وابسته به اتحادیه کل نیکوکاران ارمنی

Antranik Sports Club (of the Armenian Youth Association (AYA) of the Armenian General Benevolent Union AGBU)

 

همهء کلوب های ورزشی با رشته های گوناگون در تعدادی از شهرهای سراسر لبنان که در آنها جوامع ارمنی زندگی می کنند توزیع شده اند.

تعدادی کلوبهای ورزشی ارمنی کوچک تر محلی و نیز ورزشهای گوناگون هم وجود دارد .

 

فوتبال

کلوب های ارمنی و کلو بهای ورزشی در اولین و دومین لیگ رسمی دسته بندی فوتبال دارای تیم های مهم فوتبال هستند . با این وجود عضویت در این تیمها تیمها از لحاظ قومیتی محدود به ارامنه نیست و معمولاً سایر بازیکنهای لبنانی غیر ارمنی و نیز بازی کنهای قراردادی خارجی شامل بازیکن های حرفه ای از جمهوری ارمنستان را هم در بر می گیرد .

باشگاه فرهنگی و بدنی بیروت هفت بار عنوان قهرمانی فوتبال را در سالهای 1944 – 1946 – 1948 – 1951 – 1955 – 1963 – و 1969 و اتحادیه ورزشهای بیروت هم چهار بار عنوان قهرمانی را در سالهای 1945 – 1954 – 1957 و 1961 به دست آورده اند .

روی هم رفته اسم هر دو کلوب در پنج عنوان برتر باشگاههای بیروت است

 

باشگاه الانصار Al Ansar که دارای سیزده عنوان است

باشگاه ارمنی بدنی و فرهنگی بیروت Homenetmen Beirut که دارای هفت عنوان است

باشگاه النجمه بیروت Al Nejmeh Beirut  که دارای شش عنوان است

باشگاه النهده Al Nahda که درای پنج عنوان است

باشگاه یا اتحادیه ارمنی ورزشهای بیروت Homenmen که دارای چهار عنوان است

 

تعدادی از ارامنهء لبنان برای تیم ملی فوتبال لبنان بازی کرده اند که از میان آنها می توانیم اسامی مارتیک چاباریان Mardek Chabarian  و وارتان قازاریان Wartan Ghazarian.  را ذکر کنیم .

 

 

بسکتبال

کلوب های ورزشی Antranik  و  Homenetmen         دارای تیم های برجستهء بسکت بال هستند که در اولین و دومین دسته بندی رسمی لیگ بسکتبال لبنان بازی کرده اند . با این وجود عضویت در این تیمها مختلط بوده و محدود به ارامنه نیست و علاوه بر ارامنه سایر لبنانیهای غیرارمنی و نیز بتزیکنان قراردادی خارجی را دربر خواهد گرفت .

تعدادی از ارامنهء لبنان در تیم ملی بسکتبال لبنان حضور داشته اند که از میان آنها می توان از ویگن اسکجیان Vicken Eskedjian  و یرواند آواکیان Yervant Avakian یاد کرد و تیم ملی بسکتبال لبنان ، دارای مربیها و کمک مربیهایی با اصلیت ارمنی نظیر سارکیس کورجیان Sarkis Kurdjian ژرژ کلزی Georges Kelzi  و دیگران جئوکجیان Dikran Geokdjian بوده است .

در بخش بانوان ، کلوبهای بسکتبال ارمنی Homenetmen و Antranik به طور سنتی به عنوان قدرتمندان در ورزش تلقی می گردند و هردو کلوب چندین بار عنوان رسمی قهرمانان بسکتبال بانوان را به دست آورده اند . بانوان ارمنی لبنان ، دارای حضوری مهم در تیمهای ارمنی لبنانی هستند نظیر کاپیتان تیم ملی بسکتبال اِما اِسکجیان Emma Eskedjian         

برای چندین سال یک ارمنی لبنانی به نام هاگوپ  خاچیریان Hagop    Khachirian  به عنوان رئیس انجمن بسکت بال برای آسیای غربی WABA عمل نمود که هیات حاکمه ای برای بسکت بال غرب آسیا شامل ایران ، عراق ، اردن ، لبنان ، سوریه و یمن است که تحت فرمان فیبا FIBA و فیبای آسیا می باشد .

 

سایر ورزشها

کلوبهای ورزشی ارمنی لبنانی مذکور در فوق دارای حضوری گسترده در تعدادی از ورزشهای دیگر در لبنان  و به طور برجسته در تنیس روی میز و دوچرخه سواری می باشند .

ارامنه همچنین در وزنه برداری ، کشتی و ورزشهای رزمی برتری دارند .

 

ورزش بانوان

ارامنهء لبنان در ورزش بانوان نیز حضوری گسترده و به طور برجسته در سه بازی بسکتبال ، دوچرخه سواری و تنیس روی میز دارند . باشگاههای بسکت بال ارمنی          Homenetmen    و  Antranikچندین بار عنوان رسمی قهرمانی بسکتبال لبنان را به دست آورده اند .

 

پیش آهنگی

ارامنه لبنان همچنین دارای یک نظام نیرومند پیش آهنگی هستند و تعدادی از کلوبهای ارامنهء لبنان به عنوان سازمان های پیش آهنگی نیز عمل می کنند .

 

 

ارامنهء برجستهء لبنان

ارامنهء لبنان ، نقش عمده ای در سیاست لبنان ایفا کرده اند . لبنان حتی در زمان حکومت عثمانیها دارای حاکمان ارمنی بود که نمونهء برجستهء آن داوود پاشا ، حاکم ارمنی عثمانی لبنان و نیز برای یک مدت زمان کوتاهی اُهان پاشا کویونجیان Ohannes Pasha Kouyoumdjian  متصرف ارمنی عثمانی لبنان می باشند .

 

فهرستی از ارامنهء برجستهء لبنان

امیل لحود Émile Lahoud – رئیس جمهور سابق لبنان که از سوی مادر، ارمنی است

رنه لحود  Emile Lahoud - همسر امیل لحود

سولانژ جمایل توتونچی Solange Gemayel born Tutunji - عضو مجلس لبنان و همسر رئیس جمهور مقتول لبنان بشیر جمیل

خاچیک بابیکیان Khatchig Babikian - عضو مرحوم برجسته پارلمان لبنان و وزیر دولت در چندین موقعیت

کریم باگراتونی Karim Pakradouni - سیاست مدار ، وزیر پیشین و رئیس سابق حزب فالانژ ( کاتب)

هاگوب باگراتونیان Hagop Pakradounian – سیاست مدار و عضو مجلس

ژان بلیان Jean Belian – سیاست مدار و بازرس کل در نخست وزیری لبنان

زهراب کشیشیان Zohrab Keshishian – رهبر حزب رامگاوار ( که در طی جنگ داخلی لبنان در سوم جولای 1978 کشته شد)

موشق موقالیان  Moushegh Moughalian  - کارگردان ، هنرپیشه و مدرس

 سیمون آبکاریان Simon Abkarian    - کارگردان

گریگور آگوپیان Krikor Agopian   - نقاش

شانت باسماجیان  Shaunt Basmajian  - شاعر

گابریل کالکا  Gabriel Caleca – کارگردان ، نمایشنامه نویس و رمان نویس از میشیگان

پیر چاماسیان Pierre Chammassian – کمدین

سرژ تانکیان Serj Tankian – خواننده

ژان دُلمائیان John Dolmayan – طبل نواز خاطره انگیز گروه سیستم آو اِ داون

آدیس هارماندیان Adiss Harmandian - خواننده معروف

تولیپ جوشی Tulip Joshi – هنرپیشه زن و مدل لباس ( از سوی پدر ، هندی و از سوی مادر ، ارمنی است)

گوی مانوکیان Guy Manoukian  - آهنگساز و نقاش

تیگران منصوریان Tigran Mansurian – آهنگساز و کاندید جایزه گرامی 2004

کلودیا مارچلیان – نویسنده ، نمایشنامه نویس ، روزنامه نگار و منتقد

سر وارتان ملکمیان Sir Vartan Melkonian– رهبر ارکستر فیلارمونیک رویال

وارتان مگردیچیان Vartan Meguerditchian – خواننده و کارگردان

ماریا نعلبندیان Maria Nalbandian - خواننده

نورهانه Nourhanne - خواننده

جورج پهلوانیان George Pehlivanian  – موسیقی دان

رایان Rayan - خواننده

ستراک ستراکیان Setrak Setrakian - نقاش

ساکو شاهینیان Sako Shahinian – پیکر تراش

نشان در هاروتونیان  Neshan Der Haroutounian – تهیه کنندهء تلویزیونی

آودیس هاواریان Avedis Hawarian – نقاش و هنرمند

قازاروس آلتومیان  Ghazaros Altounian - هنرپیشه

آرام اول Aram I – جاثلیق آستان قدس سیلیسیه

هاگوب دونبدیان Hagob Donabedian  – فوتبالیستی که برای باشگاه نجمه و نیز تیم ملی فوتبال لبنان بازی کرد

وارتان قازاریان Wartan Ghazarian – فوتبالیستی که برای تیم ملی فوتبال لبنان بازی کرد

ماردیک چاباریان Mardek Chabarian – فوتبالیستی که برای تیم ملی فوتبال لبنان بازی کرد

 

 

زیرنویس

 

1: کمالیست در واقع به پیروان مصطفی کمال پاشا یا همان آتاترک اطلاق می گردد .

2: : the Armenian Revolutionary Federation (Tashnag)

3: , Social Democrat Hunchakian Party (Hunchag)

4;  and Armenian Democratic Liberal Party (Ramgavar Party).

5: این روستا یک روستای سیاحتی و توریستی است که خانه های آن بسیار شبیه به خانه های ماسوله است

6: OTV broadcast daily news

7: the Armenian Prelacy of Lebanon (Aratchnortaran Hayots Lipanani)

8: Cilicia (Catholicossate of the Great House of Cilicia

In Armenian "Gatoghigosaran Medzi Danen Guiligio" (Antelias, Lebanon).

9: پنطیکاست که واژه اای یونانی و به معنای پنجاهه است در واقع پنجاه روز بعد از عید پاک است که به ارمنی به آن هوکه گالوست Hoke Galust  نیز گفته می شود و روزی است که در آن شاگردان مسیح شروع به سخن گفتن به زبانهای گوناگون نمودند

 

 

منابع

1: en.wikipedia.org/wiki/Armenians_in_Lebanon

2: en.wikipedia.org/wiki/List_of_Lebanese_Armenians


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم دی 1389 از سوي گارگین فتائی

سال نو میلادی مبارکՇնորհաւոր Նոր Դարի2011

 

سال نو میلادی را به تمامی هموطنان تبریک گفته و امیدوارم سالی سرشار از کامیابیهای مادی و معتوی در زندگی و برکات آسمانی و نزول برف و باران برای کشورمان باشد و ما همواره کشور عزیزمان ایران را در تمامی جنبه های زندگی سربلند و سرافراز ببینیم

 

Շմորհաւոր նոր տարի , հոյսով որ այս տարի ձեր համար լիով լինի հաջողությամբ կյանքի տարբեր ասպարեզներում և բոլորիտ համասր ցանկանում եմ հոյս , հաւատք և սէր

 

Mary Cristmas and Happy New Year 2011 With Best Wishes For You


نوشته شده در تاريخ شنبه یازدهم دی 1389 از سوي گارگین فتائی

مناظرهء عقل و عشق

دکتر جواد نوربخش

 

عقل گوید من دلیل هر نمودم

عشق گوید من شهنشاه وجودم

عقل گوید آگه از هر شرّ و خِیرم

عشق گوید برتر از اینهاست سِیرم

عقل گوید من به هستی رهنمایم

عشق گوید نیستی را ره گشایم

عقل گوید من نظام کایناتم

عشق گوید رسته از قید حیاتم

عقل گوید پادشاهی پر فتوحم

عشق گوید من امیر قلب و روحم

عقل گوید کشف معقولات خوانم

عشق گوید علم مجهولات دانم

عقل گوید از خطرها می رهانم

عشق گوید از خطرها در امانم

عقل گوید من نشان افتخارم

عشق گوید بی نشانی خاکسارم

عقل گوید عالِم و صاحب کمالم

عشق گوید من به دنبال وصالم

عقل گوید اهل فن و هوشیارم

عشق گوید با فنونت نیست کارم

عقل گوید من خبیر و نکته دانم

عشق گوید بی خبر از این و آنم

عقل گوید من چراغ تیره روزم

عشق گوید نوربخش دلفروزم


نوشته شده در تاريخ جمعه دهم دی 1389 از سوي گارگین فتائی

ارامنهء ترکمنستان

ترجمه از گارگین فتائی

 

جمعیت ارامنه ترکمنستان بین 30000 تا 34000 نفر است . بر طبق آمار 1989 شوروی31829 ارمنی در ترکمنستان در این سال زندگی می کرده اند . امروزه سه گروه اصلی از ارامنه در ترکمنستان ساکنند ارامنهء با تابعیت ترکمنستانی ، ارامنهء پناهنده از آذربایجان و شهروندان ارمنی از ارمنستان .

از ارامنهء برجستهء ترکمنستان می توان از بوریس سیهمیرادوف Boris Şyhmyradow وزیر امور خارجهء پیشین ترکمنستان نام برد  .

 

منابع

1.^ Демоскоп Weekly - Туркмениская СССР

2 Turkmenistan: Focus on Armenian migrants

3: en.wikipedia.org/wiki/Armenians_in_Turkmenistan


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هشتم دی 1389 از سوي گارگین فتائی

چه باشد شعر

سید جلال الدین افتخار زاده ( میرآقایی)

 

چه باشد شعر ، آه سینه سوزی کز جگر خیزد

نوای دردمندی کز دل دیوانه برخیزد

چه باشد شعر ، نجوای نسیم غنچه در گلشن

که از ژرفای امواج خروشانش گهر خیزد

چه باشد شعر ، عنقای ستیغ کوه استغنا

که در پرواز او آتش ز جان خشک و تر خیزد

چه باشد شعر ، بستانی بهارآذین و جان پرور

که در هر پرده از گلهای آن نقش دگر خیزد

به روزی برگ گل همچون پرند اشک بنشیند

به اوج کهکشانها از حریر آه برخیزد

به روی آسمانی محفل آرا عرش قدسی را

خروشی کز درون سینهء اهل هنر خیزد

فروغ افتخاری آفتاب عالم افروزی

که در معراج دلها برتر از شمس و قمر خیزد


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هشتم دی 1389 از سوي گارگین فتائی

دل کندن

گارگین فتائی

 

یکی بیاد بهم بگه توی دلم چی می گذره

از همه کس رها شده از این یکی نمی گذره

هزار بار گفتمش دست بکش از این خیال

هوای هر کس که پرید هوای این نمی پره

گفتم بهش جای اونو عوض بکن با دیگری

ناز اونو وقتی که دید ناز کسی نمی خره

هر کاری کردم که اونو پاک فراموش کنم

یاد همه محو شده یاد اونو نمی بره

حالا چرا رنج بدم این دل بی قرار خود

تنها گناه اون اینه دل از یکی نمی کنه


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هشتم دی 1389 از سوي گارگین فتائی

خوشبختی

هامو ساهیان Hamo Sahian

ترجمه احمد نوری زاده

 

خوشبختی آن است به زندگی

که دست هایی برای ساختن داری

که هنوز درهایی برای گشودن داری

و جای تو در صف ، خالی نیست

خوشبختی آن است به زندگی

که برای گفتن هنوز حرفی داری

دور دستانی برای تخیل

و سر بمهر نمانده ای در اعماق

خوشبختی آن است به زندگی

که چو از بختت رضا نبوده ای

هیچ چیزی از دیگری نربوده ای

بل خویشتن را به کار برافروخته ای

خوشبختی آن است به زندگی

که خار بوتهء کهنه ای می کنی از جا

چمنی را آب می دهی

نهالی را می کاری

و راه را  بر بادی خبیث بر می بندی

به گگرداگردت خاک میهن می شکفد

و تو آماده ای – بی هیچ گریه ای حتی –

زندگیت را فدای گلی بکنی

خوشبختی به زندگی این است

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هشتم دی 1389 از سوي گارگین فتائی

ارامنهء برزیل

ترجمه از گارگین فتائی

 

یک برزیلی ارمنی ، یک شخص برزیلی با اصلیت نیمه یا تمام ارمنی و یا یک مهاجر ارمنی در برزیل است . جمعیت ارامنهء برزیل حدود 40000 نفر تخمین زده می شود.

 

تاریخ مهاجرت

مهاجرین ارمنی در برزیل عمدتاً در درون و اطراف شهر سائو باولو São Paulo یعنی جائی که کلیساها ، مراکز فرهنگی و حتی متروی زیرزمینی به نام ارمنستان وجود دارد تجمع یافتند . جامعهء ارمنی در کل در این شهر و نهدر کشور ، حضور نیرومند خود را حفظ می کند . برخی از افراد با اصلیت ارمنی در هنرها و سیاست به شهرت رسیده اند نظیر سناتور پدرو پتروسیان Pedro Pedrossian ، هنرپیشه آراسی بالبامیان Aracy Balabanian و هنرپیشه استپان نرسسیان Stepan Nercessian

ارامنهء آمریکای لاتین ، تظاهراتی در برزیل در شهر سائوپاولو در 24 آوریل سالگرد در پنجاهمین سالروز قتل عام ارامنه در سال 1965  ترتیب دادند و نمایشنامه ای تحت عنوان ماجراهای ارامنه در 1915 [1] را بازی کردند . این نمایش از سوی ارامنهء برزیل در تئاتر سائوپاولو نوشته و به اجرا  درآمد .

 

زیرنویس

1: "The Adventures of Armenians 1915"

 

 

منابع

1.^ Armenian population in the world, ArmenianDiaspora.com, http://www.armeniadiaspora.com/population.html, retrieved 2009-09-20

2.^ Pereira, Liésio (2004-01-24), "Diáspora Armênia traz para São Paulo os primeiros imigrantes", Radioagência Nacional, http://www.radiobras.gov.br/especiais/saopaulo450/mat_saopaulo14.php, retrieved 2009-07-07

3: en.wikipedia.org/wiki/Armenian_Brazilian

4: en.wikipedia.org/wiki/Armenian_diaspora


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هشتم دی 1389 از سوي گارگین فتائی

سخنان بزرگان در مورد عشق

برگرفته از کتاب

دل و عشق در ادب پارسی – عبدالله رزاقی ( سهاب ابهری)  - انتشارات عارف کامل  - چاپ اول 1389 – صفحات 38 - 35

 

جبران خلیل جبران

عشق مثل مرگ است همه چیز را تغییر می دهد

خداوند در درون ماست س باید آرام شویم و بگذاریم جانهایمان آرام گیرد آنگاه به هستی عشق پی خواهیم برد

 

میکل آنژ

عشق ، وسیلهء رسیدن به خداستا

 

فرانسوا ماری ولتر

پیوند عشق حقیقی حتی به مرگ گسیخته نمی شود چه برسد به دوری

عشق در جهان بی دینان نیز همه را به خداپرستی برمی انگیزد

 

رالف والد امرسون

یک عاقل می تواند هزار سال بیاندیشد ولی به قدر آنچه عشق در یک روز می آموزد کسب نمی کند

 

موریس مترلینگ

زندگی بدون عشق ، چون زیستن در تاریکی مطلق است

 

هربرت اسپنسر

با وجود مطالعات جدید ، عشق هنوز تحت تاثیر اعتقاد به معجزه قرار دارد . با اعتقاد به معجزه ، عشق واقعاً معجزه می کند

 

فلورانس اسکاول شین

اگر عشق ببخشید عشق خواهید ستانید

 

توماس کارو

هردانه اشکی ، شعله های عشق فروزانند

 

کاترین پاندر

عشق مانند نیروی الکتریسیته است وقتی روشن شود جهانتهان را تابناک و درخشان می سازد

اگر به انسانها عشق نمی ورزید و اعتماد ندارید به خدا نیز نمی توانید عشق بورزید و اعتماد کنید

عشق الهی را حمد و ثنا می گویم که برایم راه حل مقتدرانه و خردمندانه می یابد

 

ویلا کاتر

هر کجا عشق بزرگی هست معجزات بزرگی اتفاق می افتد

 

نلسون ماندلا

تو ححاصل عشق و مهربانی پدر و مادرت هستی و در طول زندکگانی نیز از همان عشق ، امنیت ، امید و نیرو گرفته ای

 

مارتین لوترکینگ

عشق ، مایهء آسودگی و روشنی بخش زندگیست

 

لئو تولستوی

عشق عبارت است از عکس لاعمل تمایلات ما که دیگر متعلق به شخص خود و مالک نفس خود نباشیم

جائی که عشق هست ، خدا هست

 

بلز پاسکال

یک قطره عشق ، بالاتر از یک اقیانوس عمل است

 

احمد جام

از عشق تا هوس ، چنان فرق است که خدا داند

 

عین القضات همدانی

عشق بر عاشق ، امیر است اما در قبضهء اقتدار معشوق ، اسیر است

 

سهراب سپهری

هر کجا باشم زندگی مال من است

آسمان ، عشق ، زمین مال من است

 

بنجامین شیلر

عشق ، چیزی بیش از اندیشه و احساس است عشق ، رفتار است

 

رابرت برونینگ

عشق را کنار گذارید و آنچه از این سیارهء خاکی باقی می ماند یک گورستان است

 

وین دایر

بدون عشق از بحرانی به بحرانی و از مصیبتی به مصیبتی دیگر رهسپار خواهیم شد

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه پنجم دی 1389 از سوي گارگین فتائی

به مناسبت تولد مسیح و به احترام این شخصیت ارزشمند و برجسته ، قطعه شعر ناقابلی را تقدیم وی می نمایم هر چند که ارزش او بسیار بالاتر از این حرفهاست. تولد مسیح را به تمامی هموطنان خود از هر دین و آئینی که هستند تبریک گفته و امیدوارم زمستانی پر بار و سرشار از شادی معنوی و کامیابیهای زندگانی  برای مردم کشورم ( کشوری که آن را با هیچ چیزی در دنیا عوض نخواهم کرد) و نیز برای تمامی جهانیان باشد

 

مسيح

گارگین فتائی

 

مسيح آن روح پاك آسمانی 

مسيح آن كيمياي کبریایی

مسيح آن خوش روان پاك فطرت  

مسيح آن عاشق اخلاق رحمت

مسيح آن مظهر مهر و محبت

دهد تزئين بر اخلاق و طينت

مسيح آن گوهر ناب خداوند         

عطوفت را به دلها داد پيوند

همو تقديم كرد عشقي به نفرت    

كند از كينهء كس پاك فكرت

مسيح استاد درس عشق پاكان     

چه باشد به ز عشق اندر دل و جان؟

مسيحا مرحم درماندگان است       

پناه و یاور بيچارگان است

مسيحا مهر دادي بر تنفر   

نتاج كينه را كردي تذكر

مسيح استاد اعظم در رَهِ دل        

نشاند عشق را بر قلب ،٬منزل

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه پنجم دی 1389 از سوي گارگین فتائی

کریسمس مبارک

 

بیست و پنجم دسامبر در نزد اکثر مسیحیان ، مقارن است با جشن و تولد مسیح . ارامنه در روز ششم ژانویه میلاد مسیح را جشن می گیرند . اختلاف بر سر تاریخ ولادت اشخاص بزرگ یک کیش بین پیروان آن در اکثر ادیان جهان وجود دارد .

جهانیان ، تعابیر گوناگونی از مسیح دارند . مسیحیان او را پسر خدا می دانند. پیروان سایر ادیان ، او را یکی از پیامبران بزرگ می دانند و ادیان غیر توحیدی و افراد غایر دینی هم مسیح را  یک فیلسوف بزرگ تلقی می کنند . آنچه که در میان این تعابیر گوانگون بین اقوام و ادیان ، مشترک است این است که همگی ادیان و اقوام در این مورد با هم متفق القولند که مسیح یک شخصیت برجسته و تاثیر گذار در تاریخ بوده است .

آن ستاره شناسانی که در باب دوم انجیل متی از روی حرکت ستارگان ، ولادت مسیح را حس کرده بودند بنا به روایات ، سه نفر و هر سه اهل ساوه در ایران بودند .

رویه ما در این وبلاگ ، احترام به تمامی ادیان و مذاهب و اقوام و ملتهاست پس تولد مسیح را به تمامی جهانیان و به هر کس هر گونه که در بارهء او می اندیشد تبریک می گوئیم .

 

 

جشن میلاد مسیح بر تمامی جهانیان خجسته باد

 

شعرای ایرانی ، ارادت خاصی به مسیح داشته اند به گونه ای که کمتر شاعری را در ایران زمین می توان یافت که بیت یا مصرعی در مورد مسیح نسروده باشد . در دو  قطعه شعر زیر که اولی از غزلیات دیوان شمس مولوی و دومی از دیوان حافظ است ابیاتی در مورد مسیح وجود دارد که در اینجا ارائه می گردند

 

حکیمیم طبیبیم ز بغداد رسیدیم

 بسی علتیان را ز غم بازخریدیم

سبل‌های کهن را غم بی‌سر و بن را

  ز رگ هاش و پی‌هاش به چنگاله کشیدیم

طبیبان فصیحیم که شاگرد مسیحیم

 بسی مرده گرفتیم در او روح دمیدیم

بپرسید از آن‌ها که دیدند نشان‌ها

 که تا شکر بگویند که ما از چه رهیدیم

رسیدند طبیبان ز ره دور غریبان

 غریبانه نمودند دواها که ندیدیم

سر غصه بکوبیم غم از خانه بروبیم

 همه شاهد و خوبیم همه چون مه عیدیم

طبیبان الهیم ز کس مزد نخواهیم

 که ما پاک روانیم نه طماع و پلیدیم

مپندار که این نیز هلیله‌ست و بلیله‌ست

  که این شهره عقاقیر ز فردوس کشیدیم

حکیمان خبیریم که قاروره نگیریم

 که ما در تن رنجور چو اندیشه دویدیم

دهان باز مکن هیچ که اغلب همه جغدند

  دگر لاف مپران که ما بازپریدیم

 

                                  دیوان شمس مولوی

 

 

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد       

وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد 

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است 

طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد 

مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش    

کو به تایید نظر حل معما می‌کرد 

دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست 

و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد 

گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم

گفت آن روز که این گنبد مینا می‌کرد 

بی دلی در همه احوال خدا با او بود       

او نمی‌دیدش و از دور خدا را می‌کرد 

این همه شعبده خویش که می‌کرد این جا 

سامری پیش عصا و ید بیضا می‌کرد 

گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند       

جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد 

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید       

دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد 

گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست  

گفت حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد 

 

                                  دیوان حافظ

 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه سوم دی 1389 از سوي گارگین فتائی

 

داستانهای فولکلوریک ارمنی - چشم انسان را فقط خاک سیر می کند

ترجمه گارگین فتائی

 

روزی روزگاری پادشاهی بود که از خزانه اش گرانبهاترین و محبوب ترین سنگ آن گم شده بود تمام قصر را گشته و خانهء چندین مرد بیگگناه را زیر و رو کرده ولی آن سنگ را پیدا نمی کنند

پادشاه پای خود را به زمین می کوبد و می گوید

- اگر سنگ محبوب و قیمتیم را پیدا نکنم تمام شهر را از دم تیغ خواهم گذرانید

در این موقع درویشی وارد قصر می شود و می گوید

÷ادشاه به سلامت باد به فرض اینکه تمامی شهر را از لب تیغ گذرانیئی آیا مردگان برایت سنگ قیمتی خواهند شد ؟ من سنگ گم شده ات را خواهم یافت ولی باید در ازایش هر چه که خواستم بدهی  , قول می دهی ؟

پادشاه می گوید – قول میدهم هر چه خواستی به تو دهم الان بگو که سنگ کجاست

درویش می گوید  - غاز سیاه وزیر را قربانی کنید آن سنگ داخل شکم آن غاز است

آن غاز را قربانی کرده و می بینند که آن سنگ در شکم آن غاز است

وزیر را گرفته و می گویند که این سنگ قیمتی در شکم تو چکار می کند ؟ هر کاری می کنند وزیر تقصیر را به گردن نمی گیرد

درویش می گوید – دست و ÷ای وزیر را ببندید و او را بر بالای چاه آویزان کنید , مارها و عقربها را که دید زبانش باز می شود

 وزیر وحشت می کند و می گوید – مرا رها سازید حقیقت را به شما خواهم گفت

وزیر را از چاه بیرون می کشند

تو نگو که آن سنگ را وزیر دزدیده و آن را در داخل دهان غاز گذاشته تا بعداً سر او را بریده و آن سنگ را بیرون آورده و آن را به پادشاه سرزمینی دیگر بفروشد

÷ادشاه می گوید – ای درویش تو مرد دانایی هستی بگو چه کیفری به این وزیر بدهیم

درویش می گوید -پادشاه به سلامت باد چون او آدمی تنگ چشم و طماع است پس یکی از چشمانش را در آورید و بگذارید که با یک چشم ببیند که خانهء چند انسان را  ویران کرده است

جلاد وارد قصر شده و میل را بر روی چشم وزیر گذاشته و چشم او را در آورده و می اندازد درویش آن چشم را برداشته و در جیب خود می گذارد

زیر دستان وزیر از هوش رفته را هم گرفته و او را به خانه می برند در اینجا درویش می گوید

 - پادشاه به سلامت باد شما قول پادشاهی دادید که هر چه خواستم به من بدهید

پادشاه می گوید – خواسته ات چیست به تو خواهم داد

درویش می گوید – به اندازهء وزن چشم آن وزیر به من طلا بدهید

ترازیو طلا را می آورند و درویش از داخل جیب خود چشم انسان را در آورده و بر روی یک کفه ترازو می گذارد بر روی کفهء دیگر طلا می ریزند ولی کفه ای که چشم بر روی آن است تکان نمی خورد

ترازوی بزرگتری می آورند بر روی یک کفهء آن چشم انسان و کفهء دیگر را پر از طلا می کنند ولی باز هم کفه ای که چشم انسان بر آن است تکان نمی خورد

باز هم ترازوی بزرگ تری می آورند ولی باز مثل حالت قبل می شود

پادشاه خشمگین شده و زیر لب می گوید

درویش این کار را عمداً می کند تا مرا فریب دهد سپس جلاد را صدا می زند تا سر درویش را ببرد

درویش می گوید – پادشاه به سلامت باد با بریدن سر من شما چیزی متوجه نخواهی شد کمی صبر کنید

درویش یک مشت خاک بر روی چشم می گذارد و بلافاصله کفهء ترازو بلند می شود

پادشاه متعجب شده و می گوید این چه حکایتی است ؟ آیا کلک است ؟

درویش می گوید کلک نیست این چشم آن مرد تنگ چشم و دنیا دوست است تو از من خوب می دانی که وزیرت چه مرد بدی بود شما او را به عنوان وزیر و امین خود انتخاب کردید ولی او فردی دنیادوست بود و هر چقدر می خورد سیر نمی شد چشم مرد تنگ چشم فقط با خاک سیر می شود وقتی خاک را بر روی آن ریختم چشم ، سیر شد اکنون وزنش از چند مثقال فراتر نمی رود

اتفاق می افتد که فرد تنگ چشم می میرد و چشمانش باز می ماند برای بستن آن چاره ای جز این نمی ماند که بر روی آن خاک گور بریزند

 

گفت چشم تنگ دنیا دوست را               یا قناعت پر کند یا خاک گور

                                                                                      سعدی

 

 

 

 

 

 

 

منبع

www.gisher.ru/hay-zhoghovrdakan-heqiatner-t13769-10.html

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوم دی 1389 از سوي گارگین فتائی

راه ابریشم

آذرمیدخت خواجوی

 

رنگها را ز نفسهای سحر می شنوی ؟

شاید از جادهء ابریشم

باز هم قافله ای سوداگر

                          می گذرد

گر م شد مطبخ افسانهء شرق

از تب آتش این قافله ها

گوش تاریخ ز افسانه پر است

دل سرداگر تو

به من سودایی

بار ، کی خواهد داد؟

تا شبی باز کنم

راه ابریشم گیسوی تو را

با سرانگشت نوازشگر عشق

تا دگر در تاریخ

یاوه بافان نتوانند ستود

راه رویایی ابریشم را

رنگها را ز نفسهای سحر می شنوی؟

آه اگر بار دهی

به سرانگشت نوازشگر من!


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوم دی 1389 از سوي گارگین فتائی

هدیه

گارگین فتائی

 

فکر کردم من چه اهدایت کنم

تا که از روح و بُن اقناعت کنم

خود بدیدم عشق باشد بهترین

گوهری عالیست بر روی زمین

عین آن گویای این باشد که من

عاشقت باشم ز قلب و از بدن

شین آن یعنی که شوق وصل تو

بی تحمل می کند این فصل تو

قاف آن یعنی که قلبم بهر توست

چشم من دل تنگ روح و چهر توست

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوم دی 1389 از سوي گارگین فتائی

ای قلب

سیلوا کابوتیکیان Silva Kaputikian

ترجمه احمد نوری زاده

 

با خیا عشقئبهاران بودی

                          قلب!

با هر جوانه ات وعده ای سخی

وقتی که عشق آمد

               تو شدی تابستان

با آور و غنی

               بی انتها بودی

                            شب!

وقتی که عشق خیانت کرد

                          تو چون پائیز ، ای قلب !

پژمردی و گریستی

                 خاموش وار برهنه شدی

لیک فراموشی چو برف فرود آمد

در آغوشت کشید ، نوازشت کرد ، غمگسارت شد قلب !

و اینک از زیر برفهای زمستانی

بیدار می شوی و

                 حوانه می زنی

                                  ای قلب !


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوم دی 1389 از سوي گارگین فتائی

ضرب المثل های ارمنی

ترجمه و توضیحات           گارگین فتائی

 

هر زبان ، قوم و ملتی برای خود دارای ضرب المثلهایی است که این ضرب المثلها یا در واقع مصرع یا بیت شعری از شاعری معروف بوده که به صورت مثل درآمده و یا سخنان عامیانه ای بوده که در عرف مردم تبدیل به مثل شده اند زبان ارمنی هم از این قاعده مستثنی نیست .

در زیر تعدادی از ضرب المثلهای ارمنی آورده شده اند که در پاراگراف اول  متن ارمنی آنها ، در پاراگراف دوم ، آوانویسی معادل های ارمنی و در پاراگراف سوم ترجمهء انگلیسی ضرب المثل و در پاراگراف چهارم ترجمهء فارسی آنها   یا معنای آنها آورده شده اند

چنانکه مشاهده می نمائید تعدادی از این ضرب المثلها عیناً در زبان فارسی وجود دارد و تعدادی دیگر هم در زبان فارسی دارای معادلهایی می باشند

 

Աղւէսը բերանը խաղողին չի հասնում, ասում է՝ խակ է:

         Transliteration: Aghves@ beran@ khaghoghin chi hasnoom, asoom e khak e.

         Translation: When the fox can't reach the grape, he says it's unripe.

روباه دهانش به انگور نمی رسد می گوید نارس است

( گربه دستش به گوشت نمی رسد می گفت بو می دهد)

 

         Ամեն փայտ շերեփ չի դառնա, ամեն սար՝ Մասիս:

         Transliteration: Amen payt sherep chi darna, amen sar Masis.

         Translation: Not every piece of wood will become a ladle, nor every mountain Masis (the higher peak of Ararat.)

         Not everyone is capable of achieving the same height.

از هر چوبی ملاقه درست نمی شود و هر کوهی هم کوه ماسیس( آرارات) نمی شود

 

         Ամենին մի աչքով է նայում:

         Transliteration: Amenin mi achqov e nayoom.

         Translation: S/he sees everyone with one eye.

همه را به یک چشم نگاه می کند

 

         Աշխարհը մի խոսքի է, ժամանակը ոսկի է:

oTransliteration: Ashkharh@ mi khosqi e, zhamanak voski.

         Translation: The world agrees in one word, time is golden.

دنیا با اتفاق می گوید که وقت طلاست

 

         Աչքը ինչ տեսնար, սիրտը չի մոռնար:

         Transliteration: Achq@ inch tesnar, sirt@ chi mornar.

         Translation: Whatever the eye sees, the heart won't forget.

هر چه را که چشم دید عقل آن را فراموش نخواهد کرد

 

         Առաջ մտածիր, յետոյ խոսիր:

Transliteration: Arach mtatzir, heto khosir.

Translation: First think, then speak.

اول فکر کن بعد حرف بزن

 

         Արևին ասում է դուրս մի արի՝ ես դուրս եմ եկել:

         Transliteration: Arevin asoom e doors mi ari, yes doors em yekel.

         Translation: She tells the sun: don't rise, I have come out.

به خورشید می گوید بیرون نیا زیرا که من بیرون آمده ام

(کنایه از زیبایی فراوان یک شخص)

 

         Արևն ամպի տակ չի մնայ:

         Transliteration: Arevn ampi tak chi mna.

         Translation: The sun won't stay behind the cloud.

خورشید زیر ابر نمی ماند

( ماه زیر ابر نمی ماند)

 

         Բազարի աչքը հանել ես:

         Transliteration: Bazari achq@ hanel es.

         Translation: You have taken out the eye of the bazaar.

چشم بازار را درآورده است

( کنایه از شخصی است که بدترین جنس را به بازار می آورد)

میتوان گفت معادل  " مال بد بیخ ریش صاحبش"  است

 

         Բախտը մի անգամ է այցելում:

         Transliteration: Bakht@ mi anqam e aytseloom.

         Translation: Fortune visits only once.

بخت یک بار به سراغ آدم می آید

( بخت یک بار در خانهء آدم را می زند)

 

         Գայլի գլխին Աւետարան են կարդում, ասում է՝ շուտ արէ՛ք, գալլէս գնաց:

         Transliteration: Gayli glkhin Avetaran en kartoom, asoom e shoot arek, galles gnats.

         Translation: While they are reading the Bible to the wolf, it says: hurry up, my flock is leaving.

بر سر گرگ ، انجیل می خوانند می گوید زود باشید گله ام رفت

( کنایه از زمانی است که می خواهند شخص بدی را اصلاح کنند ولی او همچنان به شرارت خود ادامه می دهد)

 

         Գառը՝ գարնան, ձիւնը՝ ձմռան:

         Transliteration: Gar@ garnan, dzyoon@ dzmran.

         Translation: Lamb in the spring, snow in the winter.

گوسفند در بهار ، برف در زمستان

( یعنی هر چیزی زمان خودش را دارد و یا هر چیزی به وقتش)

 

         Գետը ամեն անգամ գերան չի բերի:

         Transliteration: Get@ amen anqam geran chi beri.

         Translation: The river won't bring a log every time

رودخانه همیشه کنده نمی آورد

 

         Գիւղը կանգնի՝ գերան կը կոտրի:

         Transliteration: Gyoogh@ kangni, geran k@ kotri.

         Translation: If the village stands, it can break a trunk.

وقتی یک روستا پایداری کند تیر را خواهد شکست

( اشاره به قدرت فزایندهء همبستگی و اتحاد)

         Գողը գողից գողացաւ, Աստւած նայեց՝ զարմացաւ:

         Transliteration: Gogh@ goghits goghatsav, Astvatz nayets zarmatsav.

         Translation: The thief stole from the thief, God looked on and got astonished.

دزد از دزد دزدید خدا نگاه کرد و متعجب شد

( اشاره است از دست دادن مالی که صاحب آن مال هم خود ، گناهکار است)

 

         Գուցէ ուզեցաւ իրեն գցի հորը, դու էլ կը՞ գցես:

         Transliteration: Gootse oozetsav iran gtsi hor@, doo el k@ gtses?

         Translation: Maybe s/he wanted to throw herself/himself in the well, would you follow?

شاید خواست ، خودش را به چاه بیاندازد تو هم خودت را خواهی انداخت ؟

 

         Դուն քուն, բախտդ արթուն:

         Transliteration: Toun koun, pakhdt artoun.

         Translation: When you are asleep, your luck works out for you.

وقتی که خوابی ، بخت یار توست

( کنایه از کسی که خوش شانسی می آورد در حالی که کمترین توقع و چشمداشت را دار)

 

         Եկաւ ունքը սարքի՝ աչքն էլ քոռացրեց:

         Transliteration: Yekav oonq@ sarqi, achqn el qoratsrets.

         Translation: S/he tried to fix the eyebrow, ended up blinding the eye too.

آمد ابرو را درست کند چشم را هم کور کرد

( کنایه از کسی است که به جای درست کردن یک چیز کوچک ، چیز بزرگ تری را خراب می کند)

 

         Երբ որ կացինը եկաւ անտառ, ծառերը ասացին... «Կոտը մերոնցից է

         Transliteration: Erb vor katsin@ ekav antar, tsarer@ asatsin... <>>

       Translation: When the axe came to the forest, the trees said: "The handle is one of us."

وقتی تبر به جنگل آمد گفتند که دستهء آن از ماست

 

         Երբ որ մեծնաս այս ամենը կը մոռնաս:

         Transliteration: Yerp medznas ays ameneh geh mornas.

         translation: When you grow up you will forget it happened.

بزرگ شوی از یادت می رود

 

         Երգեր շատ գիտեմ, բայց երգել չգիտեմ:

         Transliteration: Yerger shat gitem, bayts yergel chgitem.

         Translation: I know many songs, but I cannot sing.

آوازهای زیادی می دانم ولی آواز خواندن نمی دانم

( کنایه از کسی که تنها تئوری یک چیز را می داند و نمی تواند فعالانه به آن عمل کند)

 

         Եօթ անգամ չափիր, մէկ անգամ կտրիր:

         Transliteration: Yot anqam chapir, mek anqam ktrir.

         Translation: Measure seven times, cut once.

هفت بار اندازه بگیر ، یک بار ببر

( قبل از اینکه دست به کاری شوی خوب دربارهء آن فکر کن)

 

         Էս ականջով լսում է, մյուսով դուրս է անում:

         Transliteration: Es akanjov lsoom e, myoosov doors e anoom.

         Translation: S/he hears it from this ear, and throws it out from the other.

از این گوش می شنود از آن گوش در می کند

 

         Էշի ականջում է քնել:

         Transliteration: Eshi akanjoom e gnel.

         Translation: S/he is sleeping in donkey's ear.

در گوش الاغ خوابیده است

( یعنی هیچ نصیحتی را نمی شنود)

 

         Թթու է՝ թան չէ,

Ամեն մարդու բան չէ:

         Transliteration: Ttu e, tan che, amen mardoo ban che.

         Translation: It's sour, not tahn [an Armenian drink made of mainly yogurt and water], it's not for everyone.

ترش است اما دوغ نیست ، کار هر کسی نیست

( کار هربز نیست خرمن کوفتن ، گاو نر می خواهد و مرد کهن)

 

         Ի՞նչ կապ ունի՝ Ալէքսանդրի բեղերին:

         Transliteration: Inch kap ooni Aleksandri bekherin?

         Translation: What is the connection with Alexander's moustache?

چه ربطی به ریشهای آلکساندر دارد

( زمانی به کار می رود که شخصی مطلبی را می گوید که هیچ ربطی به مطلب اصلی مورد بحث ندارد)

 

         Ինչ որ ցանես, այն կը հնձես:

         Transliteration: Inch vor tsanes, ayn k@ hndzes.

         Translation: Whatever you sow, that's what you'll reap.

هر چه را که کاشتی ، همان را درو خواهی کرد

 

         Ինչքան լեզու իմանաս՝ այնքան մարդ էս:

         Transliteration: Inchqan lezoo imanas, aynqan mart es.

         Translation: You are as many a person as the languages you know.

هر چقدر بیشتر زبان بلد باشی به همان اندازه انسانی

( این ضرب المثل در جهت درک مفید بودن دانستن چندین زبان به کار رفته است)

 

         Իրա բաղաջի տակնա կրակ անում:

         Transliteration: Ira baghaji takna krak anoom.

         Translation: S/he is making fire under her/his own baghaj [a kind of pastry].

زیر کیک خودش آتش روشن می کند

( یعنی سرش به کار خودش است)

 

         Լեզուդ չլներ՝ ագռավները աչքերդ հանել էին:

         Transliteration: Lezud chlner - agravner@ achqer'd hanel ein.

         Translation: If not for your tongue, the crows would have gouged out your eyes.

اگر زبانت نبود تا حال ، کلاغها چشمانت را در آورده بودند

( اشاره به حاضرجوابی شخص)

 

         Լուից ուխտ են սարքում:

         Transliteration: Looits ookht en sarqoom.

         Translation: They make a camel out of a flea.

از کک ، شتر می سازند

( از کاه کوه می سازد)

 

         Խնձորը ծառից հեռու չի ընկնում:

         Transliteration: Khndzor@ tzarits heroo chi @nknoom.

         Translation: The apple doesn't fall far from the tree.

سیب از درختش دور نمی افتد

( گرگ زاده آخر گرگ شود و یا اینکه فرزند به عادات والدین خود متمایل است)

 

         Խորամանկ աղվեսը երկու ոտով է թակարդն ընկնում:

         Transliteration: Khoramank aghves@ yerkoo votov e takardn @nknoom.

         Translation: The sly fox falls in the trap with both legs.

روباه ناقلا با دو پایش به تله می افتد

 

         Խօսքով փիլաւ չեփուիր:

         Transliteration: khoskov pilav chepvir.

         Translation: Rice is not cooked with only words.

با حرفهایت برنج نمی پختی

( تنها با حرف زدن کار درست نمی شود)

 

         Ծառը ինչքան բերք տայ ու բարի, գլուխն էնքան խոնարհ կը պահի:

         Transliteration: Tzar@ inchqan berq ta oo bari, glookh@ enqan khonarh k@ pahi.

         Translation: However much fruit a tree bears, it humbles its head that much more.

هر چقدر درخت ، میوهء خوب به بار بیاورد به همان اندازه سرش را فروتن می گرداند

( فروتنی نشانهء عقل است)

 

         Ծարաւ կտանի ջուրն ու հետ կը բերի:

         Transliteration: Tzarav ktani joorn oo het k@ beri.

         Translation: [S/he] will take one to the water and bring him/her back thirsty.

تشنه نزدیک آب می برد و بر می گرداند

( اشاره به شخص بسیار مکار)

 

         Համը հոտից հանեց:

         Transliteration: Ham@ hotits hanets.

%


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوم دی 1389 از سوي گارگین فتائی

نگهبانی

گاریک باسماچیان Garnik Basmachian

ترجمه احمد نوری زاده

 

چه خوب است که تو اینک در خوابی

و لبخندی آسوده ، لبهایت را به هم می پیوندد

بی تردید ، خواب خوشی می بینی

به پرستوهای بیابان ، نان و آب می دهی

و ناگهان

         با فوج پرندگان

                 به پرواز می آیی

خوشا به حال تو باد

 

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم دی 1389 از سوي گارگین فتائی

زبان نگاه

علی اشتری متخلص به فرهاد

 

گر زبانم را نمی فهمی نگاهم را ببین

چهر دردآلود و چشم بیگناهم را ببین

گر نمی دانی که روزم با غمت چون بگذرد

یک شب اینجا باش ، تا صبح اشک و آهم را ببین

دوست ، نادان و عدو ، دانا ، جهان ، ناسازگار

زین میان در سایهء ساقی ، پناهم را ببین

ای پریوش گر خطایی دیده ای بر من مگیر

دشمنی را دوست خواندم ، اشتباهم را ببین

جز وفا هرگز نکردم گر خطا پنداشتی

پیش رویت دیدگان عذرخواهم را ببین


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم دی 1389 از سوي گارگین فتائی

مرگ دلخواه

آودیک ایساهاکیان Avedik Isahakian

(1957-1875)

ترجمه احمد نوری زاده

 

آودیک ایساهاکیان

وقتی که مرگم فرارسد

دل من خواهد که لحظهء تابناکی باشد

                           از بهار تازه دمیده

به نخستین گلی که می شکفد

                                 لبخند زنم

                                          آنگاه

غرقه شوم

          در بی کرانگی تاریک

 

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم دی 1389 از سوي گارگین فتائی

بندی

آذرمیدخت خواجوی نوری متخلص به آذز

 

یاران ، قفسم را به عبث ، در مگشائید

من را بگذارید و به پرواز در آئید

من بندی او هستم و دلشادم از این بند

زین بیشتر افسانهء باطل مسرائید

گلگشت و تماشا همه از آن شما باد

از پای من این بند بلا را مگشائید

زآشفته به جز خاطر آشفته مجوئید

دیگر به سراغ من دیوانه میائید

من تشنهء دردم نروم در پی درمان

او آب حیات است سرابم منمائید

پُر باد ، شما را همه پیمانهء امید

جام غم مکرآور ما را مربائید

ما مرد صفت ، از همه عالم بگذشتیم

از خود نگذشتید که نامرد ، شمائید

از شمع به جز شعلهء شوریده مجوئید

من آذرم و بیهده بر من مگرائید

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم دی 1389 از سوي گارگین فتائی

درد بی درمون

گارگین فتائی

 

راهی که جز عشق باشه

اون راه که رفتن نداره

گفتار بی عشق و نگار

ارزش گفتن نداره

این همه من منتظر

صحبت زیباش شدم

غافل از اینکه عاشقی

آروم و خفتن نداره

هی با خودم حرف زدم

عاشقی رو ول بکنم

این دل من که تاب این

حرف شنفتن نداره

هر کی می گه ولش بکن

دل از نگاهش تو بکن

قلب من هم که طاقت

عشق نهفتن نداره

این تن من بهم می گه

خسته شدم از این وضع

دل می گه به تنم که عشق

آخر و خستن نداره

درد من هم بی درمونه

از وقت عاشق شدنم

دل که با عشقی وا بشه

امکان بستن نداره

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم دی 1389 از سوي گارگین فتائی

نهانخانهء دل

طبیب اصفهانی

 

غـــــمت در نـــهانخانهء دل نـــــشيند      

بنــازي كه ليلي به مـــحمل نشـــيند

به دنــبال محــــمل چـــــنان زار گريم

که از گــــريه‌ام ناقــه در گــــل نشيند

خلـــد گر به پا خـــاري آســــان بر آيد

چه سازم به خـاري كه بر دل نشيند

پی ناقه اش رفتم آهسته ترسم      

غباری به دذامان محمل نشیند

مرنـــجان دلم را كه اين مرغ وحـشی      

ز بامي كه برخاست، مشكل نشيند

عجب نیست از گل که خندد به سروی

که در این چمن پای در گل نشیند

بنـــــازم به بزم مـــــحبت كه آنــــــجا      

گـــــدايي به شاهي مقابل نشـــيند

طبیب از طلب در دو گیتی میاسا   

کسی چون میان دو منزل نشیند    

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم دی 1389 از سوي گارگین فتائی

ضرب المثل های ارمنی

ترجمه و توضیحات           گارگین فتائی

 

هر زبان ، قوم و ملتی برای خود دارای ضرب المثلهایی است که این ضرب المثلها یا در واقع مصرع یا بیت شعری از شاعری معروف بوده که به صورت مثل درآمده و یا سخنان عامیانه ای بوده که در عرف مردم تبدیل به مثل شده اند زبان ارمنی هم از این قاعده مستثنی نیست .

در زیر تعدادی از ضرب المثلهای ارمنی آورده شده اند که در پاراگراف اول  متن ارمنی آنها ، در پاراگراف دوم ، آوانویسی معادل های ارمنی و در پاراگراف سوم ترجمهء انگلیسی ضرب المثل و در پاراگراف چهارم ترجمهء فارسی آنها   یا معنای آنها آورده شده اند

چنانکه مشاهده می نمائید تعدادی از این ضرب المثلها عیناً در زبان فارسی وجود دارد و تعدادی دیگر هم در زبان فارسی دارای معادلهایی می باشند

 

Աղւէսը բերանը խաղողին չի հասնում, ասում է՝ խակ է:

         Transliteration: Aghves@ beran@ khaghoghin chi hasnoom, asoom e khak e.

         Translation: When the fox can't reach the grape, he says it's unripe.

روباه دهانش به انگور نمی رسد می گوید نارس است

( گربه دستش به گوشت نمی رسد می گفت بو می دهد)

 

         Ամեն փայտ շերեփ չի դառնա, ամեն սար՝ Մասիս:

         Transliteration: Amen payt sherep chi darna, amen sar Masis.

         Translation: Not every piece of wood will become a ladle, nor every mountain Masis (the higher peak of Ararat.)

         Not everyone is capable of achieving the same height.

از هر چوبی ملاقه درست نمی شود و هر کوهی هم کوه ماسیس( آرارات) نمی شود

         Ամենին մի աչքով է նայում:

         Transliteration: Amenin mi achqov e nayoom.

         Translation: S/he sees everyone with one eye.

همه را به یک چشم نگاه می کند

 

         Աշխարհը մի խոսքի է, ժամանակը ոսկի է:

oTransliteration: Ashkharh@ mi khosqi e, zhamanak voski.

         Translation: The world agrees in one word, time is golden.

دنیا با اتفاق می گوید که وقت طلاست

 

         Աչքը ինչ տեսնար, սիրտը չի մոռնար:

         Transliteration: Achq@ inch tesnar, sirt@ chi mornar.

         Translation: Whatever the eye sees, the heart won't forget.

هر چه را که چشم دید عقل آن را فراموش نخواهد کرد

 

         Առաջ մտածիր, յետոյ խոսիր:

Transliteration: Arach mtatzir, heto khosir.

Translation: First think, then speak.

اول فکر کن بعد حرف بزن

 

         Արևին ասում է դուրս մի արի՝ ես դուրս եմ եկել:

         Transliteration: Arevin asoom e doors mi ari, yes doors em yekel.

         Translation: She tells the sun: don't rise, I have come out.

به خورشید می گوید بیرون نیا زیرا که من بیرون آمده ام

(کنایه از زیبایی فراوان یک شخص)

 

         Արևն ամպի տակ չի մնայ:

         Transliteration: Arevn ampi tak chi mna.

         Translation: The sun won't stay behind the cloud.

خورشید زیر ابر نمی ماند

( ماه زیر ابر نمی ماند)

 

         Բազարի աչքը հանել ես:

         Transliteration: Bazari achq@ hanel es.

         Translation: You have taken out the eye of the bazaar.

چشم بازار را درآورده است

( کنایه از شخصی است که بدترین جنس را به بازار می آورد)

میتوان گفت معادل  " مال بد بیخ ریش صاحبش"  است

 

         Բախտը մի անգամ է այցելում:

         Transliteration: Bakht@ mi anqam e aytseloom.

         Translation: Fortune visits only once.

بخت یک بار به سراغ آدم می آید

( بخت یک بار در خانهء آدم را می زند)

 

         Գայլի գլխին Աւետարան են կարդում, ասում է՝ շուտ արէ՛ք, գալլէս գնաց:

         Transliteration: Gayli glkhin Avetaran en kartoom, asoom e shoot arek, galles gnats.

         Translation: While they are reading the Bible to the wolf, it says: hurry up, my flock is leaving.

بر سر گرگ ، انجیل می خوانند می گوید زود باشید گله ام رفت

( کنایه از زمانی است که می خواهند شخص بدی را اصلاح کنند ولی او همچنان به شرارت خود ادامه می دهد)

 

         Գառը՝ գարնան, ձիւնը՝ ձմռան:

         Transliteration: Gar@ garnan, dzyoon@ dzmran.

         Translation: Lamb in the spring, snow in the winter.

گوسفند در بهار ، برف در زمستان

( یعنی هر چیزی زمان خودش را دارد و یا هر چیزی به وقتش)

 

         Գետը ամեն անգամ գերան չի բերի:

         Transliteration: Get@ amen anqam geran chi beri.

         Translation: The river won't bring a log every time

رودخانه همیشه کنده نمی آورد

 

         Գիւղը կանգնի՝ գերան կը կոտրի:

         Transliteration: Gyoogh@ kangni, geran k@ kotri.

         Translation: If the village stands, it can break a trunk.

وقتی یک روستا پایداری کند تیر را خواهد شکست

( اشاره به قدرت فزایندهء همبستگی و اتحاد)

         Գողը գողից գողացաւ, Աստւած նայեց՝ զարմացաւ:

         Transliteration: Gogh@ goghits goghatsav, Astvatz nayets zarmatsav.

         Translation: The thief stole from the thief, God looked on and got astonished.

دزد از دزد دزدید خدا نگاه کرد و متعجب شد

( اشاره است از دست دادن مالی که صاحب آن مال هم خود ، گناهکار است)

 

         Գուցէ ուզեցաւ իրեն գցի հորը, դու էլ կը՞ գցես:

         Transliteration: Gootse oozetsav iran gtsi hor@, doo el k@ gtses?

         Translation: Maybe s/he wanted to throw herself/himself in the well, would you follow?

شاید خواست ، خودش را به چاه بیاندازد تو هم خودت را خواهی انداخت ؟

 

         Դուն քուն, բախտդ արթուն:

         Transliteration: Toun koun, pakhdt artoun.

         Translation: When you are asleep, your luck works out for you.

وقتی که خوابی ، بخت یار توست

( کنایه از کسی که خوش شانسی می آورد در حالی که کمترین توقع و چشمداشت را دار)

 

         Եկաւ ունքը սարքի՝ աչքն էլ քոռացրեց:

         Transliteration: Yekav oonq@ sarqi, achqn el qoratsrets.

         Translation: S/he tried to fix the eyebrow, ended up blinding the eye too.

آمد ابرو را درست کند چشم را هم کور کرد

( کنایه از کسی است که به جای درست کردن یک چیز کوچک ، چیز بزرگ تری را خراب می کند)

 

         Երբ որ կացինը եկաւ անտառ, ծառերը ասացին... «Կոտը մերոնցից է

         Transliteration: Erb vor katsin@ ekav antar, tsarer@ asatsin... <>>

o       Translation: When the axe came to the forest, the trees said: "The handle is one of us."

وقتی تبر به جنگل آمد گفتند که دستهء آن از ماست

 

         Երբ որ մեծնաս այս ամենը կը մոռնաս:

         Transliteration: Yerp medznas ays ameneh geh mornas.

         translation: When you grow up you will forget it happened.

بزرگ شوی از یادت می رود

 

         Երգեր շատ գիտեմ, բայց երգել չգիտեմ:

         Transliteration: Yerger shat gitem, bayts yergel chgitem.

         Translation: I know many songs, but I cannot sing.

آوازهای زیادی می دانم ولی آواز خواندن نمی دانم

( کنایه از کسی که تنها تئوری یک چیز را می داند و نمی تواند فعالانه به آن عمل کند)

 

         Եօթ անգամ չափիր, մէկ անգամ կտրիր:

         Transliteration: Yot anqam chapir, mek anqam ktrir.

         Translation: Measure seven times, cut once.

هفت بار اندازه بگیر ، یک بار ببر

( قبل از اینکه دست به کاری شوی خوب دربارهء آن فکر کن)

 

         Էս ականջով լսում է, մյուսով դուրս է անում:

         Transliteration: Es akanjov lsoom e, myoosov doors e anoom.

         Translation: S/he hears it from this ear, and throws it out from the other.

از این گوش می شنود از آن گوش در می کند

 

         Էշի ականջում է քնել:

         Transliteration: Eshi akanjoom e gnel.

         Translation: S/he is sleeping in donkey's ear.

در گوش الاغ خوابیده است

( یعنی هیچ نصیحتی را نمی شنود)

 

         Թթու է՝ թան չէ,

Ամեն մարդու բան չէ:

         Transliteration: Ttu e, tan che, amen mardoo ban che.

         Translation: It's sour, not tahn [an Armenian drink made of mainly yogurt and water], it's not for everyone.

ترش است اما دوغ نیست ، کار هر کسی نیست

( کار هربز نیست خرمن کوفتن ، گاو نر می خواهد و مرد کهن)

 

         Ի՞նչ կապ ունի՝ Ալէքսանդրի բեղերին:

         Transliteration: Inch kap ooni Aleksandri bekherin?

         Translation: What is the connection with Alexander's moustache?

چه ربطی به ریشهای آلکساندر دارد

( زمانی به کار می رود که شخصی مطلبی را می گوید که هیچ ربطی به مطلب اصلی مورد بحث ندارد)

 

         Ինչ որ ցանես, այն կը հնձես:

         Transliteration: Inch vor tsanes, ayn k@ hndzes.

         Translation: Whatever you sow, that's what you'll reap.

هر چه را که کاشتی ، همان را درو خواهی کرد

 

         Ինչքան լեզու իմանաս՝ այնքան մարդ էս:

         Transliteration: Inchqan lezoo imanas, aynqan mart es.

         Translation: You are as many a person as the languages you know.

هر چقدر بیشتر زبان بلد باشی به همان اندازه انسانی

( این ضرب المثل در جهت درک مفید بودن دانستن چندین زبان به کار رفته است)

 

         Իրա բաղաջի տակնա կրակ անում:

         Transliteration: Ira baghaji takna krak anoom.

         Translation: S/he is making fire under her/his own baghaj [a kind of pastry].

زیر کیک خودش آتش روشن می کند

( یعنی سرش به کار خودش است)

 

         Լեզուդ չլներ՝ ագռավները աչքերդ հանել էին:

         Transliteration: Lezud chlner - agravner@ achqer'd hanel ein.

         Translation: If not for your tongue, the crows would have gouged out your eyes.

اگر زبانت نبود تا حال ، کلاغها چشمانت را در آورده بودند

( اشاره به حاضرجوابی شخص)

 

         Լուից ուխտ են սարքում:

         Transliteration: Looits ookht en sarqoom.

         Translation: They make a camel out of a flea.

از کک ، شتر می سازند

( از کاه کوه می سازد)

 

         Խնձորը ծառից հեռու չի ընկնում:

         Transliteration: Khndzor@ tzarits heroo chi @nknoom.

         Translation: The apple doesn't fall far from the tree.

سیب از درختش دور نمی افتد

( گرگ زاده آخر گرگ شود و یا اینکه فرزند به عادات والدین خود متمایل است)

 

         Խորամանկ աղվեսը երկու ոտով է թակարդն ընկնում:

         Transliteration: Khoramank aghves@ yerkoo votov e takardn @nknoom.

         Translation: The sly fox falls in the trap with both legs.

روباه ناقلا با دو پایش به تله می افتد

 

         Խօսքով փիլաւ չեփուիր:

         Transliteration: khoskov pilav chepvir.

         Translation: Rice is not cooked with only words.

با حرفهایت برنج نمی پختی

( تنها با حرف زدن کار درست نمی شود)

 

         Ծառը ինչքան բերք տայ ու բարի, գլուխն էնքան խոնարհ կը պահի:

         Transliteration: Tzar@ inchqan berq ta oo bari, glookh@ enqan khonarh k@ pahi.

         Translation: However much fruit a tree bears, it humbles its head that much more.

هر چقدر درخت ، میوهء خوب به بار بیاورد به همان اندازه سرش را فروتن می گرداند

( فروتنی نشانهء عقل است)

 

         Ծարաւ կտանի ջուրն ու հետ կը բերի:

         Transliteration: Tzarav ktani joorn oo het k@ beri.

         Translation: [S/he] will take one to the water and bring him/her back thirsty.

تشنه نزدیک آب می برد و بر می گرداند

( اشاره به شخص بسیار مکار)

 

         Համը հոտից հանեց:

         Transliteration: Ham@ hotits hanets.

         Translation: S/he took the taste out of the smell.

مزه را از بو انداخته است

(شورش را درآورده است)

 

         Հարսի ոռով փեսուն լավություն ա անում:

         Transliteration: Harsi vorov pesun lavutyun a anum.

         Translation: Uses the bride's ass to do a favor to the groom.

با پای عروس به دادماد خوبی می کند

 

         Հարսը պարել չի կարող, ասում է՝ գետինը ծուռ է:

         Transliteration: Hars@ parel chi karogh, asoom e getin@ tzoor e.

         Translation: The bride doesn't know how to dance, she says the floor is slanted.

عروس ، رقصیدن بلد نیست می گوید زمین کج است

 

         Հաց ու պանիր, կէր ու պարիր:

         Transliteration: Hats oo panir, ker oo parir.

         Translation: Bread and cheese, eat and dance.

نان و پنیر ، بخور و برقص

( به کم قانع بودن)

 

         Հետևին ասում է հետևիցս մի արի` հոտ ես տալի:

         Transliteration: Hetevin asoom e hetevitss mi ari, hot es tali .

         Translation: S/he tells his/her ass: don't follow me, you stink.

به پشتش می گوید از پشتم نیا بو می دهی

( اشاره به شخصی که خودش را بلالتر از دیگران حس می کند)

 

         Հյուրը Աստծունն է:

         Transliteration: Hyoor@ Astsoonn e.

         Translation: A guest belongs to God.

مهمان مال خداست

( مهمان حبیب خداست)

 

         Ձուագողը ձիագող կը դառնայ:

         Transliteration: Dzooagogh@ dziagogh k@ darna.

         Translation: An egg-thief will become a horse-thief.

تخم مرغ دزد اسب دزد می گردد

( تخم مرغ دزد آخر شتر دزد می گردد)

 

         Ճակատագրից չես փախչի:

         Transliteration: Tjakatagritz ches pakhchi.

         Translation: You cannot escape from destiny.

از سرنوشت نمی توانی فرار کنی

 

         Ճիշտ կարծես փղի քթիցա ընկել:

         Transliteration: Tjisht kartzes pghi ktitsa @nkel.

         Translation: As if s/he has fallen from an elephant's nose.

انگار که از دماغ فیل افتاده است

 

         Ճտերն աշնանն են հաշվում:

         Transliteration: Tjtern ashnann en hashvum.

         Translation: Chicks ought to be counted in the fall.

جوجه ها را در پائیز می شمارند

( جوجه را آخر پائیز می شمارند)

 

         Ճշտասողի գլխարկը ծակ է:

         Transliteration: Tjstasoghi glkhark@ tzak e.

         Translation: There is a hole in the truth-teller's hat.

کلاه راست گو سوراخ است

( اشاره به شخصی که حقیقت را می گوید اما آن را جدی نمی گیرند)

 

         Մեկ նալինա խփում՝ մեկ մեխին:

         Transliteration: Mek nalina khpoom, mek mekhin.

         Translation: S/he once hits the horseshoe, and once hits the nail.

یکی به نعل می زند یکی به میخ

 

         Մէկ գիժ քար գցեց հորը, քառասուն խելօք չկարողացան հանել:

         Transliteration: Mek gizh qar gtsets hor@, qarasoon kheloq chkaroghatsan hanel.

         Translation: One idiot threw a stone in the well, forty wise people could not get it out.

یک دیوانه سنگی در چاه انداخت که چهل عاقل هم نتوانستند آن را درآوردند

(یک دیوانه سنگی در چاه انداخت که صد نفر عاقل هم نتوانستند آن را درآوردند)

 

•       Մէկ ծաղիկով գարուն չի գայ:

o       Transliteration: Mek tzaghikov garoon chi ga.

o       Translation: Spring will not come with one flower.

با یک گل بهار نمی آید

( با یک گل بهار نمی شود)

•       Մէկ ձեռքը ծափ չի տայ:

o       Transliteration: Mek dzerq@ tzap chi ta.

o       Translation: One hand will not clap.

یک دست ، کف نمی زند

( یک دست صدا نادرد)

 

 

         Մինչև հաստը բարակի, բարակը կկտրվի:

         Transliteration: Minchev hast@ baraki, barak@ kktrvi.

         Translation: By the time the thick gets thin, the thin will tear.

تا ضخیم ، باریک شود ، باریک بریده می شود

 

 

         Մի վախենա վարար գետից, վախեցիր մարմանդ գետից:

         Transliteration: Mi vakhena varar getits, vakhetsir marmand getits.

         Translation: Don't be afraid of the turbulent river, be afraid of the moderate river.

         English equivalent: Barking dog does not bite

از رودخانهء سرکش مترس بلکه از رود آرام بترس

( نترس از آن کس که های و هوی دارد بترس از آن که سر به تو دارد)

 

         Միութիւնը՝ ոյժ է:

         Transliteration: Miootyoon@ oozh e.

         Translation: Unity is power.

اتحاد ، قدرت است

 

         Միսը ձեզի, ոսկորը ինծի:

         Transliteration: Missuh tsezi, vosgoruh indzi.

         Translation: The meat is yours, the bones are mine.

گوشت از آن شما استخوانش از آن من

 

 

         Մուկը ըսկի ինքը ծակը չի մտնում, հլը ցախավելն էլ կապել ա վոռից:

         Transliteration: Mook@ @ski inq@ tzak@ chi mtnum, hl@ tzakhaveln el kapel a voritz.

         Translation: Even though there is barely room enough for the mouse, it is trying to enter the hole with a besom tied to its ass.

موش تو سوراخ نمی رفت جارو به دمش می بست

 

         Նույնիսկ էփած հավի ծիծաղն է գալիս:

         Transliteration: Nooynisk epatz havi tzitzaghn e galis.

         Translation: Even a cooked hen would laugh.

حتی مرغ پخته هم خنده اش می گیرد

( وقتی شخصی سخنی یا کاری مسخره و مضحک و غیرمنطقی انجام می دهد)

 

         Նւիրւած ձիու ատամները չեն հաշւի:

         Transliteration: Nvirvatz dzioo atamner@ chen hashvi.

         Translation: Don't count the teeth of a gift horse.

دندانهای اسب پیش کشی را نمی شمارند

 

         Շան անունը տուր ու փետը վերցրու:

         Transliteration: Shan anoon@ toor oo pet@ vertsroo.

         Translation: Speak of the dog and pick up the stick.

اسم سگش را ببر و چوب را بردار

( کنایه از وقتی است که در بارهء شخصی صحبت می کنند و در همان زمان آن شخص فرا می رسد)

 

         Շինողը միջից հանեց:

         Transliteration: Shinogh@ michits hanets.

         Translation: S/he brought its maker out of it.

سازنده را از آن بیرون آورد

( اشاره به شخص بسیار کنجکاو و فضول)

 

         Շունը՝ շան միս չի ուտի:

         Transliteration: Shoon@ shan mis chi ooti.

         Translation: Dog won't eat dog's meat.

سگ ، گوشت سگ را نمی خورد

( افراد شرور ، گوشت همدیگر را نمی خورند)

 

         Ոչ իմ հալը, ոչ քո հարսանիք գալը:

         Transliteration: Voch im hal@, voch qo harsaniq gal@.

         Translation: Neither my situation, nor you coming to a wedding.

نه حال من ، نه آمدن تو به عروسی

) یعنی حوصلهء آنچه را می گویی یا انجام می دهی ندارم می توان گفت معادل یکی می مرد از درد بی پناهی یکی می گفت خانم زردک می خواهی؟)

 

         Որտեղ հաց, այնտեղ կաց: / Ուր հաց, հոն կաց:

         Transliteration: Vortegh hats, ayntegh kats. / Oor hats, hon gats

         Translation: Wherever there's bread, stay there.

هر کجا نان هست آنجا بمان

( کار را برای پول و غذا انجام بده)

 

         Որտեղ պանիր, այնտեղ բանիր:

         Transliteration: Vortegh panir, ayntegh banir.

         Translation: Wherever there's cheese, work there.

هر کجا پنیر هست آن جا کار بکن

 

         Ով աշխատի՝ նա կուտի:

         Transliteration: Ov ashkhati, na kooti.

         Translation: Whoever works, s/he will eat.

هر کس کار بکند خواهد خورد

 

         Ով ալարի՝ ոչ դալարի:

         Transliteration: Ov alari voch dalari.

         Translation: Whoever becomes lazy, s/he won't become green.

هر کس تنبلی کند خرم نخواهد بود

 

 

         Ուշ լինի, (ա)նուշ լինի:

         Transliteration: Oosh lini, (a)noosh lini.

         Translation: Let it be late, let it be good. Equivalent to: Better late than never.

بگذار دیر باشد و شیرین باشد

( کنایه از هنگامی است که مدت زمان انجام کاری طولانی می شود ولی نتیجهء آن بهتر در می آید)

 

         Ուս ուսի որ տանք, սարեր շուռ կտանք:

         Transliteration: Oos oosi vor tanq, sarer shoor ktanq.

         Translation: Once we give shoulder to shoulder, we can turn mountains.

دوش به دوش هم که بدهیم کوهها را به زیر خواهیم افکند

 

         Ուտեմ, տիտեմ [նստեմ], մթնի՝ քնեմ:

         Transliteration: Ootem, titem [nstem], mtni qnem.

         Translation: Let me eat, let me sit, when it gets dark let me sleep

بگذار بخورم و بنشینم ، وقتی تاریک شد بگذار بخوابم

( اشاره به نهایت تنبلی و یا تنبل نرو به سایه سایه خودش می آیه)

 

         Չկայ չարիք՝ առանց բարիք:

         Transliteration: Chka chariq, arants bariq.

         Translation: There is no evil without goodness

هیچ شری بی خیر نیست

 

         Պատերազմ չկայ երբ որ մարդիկ՝ շիտակ մարդ են:

         Transliteration: Paterazm chka yerp vor martik shitak mart en.

         Translation: There is no reason for war that reasonable men cannot resolve.

وقتی مردم ، راست باشند دیگر نزاعی نخواهد بود

 

         Ջուրը գնում է, ավազը մնում է. Մարդը մէռնում է, հիշատակը մնում է:

         Transliteration: Joor@ gnoom e, avaz@ mnoom e; Mart@ mernoom e, hishatak@ mnoom e.

         Translation: The water goes, the sand remains; The person dies, the memory remains.

آب می رود و شن و ماسه می ماند و انسان می رود و خاطره اش می ماند

 

         Ջուրը ճամբան կը ճարի:

         Transliteration: Joor@ tjampan k@ tjari.

         Translation: The water will find its way.

آب ، راه خودش را پیدا می کند

 

         Սատկած հավի վրա էլ որ ոտք դնես կճռռա:

         Transliteration: Satkatz havi vra el vor vortq dnes ktjrra.

         Translation: If you step on a dead hen, it'll also squeak.

روی مرغ مرده هم که پا بگذاری فریاد می کشد

 

         Սարը սարին չի հասնի, մարդը մարդուն՝ կը հասնի:

         Transliteration: Sar@ sarin chi hasni, mart@ martoon k@ hasni.

         Translation: A mountain won't get to a mountain, but a human will get to a human.

کوه به کوه نمی رسد ولی آدم به آدم می رسد

 

         Սուտի ոտքերը կարճ են:

         Transliteration: Sooti votqer@ kartj en.

         Translation: The feet of a lie are short.

پاهای دروغ کوتاهند

( دروغ ، دوام زیادی ندارد)

 

         Փափուկ լեզւով նոյնիսկ օձը բնից դուրս կը քաշես:

         Transliteration: Papook lezvov noonisk odz@ bnits doors k@ qashes.

         Translation: With a soft tongue(speech) you can even pull a snake out of its nest.

با زبان نرم حتی مار را از لانه اش بیرون خواهی کشید

( زبان خوش ، مار را از لانه اش بیرون می کشد)

 

         Փետը վերցնես՝ գող շունը կիմանա:

         Transliteration: Pet@ vertsnes, gogh shoon@ kimana.

         Translation: When you pick up the stick, the robber dog knows.

اگر چوب را برداری آن سگ دزد خواهد فهمید

( افراد شرور و گناهکار همیشه محتاط بوده و حواسشان جمع است)

 

         Փողը հաշիվ ա սիրում:

         Transliteration: Pogh@ hashiv a sirum.

         Translation: Money likes a count.

پول ، حساب دوست دارد

( حساب حساب است کاکا برادر)

 

         Քեզանից Պողոս Պետրոս դուրս չի գայ:

         Transliteration: Kezanitz Poghos Petros doors chi ga.

         Translation: Neither Poghos nor Petros will become of you.

از تو پوقوس و بدروس در نمی آید

) یعنی آن شخص ، کسی یا چیزی نخواهد شد)

 

         ՔեՖ անողին՝ քեֆ չի պակսիլ:

         Transliteration: Kef anoghin kef chi paksil.

         Translation: Joy won't lessen for the joyful (or the partier).

خوشی و شادی خوش گذران کم نخواهد شد

 

 

منبع

en.wikiquote.org/wiki/Armenian_proverbs


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم دی 1389 از سوي گارگین فتائی
تمامي حقوق اين وبلاگ محفوظ است | طراحي : پيچک