گارنی GARNI
 
ارائهء نوشته ها، تحقیقات ، ترجمه ها و مقالات و نظرات و پیشنهادات در زمینه های گوناگون

غلط نامه

.

 

قمقمه : پَ ن پَ قم هالیووده

زنبوردار : کسی که همسر بلوند دارد

کاشمری : در آرزوی ازدواج

کاج : نمایندگی انتشارات گاج در دوبی

ژنتیک : ژنی که عامل اصلی تیک زدن در انسان می باشد

هشتگرد : ۵

خورشت بامیه : مسئولیت پختن خورشت بر عهده من است

وایمکس : درنگ چرا؟

خراب : نوعی نوشیدنی حاوی تکه های کوچک خر

شیردان : آنکه شیر خوب را از بد تمیز می دهد

گشتاور: یک سری همسایه نخاله که به هنگام برگزاری مهمانی‌های شبانه پلیس را خبر می کنند.

البرز: عربها به « پرز » گویند

چرا عاقل کند کاری‌:‌ یک ضرب المثل شیرازی.

هردمبیل: جایی که در آن بابت هر چیزی قبض صادر میشود

غیرتی: هر نوع نوشیدنی به جز چای

قرتی : نوعی چای که با قر و حرکات موزون سرو میشود

پنهانی : قلمی که جای جوهر با عسل مینویسد

مختلف : مرگ مغزی

مورچه خوار : خواهر مورچه. فحشی که موریانه ها به هم می دهند

جدول : کسی که نیاکانش علاف باشند را گویند

کره حیوانی : بیچاره ناشنواست

توله سگ : حاصل تقسیم مساحت سگ بر عرض آن

کته ماست : آن گربه مال ماست

Saturday : روز جهانی ساطور

کراچی : پس تکلیف ناشنوایان چه میشود ؟

سه‌پایه : ۳تا آدم باحال که همیشه پایه هر حرکتی‌ هستند

یک کلاغ چهل کلاغ : نبردی ناجوانمردانه بین کلاغ‌ها

وانت : اینترنت آزاد و بدون فیلتر

اسلواکی : نرم و خرامان گام برداشتن

نیکوتین : نوجوانی خوش سیرت

نلسون ماندلا:نلسون اون وسط گیر کرده

تهرانی: تیکه های هلوی باقیمانده ته آبمیوه

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفتم بهمن 1393 از سوي گارگین فتائی

یک خبر خوش حال کننده و یک خبر ناراحت کننده

 

خبر خوش حال کننده

«کوبانی آزاد شد»

بالاخره با مقاومت جانانه مردم عراق و کردها و پیش مرگه ها والبته کمکهای نیروهای ائتلاف و همچنین کمکهای ایران  شهر کوبانی از دست تروریست های داعش نجات یافت .

این یک خبر خوش حال کننده برای خیلیها در دنیا بود و در این مورد کسانی که به آزاد سازی این شهر کمک کردند و از جمله ایران در تاریخ همواره سرفراز خواهند ماند ولی دولتهائی  مثل ترکیه که کمک به مردم رو مشروط به معملات سیاسی و گرفتن امتیاز در سوریه کرده بود همیشه از چشم مردم کوبانی و عراق  خواهند افتاد.

در این نبرد نیروهای کرد موسوم به پیش مرگه و همچنین سربازان زن کرد یا همان شیر زنها هم دفاع جانانه ای از دیار خود کردند

این هم چند خط از اخبار در این مورد در سطح جهانی

دیدبان حقوق‌بشر سوریه: نیروهای کرد، در مبارزه با نیروهای داعش در شهر کوبانی، را باز‌پس گرفتند.

نیروهای یگان‌های مدافع خلق در کوبانی، توانسته‌اند با در دست گرفتن کنترل منطقه «کانی عربان» و «مدرسه تشرین» و پیشروی در منطقه «مقتل»، نیروهای داعش را به خارج از شهر برانند.

یک مقام ارتش امریکا اعلام کرده است، نیروهای ائتلاف به رهبری امریکا، طی ۲۴ساعت گذشته، ۲۱حمله هوایی در سوریه و ۱۳حمله مشابه علیه مواضع داعش در عراق انجام داده‌اند.

در میان حملات ۲۴ساعت گذشته،  ۱۷حمله هوایی روز یک‌شنبه علیه مواضع داعش در کوبانی انجام شده است.

 خبرگزاری «رویترز» به نقل از دیدبان حقوق‌بشر سوریه نوشت، نیروهای کرد، در مبارزه با نیروهای داعش در شهر کوبانی، واقع در شمال سوریه، «کنترل این شهر را باز‌پس گرفته اند

بنابر گزارش این سازمان، نیروهای یگان‌های مدافع خلق در کوبانی، توانسته‌اند با در دست گرفتن کنترل منطقه «کانی عربان» و «مدرسه تشرین» و پیشروی در منطقه «مقتل»، نیروهای داعش را به خارج از شهر برانند.

یک مقام ارتش امریکا اعلام کرده است، نیروهای ائتلاف به رهبری امریکا، طی ۲۴ساعت گذشته، ۲۱حمله هوایی در سوریه و ۱۳حمله مشابه علیه مواضع داعش در عراق انجام داده‌اند.

بر اساس بیانیه منتشر شده از سوی نیروهای ائتلاف، در میان حملات ۲۴ساعت گذشته،  ۱۷حمله هوایی روز یک‌شنبه علیه مواضع داعش در کوبانی انجام شده است.

خبرگزاری اسوشیتدپرس، صبح امروز به نقل از فعالان و مقامات کرد نوشته بود، نیروهای داعش «تقریبا» از شهر بیرون رانده شده‌اند.

داعش از سپتامبر گذشته به کوبانی حملات شدیدی کرد و پیشروی‌های این گروه تروریستی در یکی از استراتژیک‌ترین شهرهای مرزی سوریه و ترکیه، نگرانی جامعه بین‌المللی را برانگیخته بود.

مواضع داعش در این شهر کوچک و استراتژیک به سرعت مورد هدف نیروهای ائتلاف به رهبری امریکا قرار گرفت. اسوشیتدپرس می‌نویسد، ۸۰درصد حملات هوایی نیروهای ائتلاف در سوریه، در اطراف شهر کوبانی صورت گرفته است. از سوی دیگر، انتقال بخشی از نیروهای پیشمرگه کرد برای مبارزه علیه نیروهای داعش در این شهر نیز به عقب راندن داعش کمک کرده است.

اکنون باز‌پس گرفتن کوبانی، پیروزی بزرگی برای یگان‌های مدافع خلق و نیروهای ائتلاف محسوب می‌شود.

دیدبان حقوق‌بشر سوریه، در آخرین گزارش خود در مورد وضعیت کوبانی نوشت، بیش از ۱۶۰۰نفر در این شهر از زمان حمله داعش، جان خود را از دست داده‌اند؛ از این تعداد، ۱۰۷۵نفر از نیروهای داعش، ۴۵۹نفر از نیروهای کرد و ۳۲شهروند غیرنظامی جان باخته‌اند.

 

 

خبر ناراحت کننده

دمیس روسس، خواننده مشهور یونانی در گذشت

دمییس روسس از خواننده های معروف دهه های هفتاد و هشتاد میلادی بوده که بچه های این دوره خاطرات خوبی از آهنگ های وی دارند بخصوص اینکه اهنگ های وی حالتی سنگین و آهسته و قشنگ و توام با ریتمهای شرقی داشتند

یادش گرامی

 

دمیس روسس، خواننده‌ مشهور یونانی، امروز در سن ۶۸سالگی، در بیمارستانی در آتن، چشم بر جهان بست. به گزارش رسانه‌های یونانی، نوع بیماری او «اعلام‌نشده» است. با این حال روسس مدتی در بیمارستان «هایگیا» در آتن بستری بوده است.

او پیش از انقلاب نیز به ایران سفر و در تهران کنسرت اجرا کرده بود.

دمیس روسس در پانزدهم ژانویه سال ۱۹۴۶در اسکندریه‌ی مصر متولد شد. موسیقی عرب از همان کودکی بر او اثر گذاشت و در بزرگ‌ترین آثار او نیز، این تاثیر قابل لمس است. او در سن پانزده سالگی و در پی وقوع بحران سوئز، به‌همراه خانواده، مصر را به مقصد یونان ترک کرد.

دمیس، فعالیت در عرصه موسیقی را در سن ۱۷سالگی آغاز کرد. او همزمان با مهاجرت به یونان، وارد گروه « The Idols » و فعالیت حرفه‌ای خود را از این گروه آغاز کرد.

بخش بزرگی از شهرت جهانی او، پس از پیوستن به گروه راک «بچه آفرودیت» و اجرا در کنار ونجلیس و لوکاس سیدراس دو موزیسین مشهور یونانی در سال ۱۹۶۸رقم خورد.

روسس بیش از ۶۰میلیون آلبوم به دنیای موسیقی هدیه کرده و ترانه‌های محبوب او با نام‌های «خداحافظ» (Goodbye)، «برای همیشه» (Forever and Ever) و «وقتی من تو را دوست دارم» (Qu and je t 'aime)، در دهه‌های ۷۰و ۸۰میلادی، در سراسر جهان بر سر زبان‌ها بود.

 

 

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفتم بهمن 1393 از سوي گارگین فتائی

رهائی مطلق , طرز فکری بی اساس

گارگین فتائی

 

 

 

این سخنان ، چند جمله از انبوه سخنانی است که کریشنا مورتی که در چند سال اخیر در نزد ایرانیان و بسیاری در جهان آوازه فراوان یافته گفته است.

در نگاه اول سخنان وی شیرین و دلنشین جلوه می کند اما اگر کمی بر روی همین چند کلمه تامل کنید عمق  اشتباه و همچنین خطر ناشی از سخنان وی را خواهید یافت.

1: هر انسانی  از همان دوران کودکی تا زمان مرگش دارای انواع و اقسام علائق و افکار است که  با رشد وی این افکار هم پرورش یافته و خط مشی و عقیده وی را شکل می دهند. شما هیچ شخصی را تاکید می کنم که هیچ شخصی را در دنیا نخواهید یافت که هیچ گونه دلبستگی و یا نظر و عقیده و اندیشه ای نداشته باشد .

در بین پیروان یک آئین و یا مکتب  هم اشتراک کامل در عقیده وجود ندارد حتی این اشتراک در ین اعضعء یک خانواده که هم خون هم هستند هم نیست چه برسد به  عدم تعلقات در سطح جهانی!

2: دقت کنید که ایشان نمی گوید اشتراک در عقیده و یا نزدیکی اقکار داشته باشید بلکه می گوید کلاً از هر گونه تعلق به اندیشه و آدین و ملت و مرام و مکتب و زبان و غیره به دور باشید.

این آموزه ای است که عده ای در چند سال اخیر مدام بلندگو یه دست گرفته و  آن  را با صدای بلند جار می زنند بدون اینکه در مورد آن و عواقبیش درست اندیشه کنند.

3: اساساً خود این سخنان خود ریشه در طرز فکری خاص دارد یعنی صرف نطر از اینکه آن را کلی و بدون هیچ پایه فکری در نظر بگیریم چون خود در صدد تبیین خط مشی خاص یعنی عدم تعلق است در اصل خودش تبدیل می شود به طرز فکر و مرامی خاص

علاوه بر این که این طرز فکر یعنی رهائی از تعلق از همه چیز به طور صرف و حتی از معبود هستی و عشق خودش ریشه در عرفانهای شرقی نظیر مدیتیشن و ذن و امثال آن دارد.

عرفانهای شرقی البته تا حدی که موجب ورزش روحی و جسمی شوند مفید هستند اما دیگر نباید به آنها تا آن حد  پرداخته شود که تبدیل به فلسفه زندگی ما شده و بر ما حکومت کنند.

4: رهائی از هر گونه تعلق در اصل منجر به رکود فکری و بی تفاوتی و بی خیالی می شود نه وسعت اندیشه زیرا ذهن از هر آنچه که باید به آن واکنش نشان دهد  بی تفاوت شده و تبدیل به موجودی سرد و بی احساس خواهد شد .

5: این نکته را هم نباید فراموش کرد که این هم یکی از روش های خداناباوران در کشیده  شدن ذهن مردم به سمت بی خدائی است و چه چیزی بهتر از خود عرفان و فلسفه شرق که بسیاری شیقته آن  هستند.

در واقع وقتی می گوید رهائی از هر نوع تعلقی با کمی اندیشه متوجه می شویم که منظور وی شامل همه تعلقات و از جمله خداپرستی و عشق به خداوند و خالق کل هم می گردد .

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ششم بهمن 1393 از سوي گارگین فتائی

 

کلمات انگلیسی با تعبیر فارسی! (طنز)

 

 

Keyboard

چه کسی برنده شد؟

 

Communication Board

کامیون کی شن ها رو برد؟

 

Morphine

باید بیشتر فین کنی

 

MissCall

دختر نا بالغ را گویند

 

Freezer

حرف مفت

 

Suspicious

به لهجه اصفهانی: ساس از بقیه ی حشرات جلو تر است

 

Johnny Depp

قاتل افسرده

 

Acer

ای آقا!

 

Welcome

دهن لق

 

Manual

من و بقیه

 

Accessible

عکس سیبیل

 

Refer

فر کردن مجدد مو

 

See you later

لات تر به نظر میای!

 

Good Setting

آن سه چیزِ نیک را گویند: گفتار نیک - کردار نیک - پندار نیک.

 

Piece of a man who owns a locker

مرتیکه لاکردار!

 

Above Border

فرامرز

 

Insecure

این سه نابینا

 

Business

اشاره به بوزینه در گویش اصفهانى

 

Legendary

ادارهٔ محافظت از لجن و کثافات شهری

 

Subsystem

صاحب دستگاه

 

Velocity

شهری که مردم آن از هر موقعیتی برای ولو شدن استفاده می‌‌کنند

 

Comfortable

بفرمایید سر میز

 

Long time no see

دارم لونگ می‌‌پیچم، نگاه نکن!

 

Cambridge

شهری که تعداد پلهایش انگشت شمار است

 

Categorize

نوعی غذای شمالی که با برنج و گوشت گراز طبخ می‌‌شود

 

 

Hairkul

آنکه روی شانه‌‌هایش مو دارد

 

Watergate

دروازه دولاب

 

UNESCO

یونس کجاست؟

 

Finland

سرزمینی که مردمانش مشکل گرفتگی بینی‌ دارند

 

Damn You All

دم همتون گرم

 

Latino

لات بازی ممنوع

 

Godzilla

خدای استفاده کردن از مرورگر موزیلا

 

Savage Blog

ساوجبلاغ

 

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ششم بهمن 1393 از سوي گارگین فتائی

 

یــــک تـسـت روانشناسی مهم

ارسالی از سوی اقای واروژ باغداساریان

 

 

سوالی رو که در پایین متن مشاهده می کنید و یک تست روانشناسی CSI:Crime Scene Investigation است . متن را با دقت بخوانید تک تک کلمات در جواب نهایی تاثیر دارند:

یک زن در مراسم ختم مادر خود ، مردی را می بیند که قبلا او رانمی شناخت. او با خود اندیشید که این مرد بسیار جذاب است.

او با خود گفت او همان مرد رویایی من است. و در همان جا عاشق او می شود.

اما هیچگاه از او تقاضای شماره نمی کند و دیگر آن مرد را نمی بیند.

چند روز بعد او خواهر خود را می کشد.

 

به نظر شما انگیزه ی او از قتل خواهر خود چه بوده است ؟

این تست در سال 2005 پس از 2 سال تحقیق در امریکا انجام شده است

اداره کل فدرال امنیت امریکا از تمامی نفراتی که در این تست شرکت کرده بودند (نفرات به صورت رندوم از میان افراد جامعه برای این تست انتخاب شده اند) درخواست کرده است تا با نفراتی که جواب سوال را به صورت صحیح داده اند مراوده نداشته و تمامی نفراتی که جواب صحیح داده اند موظفند هفته ای یک بار در محل های از پیش تعیین شده که از سوی پلیس معرفی شده است خود را به ماموران معرفی نمایند.همچنین با تعبیه تجهیزات الکترونیکی پیشرفته کلیه حرکات این افراد در محدوده ای از پیش تعیین شده این افراد که از سوی پلیس معین شده است (شعاع 50کیلومتری از محل سکونت) کاملا تحت کنترل می باشد و افراد برای خارج شدن از این محدوده باید از پلیس با ذکر هدف از رفتن به محلی که بیش از 50 کیلومتر با محل زندگی آنها فاصله دارد هماهنگ نمایند

همچنین پاسخ دهندگان صحیح از زمان انجام تست تحت معاینات شدید روانشناسی هر ماهه شده اند و از مسافرت این افراد به برخی از مناطق کشور آمریکا جلوگیری می شود

چرا؟

اداره امنیت آمریکا این تست را برای جانیان و قاتلان سریالی این کشور نیز انجام داد نتیجه این که 100 درصد افراد جانی و قاتلان سریالی به این تست پاسخ صحیح داده اند بنابراین در علم روانشناسی مبحثی به نام psychopath

در خصوص این افراد به بحث گذاشته شد نتیجه اینکه تمام نفراتی که پاسخ صحیح داده اند به طور بالقوه امکان تبدیل شدن به جانی و آدم کش سریالی را دارا هستند. بنابراین فصل مشترک این افراد با قاتلان سریالی همان انگیزه قتل و لذت بردن از خونریزی و ادم کشی می باشد.

 

پاسخ سوال:

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ششم بهمن 1393 از سوي گارگین فتائی

من یک مرد هستم ، اگر پسر محمد ، پدر پسر من باشد ، من چه نسبتی با محمد دارم ؟

1. پدر محمد

2. پسر محمد

3.عموی محمد

4. من محمد هستم

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ششم بهمن 1393 از سوي گارگین فتائی

مهاجرت به آمریکا، مهم‌ترین رویداد جامعه ارامنه در سال گذشته

روبرت صافاریان

دوهفته نامه "هویس" شماره 185

20 دی ۱۳۹۳

http://farsi.hooys.com/?p=1970

.

رسم است که سالنامه‌های ارمنی ایران در پشت صفحات اصلی تقویم رویدادهای سال گذشته را مرور می‌کنند. امسال سایتِ هایلی نیز مروری بر رویدادهای سال گذشته جامعه ارمنیان ایران داشت. این مرورها روز به روز بیشتر محدود می‌شوند به سالگردها، درگذشت‌ها، بازدیدها، تجلیل‌ها، یادبودها، مراسم‌های سالیانه، … یعنی نه به رویدادهای زنده، بلکه یادآوری رویدادهای گذشته. سال آینده صدمین سالگرد قتل عام ارامنه است و به این مناسبت بزرگداشت‌ها و مراسم متنوعی برگزار می‌شود، آرارات هفتاد ساله شد، از واروژ کریم مسیحی تجلیل به عمل آمد، فلان مسئول گفت که ارامنه نقش مهمی در ایران داشته‌اند، بهمان نماینده گفت که روابط دو کشور دیرینه و تاریخی و دوستانه است،

این‌ها به معنای واقعی کلمه خبر و رویداد نیستند. مهم‌ترین رویداد سال گذشته، که کسی درباره‌اش ننوشت، ادامه مهاجرت ارامنه از ایران بود. مهاجرتی که نه فقط در مقیاس جامعه ارامنه ایران، بلکه برای کلّ جامعه ایران خبر مهمی است.

این رویداد آن قدر آشکار و پی‌آمدهایش آن قدر روشن است که نیازی به تشریح و اثبات ندارد. در همین هشت سال فعالیت مجله ما دست کم نیمی از کارکنان‌مان رفته‌اند و برخی دیگر دارند بار سفر می‌بندند. مدارس ارمنی به سبب نبود دانش‌آموز یکی پس از دیگری تعطیل می‌شوند. آزاد ماتیان، استاد دانشگاه و مهم‌ترین نویسنده ارمنی ایران سال گذشته رفت. آخرین عموزاده‌هایم در حال فروش اسباب و وسائل خانه‌اند و خواهرزنم تازه در مقصد مستقر شده است. و به کجا می‌روند؟ به ارمنستان؟ خیر، اشتباه می‌کنید. به گلندلِ کالیفرنیا. جمعیت ارامنه ایران در سه دهه بعد از انقلاب به بیست در صد کاهش یافته و به کمتر از سی هزار نفر رسیده است. به هر که می‌گویم ــ منظورم به غیر ارمنیان است ــ باورش نمی‌شود. رویداد کوچکی نیست. تنوع دینی جامعه در حال از میان رفتن است. فارغ از ارزیابی مثبت یا منفی‌مان از این مهاجرت، رویداد مهمی است. در سطح جامعه ایران رویداد مهمی است. در جامعه کوچک ارامنه ایران که مسلماً مهم‌ترین رویداد است. و از این رویداد در مرورهای سالنامه‌های ایران هیچ سخنی نیست. در مطبوعات جامعه بزرگ ایرانی هم هیچ خبری نیست. به جرأت می‌توانم بگویم تا امروز یک گزارش هم در مطبوعات و رسانه‌های ایرانی درباره مهاجرت ارامنه چاپ نشده است. و سالنامه‌های و سایت‌های ارمنی را که می‌خوانی انباشته‌اند از رویدادهای مُرده، رویدادهایی که رویداد نیستند. یادِ رویدادهای گذشته‌اند یا اتفاقات طبیعی مانند مرگ آدم‌های عمدتاً پا به سن گذاشته. این وضعیت مطبوعات و رسانه‌های ماست. مطبوعاتی که به رویدادهای واقعی واکنشی نشان نمی‌دهند، زندگی واقعی در صفحات آن‌ها راهی پیدا نمی‌کند. و اگر کسی آن‌ها را نمی‌خواند، نباید چندان گله‌گزار باشیم.

 

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ششم بهمن 1393 از سوي گارگین فتائی

سفر خروج ، منبع مهم تحقیق برای حقوق دانان

گارگین فتائی

 

سفر خروج از عهد عتیق و یا در اصل یکی از اسفار پنج گانه تورات ، کتابی است که در آن پایه های قوانین شرعی و یا همان شریعت پی ریزی می گردد.

این قوانین  بخصوص برای حقوق دانان از باب بررسی  تاریخی آنها نسبت به قوانین مشابه در همان زمان و همچنین با نمودهای زندگی امروزی جالب هستند.

کلاً دو کتاب تورات و قرآن علاوه بر نکات مثبت فراوانی که دارند از این باب برای حقوق دانان جالب و مهم هستند که دارای مسائل دقیق حقوقی و شرعی هستند که پایه های حقوق دینی بر اساس آنها در دو جامعه یهودی و اسلامی و البته بسیاری از آنها در جامعه مومن مسیحی شکل گزفته اند چرا که تورات یکی از بخش های عهد عتیق کتاب مقدس است که مورد پذیرش مسیحیان هم می  باشد.

با هم تعدادی از این مقررات که از ابواب بیست و یک تا بیست و سوم از سفر خروج  را در بر گرفته است می خوانیم

 

 

 

 

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه پنجم بهمن 1393 از سوي گارگین فتائی

سخنی با نمایندگان مسیحیان در مجلس

گارگین فتائی

 

همان گونه که در خبرها شنیدید نمایندگان ارامنه در مجلس شورای اسلامی که دو تن هستند یعنی کارن خانلریان نماینده ،  ارامنه تهران و شمال و روبرت بگلریان ، نماینده ارامنه اصفهان و جنوب ،  اقدام مجله شارلی ابدو در خصوص کشیدن کاریکاتوری از پیامبر اسلام و تاکید در تداوم شیوه ناپسندانه این هفته نامه را محکوم کردند.

این محکومیت اقدامی به جا و درست بوده و باید این محکومیت را می کردند و البته نه تنها این دو تن بلکه نمایندگان سایر اقلیت های دینی در ایران هم این اقدادمت را محکوم کردند از جمله نمایندگان اشوریان ایران یعنی یوناتان بت کولیا .

اما سخن من و دوستم واروژ و خیلی از ارامنه و مسیحیان چیز دیگری است.

قبل از این اقدام مذموم ، این مجله اقدام به کشیدن کاریکاتورهای بسیار شنیع از سایر پیامبران تحت عنوان آزادی بیان نموده بود و این کارکیاتورها به حدی شنیع و زشت هستند که زبان از بیان و توصیف آن شرم دارد.

همهء ما می دانیم که در خود ممالک مسیحی و اروپائی تحت عنوان آزادی بیان ، بیشترین توهین ها و تمسخرها و فیلمهای مضحک و کاریکاتورهای ناپسند و شنیع از مسیح کشیده می شود .

حال سوال اینجاست که این نمایندگان در ایران که اقدام زشت این مجله را محکوم کرده اند چرا قبلاً به عنوان نماینده مسیحیان ایران هیچ سخنی در محکومیت این مجله به خاطر کشیدن کاریکاتورهای زشت و به سخره گرفتن مسیح ننمودند!؟

این سوالی است که ذهن بسیاری از مسیحیان ایران را به خود معطوف داشته است

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه پنجم بهمن 1393 از سوي گارگین فتائی

سیر تا پیاز

 

شما هم این اصطلاح رو شنیدین که میگند از سیر تا پیاز ماجرا رو برام تعریف کن

من مدتیه می خوام بدونم جریان این ضرب المثل چیه یعنی ریشه اون به کجا می رسه و چی شده که وقتی می خوان به کسی بگند یه ماجرا رو مفصلاً تعریف کنه از دو وازه سیر و پیاز استفاده می کنند؟

شما در این مورد چیزی می دونید؟

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه پنجم بهمن 1393 از سوي گارگین فتائی

دل تنگ کمی  زندگی سطح عالی

گارگین فتائی

.

این یک واقعیته که آدم نمی تونه به دور از اجتماعی که توش زندگی می کنه باشه و به هر حال باید با افراد جامعه و محیط اطرافش مراوده داشته باشه.

اما خوب گاهی آدم احساس می کنه تا یه حدی می تونه باهاشون تا کنه  نه همیشه.

شما فردی رو در نظر بگیرید که عاشق علم و فرهنگ و مطالعه است تبعاً چنین شخصی باید توی جامعه و محلش رفت و آمد داشته باشه اما مطمئناً تاب تحمل رفتارهای یک کاسب و بازاری که کارش مدام گول زدن برای کسی پوله و یا افرادی که توی کوچه می ایستیند و  مدام از دهنشون فحش بیرون میاد و یا کسانی که این فرد و حرکاتش و کلا علم و فرهنگ رو به سخره می گیرند نخواد داشت.

من خودم برام این حالت اتفاق افتاده البته نمی خوام بگم سطح علمیم بالاست خیلیها از من بالاترند اما خودم دوست دارم لا اقل  وقتی از خونه میام بیرون افرادی رو ببینم که به جای حرفهای تکرازی و کاسب کارانه کمی از علم و فرهنگ حرف بزنند.

 دلم می خواد وقتی تلویزیون یا رادیو یا ماهواره رو باز می کنم به جای فیلمها و سریال های پیش پا افتاده ای که همش زندگی مردم عادی رو نشون میدن کمی هم چیزهائی بزارند و فیلمهائی پخش کنند که آدم رو به تفکر واداره .

دوست دارم به جای اینکه توی اینترنت مدام با ممسائل پیش پا افتاده توی فیس بوک و شیکه های اجتماعی و وبلاگها رو به رو میشم لا اقل یه متن عالی غیر تکراری ببینم که مدام از این و اون کپی و پیست نکرده باشند.

دلم می خواد به جای اینکه توی خونم مثل همه خونه های دیگه که همش شده فکر خرید و پخت و پز و نان و فکر اجاره خونه و پول گاز و اب و برق و قسط و هزارن کوفت و زهرمار دیگه لا اقل یه شب شعر هم با دوستان داشته باشیم البته اگه کسی پیدا بشه که به جای غر و لند کردن و نق نق زدن از اوضاع  از حالت روزمرگی و یک نواخت گوئی بیاد بیرون.

واقعا من غبطه می خورم به فلاسفه ای مثل ارسطو،  افلاطون ، سقراط و خیلیها مثل اونها خوش یه حالشون اونها با هم سر وجود و عدم و جوهر و ذات و عرض حرف می زدند و روزشونو شب می کردند و ما روزمونو با سیب زمینی و پیاز و قیمت گوشت و مرغ و بنزین سر می کنیم.

تازه وضع به جائی رسیده که هر جا هم می خوای از هنر یا موسیقی یا چیزی غیر مادی حرف بزنی افرادی که دور و برت رو گرفتن چنان بهت نگاه می کنند و آنچنان کنایه هائی می زنند که حرف توی دهنت می مونه و فراموش میشه،  هنر کیلوئی چنده ، موسیقی سیری چند ، برو به فکر نون شیت باش و من نمی دونم از صبح تا شب به فکر نون شب و پول بودن کافی نیست که حتی این چند دقیقه رو هم تحمل شنیدن چند تا مطلب بارزش رو هم ندارند!؟

واقعا افسوس و غبطه می خورم به یونان باستان

به اروپای دوران رنسانس،  زمانی که موسیقی کلاسیک به اوج خودش رسید و هنر و فلسفه غرب  اعتلا پیدا کرد

چرا دورتر برم

عبطه می خورم به همین تاریخ میانه خودمون به زمانی که سعدی و مولوی و حافظ داشتیم و توی زمانی که خبری از تکنولوزی نبود ما داشتیم از عشق و یار و می و معشوق  حرف می زدیم و الان داریم از پرداخت  دیه و مهریه حرف می زنیم .

ما همون هائی هستیم که آن زمان چقدر فرامادی فکر می کردیم و چقدر روحیه بهتر و شادتری داشتیم اما همین ماها الان همون حرفها رو بی ارزش می دونیم و افتادن به سر و کله همدیگه و تکه پاره کردن همو نشانه یک زندگی منطقی می دونیم که محور اصلی اون پر کردن شکم با اشقال گوشت و جیبهای سوراخمون با پولهای هرجائی است که صدها بار دست به دست شده اند.

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه چهارم بهمن 1393 از سوي گارگین فتائی

 

با صدور بیانیه‌ ای نمایندگان اقلیت‌ های دینی در مجلس اهانت به پیامبر (ص) را محکوم کردند

 

  http://alikonline.ir

/fa/fa/news/social/item/804-

دیدگاه-با-صدور-بیانیه‌-ای-نمایندگان-اقلیت‌-های-دینی-

در-مجلس-اهانت-به-پیامبر-ص-را-محکوم-کردند

 

 

 

نمایندگان اقلیت‌ های دینی در مجلس با صدور بیانیه‌ ای اهانت به ساحت پیامبر و مقدسات دین اسلام را محکوم کردند.

به گزارش ایسنا، در بیانیه نمایندگان ایرانیان غیر مسلمان (اقلیت های دینی) در مجلس شورای اسلامی آمده است:

اخیراً هفته نامه شارلی ابدو با نشر کاریکاتوری موهون و شرم آور بار دیگر به ساحت پیامبر و دین مبین اسلام توهین کرده و موجب انزجار و جریحه دار شدن احساسات دینی تمامی موحدان و یکتاپرستان جهان شد.

اهانت به اصیل‌ ترین ارزش‌ های دینی، فرهنگی و تاریخی پیروان ادیان الهی رفتاری غیرعقلانی وغیر اخلاقی است که موافق با هیچ یک از اصول و مبانی هویت انسانی نیست.

ایرانیان غیر مسلمان ایران (اقلیت های دینی) که همواره بر اساس قانون اساسی و سایر قوانین جاری مملکتی مورد احترام بوده و سابقه همزیستی سرشار از حس برادری با سایر اقشار ملت بزرگ ایران را داشته است، ضمن محکوم کردن این حرکت ضد دینی و انسانی، اعتقاد دارند که توهین به هر یک از ادیان توحیدی اهانت به تمامی ادیان توحیدی محسوب می‌ گردد».

کارن خانلری (نماینده ارمنیان تهران و شمال کشور)، روبرت بگلریان (نماینده ارمنیان اصفهان و جنوب کشور)، یوناتن بت کلیا (نماینده آشوریان ایران)، سیامک مره صدق (نماینده کلیمیان ایران) و اسفندیار اختیاری (نماینده زرتشتیان ایران) پنج نماینده اقلیت‌ های دینی در مجلس شورای اسلامی از امضا کنندگان این بیانیه هستند

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه سوم بهمن 1393 از سوي گارگین فتائی

اخبار در مورد ارمنستان

 

بخش قفقاز شناسی و میز ارمنی پژوهی پژوهشگاه علوم انسانی افتتاح شد 

 

درگذشت تنها بازمانده شیرخوار خانواده مقتول ارمنی جنایت شهر گیومری

 

رایزن فرهنگی ایران در ارمنستان: اقلیت های دینی در ایران از حقوق مساوی با اکثریت برخوردارند

 

 

 

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه سوم بهمن 1393 از سوي گارگین فتائی

جیب فوتبال آرارات خالی شد - زمانی برای راستی قول ها 

  http://alikonline.ir

/fa/fa/news/sport/item/815-

جیب-فوتبال-آرارات-خالی-شد-زمانی-برای-راستی-قول-ها

 

 

 

 

 

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه سوم بهمن 1393 از سوي گارگین فتائی

 

اخبار در مورد ارامنه اصفهان

 

دیدار ریاست دانشگاه دولتی اصفهان با مسئولین خلیفه گری ارامنه اصفهان و جنوب ایران

 

 

 

 

دیدار مدیر کل سازمان میراث فرهنگی اصفهان با مسئولین خلیفه گری ارامنه اصفهان و جنوب ایران

 

دیدار مسئولین آموزش و پرورش ناحیه 3 اصفهان با مسئولین خلیفه گری ارامنه به مناسبت سال نو میلادی

 

 

 

 

 

 

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه سوم بهمن 1393 از سوي گارگین فتائی
 

 

خبرهائی از این هفته



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوم بهمن 1393 از سوي گارگین فتائی

 

 

ده  گانه ای از ته دل

گارگین فتائی



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم بهمن 1393 از سوي گارگین فتائی

واژه....

http://www.hamnafas1216.blogfa.com/

.

اینجا سرزمین واژه های واژگون است

جایی که "گنج" جنگ میشود!

"درمان"نامردی "

" قهقهه "هق هق"

اما " درد"همان "درد"

و"گرگ "همان"گرگ" است!!!!

آری ... سرزمین واژه های وارونه،

سرزمینی که "من"نم" زده است

"یار " رای "عوض کرده است

"راه " گویی "هار " شده

"روز" به "زور "می گذرد

"آشنا"را جز در"انشا"نمی بینی

و چه "سرد "است این "درس " زندگی

اینجاست که "مرگ"برایم "گرم" می شود

چرا که "درد"همان "درد" است!!!

نمیگذرد این روزهای تکراری ....

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام دی 1393 از سوي گارگین فتائی

امکان عدم تناقض و ابهام در جایگزینی

گارگین فتائی

 

کسانی که به انحاء مختلف به مخالفت با وجود خدا می پردازند در دو خصیصه با هم مشترکند.

1: این گونه افراد و مکاتب همواره بر پیشرفت های علمی و بویژه نظریه ها و فرضیه های علمی در اثبات عقائد خود تاکید دارند اما نکته جالب در مورد آنها این است که این فرضیه ها حتی گر چه ممکن است الزاماً به معنی دلیلی بر رد خدا نباشند مع ذالک از سوی اینها نشانه ای از رد خداوند تلفی می شود.

به عنوان نمونه این افراد از نظریه بینگ بنگ یا انفجار بزرگ و یا نظریه تکامل داروین استفاده ء زیادی می کنند و با وجود اینکه این نظریه ها می تواند تباین و تناقضی با وجود خدا نداشته باشد ولی اینها این نظریه ها  را نشانهء این می دانند که هیچ وجود مافوق طبیعی و خارج از طبیعتی متصور نیست.

2: مشخصه دوم اینها این است که وقتی به رد خدا می پردازند بعد از این کار هیچ گونه انسجامی در جایگزین کردن یک مکتب فراگیر به جای خدا باوری ندارند .

در واقع تنها اشتراک اینها در بی اعتقادی به وجود خداوند است اما اینکه چه چیزی باید جایگزین آن شود عقائدشان به فراگیری خدا باوران نیست.

چرا که یکی می خواهد جهان را با انفجار بزرگ دیگری می خواهد ان را با نظریه تکامل سومی با عقائد روان کاوی فروید چهارمی با نظریه های جامعه شناسی پنجمی با استفاده از طبیعت گرائی و اصول زیست شناسی ششمی یا استناد به اصول دیالکتیکی و جبر تاریخ و هفتمی با استفاده از نظریه ها و فلسفه های نوپا و جدید که عمر چندانی از آنها نمی گذرد  و غیره توجیه کند و این نظریه ها و باورهای جایگزین می تواند تا بی نهایت و الی النهایه ادامه یابد.

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم دی 1393 از سوي گارگین فتائی

یه کاری بکنید

گارگین فتائی

.

بابا پس شماها چکار می کنید

من که دیسک کمر دارم نمی تونم برم اون بالا

نمی بینید عقربش داره همین طور به جلومیره

یه نفر یره بالا متوقفش کنه این لامصبو

نمی بینید چطور داره بی رحمانه پیش میره

داره به زور پیری رو به شما تحمیل می کنه

جوونیت داره تموم مبشه

عمرت رو داره سر می کنه

چرا هیچ کاری نمی کنید؟

چطوره همه با هم علیه این پیش روی قیام کنیم

نزاریم ظالمانه بر آیندمون حاکم بشه

آیا شما دوست دارید امروزتون به دیروز تبدیل بشه؟

چرا قبول کردین که اسیر زمان بشین؟

مگه اسارت کار خوبیه؟

اگه خوب بود که اسرای جنگ دلشون نمی خواست از اسارت بیرون بیان

اشتباه فکر نکن

اسیر زمان بودن با اسیر عشق بودن یکی نیست

این یکی تلخه و اون شیرین

همتون بیچارهء زمانید

از ما گفتن بود

حالا کو گوش شنوا!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم دی 1393 از سوي گارگین فتائی

هزار ضربه!!!!!!!!!!!

گارگین فتائی

 

اقا من به عنوان یک وکیل دادگستری کهکتاب های قانون زیادی رو چهدر دانشگاه و چه به صورت اضافی مطالعه کرده و اطلاعات تئوریک و علمی دارم می دونم که معمولاً در فقه اسلامی و در بخش جزائی شلاق دو نوعه یکی حد تازیانه که تا نود و نه ضربه است و دیگری شلاق تعزیری که تا هفتاد و پنج ضربه است اون هم زدنش شرائطی داره مثلا در مورد زنان حامله و یا افراد بیمار و غیره معذوراتی قائل میشند حتی زمانی هست که ترکهء بیست تائی هست که تنها چهار بار زده میشه و روی هم میشه هشتاد ضربه و البته شلاق و حد در مورد هر جرمی نیست و در خصوص جرائم حساس و سنگین اعمال میشه.

من کلا مخالاف مجازات شلاق هستم اما به هر حال در فقه و مجازلت اسلامی هم اشلاق و اعمال اون شرائط و دلائل خاصی داره.

اما این که توی عربستان سعودی یه نفر رو اون هم تنها به خاطر ویلاگ نویسی که جرم سنگینی نیست محکوم به هزار ضربه شلاق کرده اند با هیچ منطقی حتی منطق فقه و مجازات اسلامی هم جور در نمیاد

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم دی 1393 از سوي گارگین فتائی

پاسخ به پرسش های خانم پریسا (2)

گارگین فتائی

 

 شنبه 27 دی1393 ساعت: 20:27 توسط:پریسا

واقعا واقعا واقعا واقعااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

ممنونم

اینکه انقدر با صبر و حوصله جواب میدین و ما رو از سر خودتون باز نمیکنید واقعا جای تشکر داره

خیلی خوب بود جوابا . استفاده کردم . مرسی

فقط در مورد سوال دو متوجه نشدم از کجا باید معرفی نامه معتبر بیارم ؟

ارتدوکوس حواری یعنی چی ؟ البته میتونم حدس بزنم که مثلا حضرت پولس رو پیامبر میدونن و ... اما خب شما بگید بهتره و دقیقتر متوجه میشم

اما اصلا نفهمیدم نستوری یعنی چی ؟

بازم مممممممممممممممممنون

 

 

1:فقط در مورد سوال دو متوجه نشدم از کجا باید معرفی نامه معتبر بیارم ؟

 

پاسخ

منظور از معرفی نامه معتبر یعنی از نهادهای رسمی معرفی نامه داشته باشید مثلا از یک وزارت خانه و یا یک موسسه معتیر فرهنگی و یا علمی و کلاً موسسه ای معتبر که رسمیت داشته باشد و البته اون هم باید با هماهنگی صورت بگیره مثلا ممکنه برخی اوقات نشه وارد کلیسا شد به دلائل وجود مراسم خاص و یا ازدحام زیاد و علاوه بر آوردن معرفی نامه باید با مسئولین کلیسا هم هماهنگ کنید

 

2: ارتدوکوس حواری یعنی چی ؟ البته میتونم حدس بزنم که مثلا حضرت پولس رو پیامبر میدونن و ... اما خب شما بگید بهتره و دقیقتر متوجه میشم

 

پاسخ

مسیحیت دارای سه کلیسا یا شاخه بزرگه یعنی کاتولیک و ارتودکس و پروتستان و هر کدوم از این سه شاخه در درون خودش فرقه هائی دارند

ارامنه و آشوریان دو قوم هستند که هر کدوم پیرو دو فرقه از کلیسای ارتودکس هستند

فرقه ارامنه رو بهش می گویند حواری و یا گریگوری

از این باب حواری می گند که دو تن از شاگردان مسیح به نامهای تادئوس و بارتولومیوس برای اشاعه دین مسیحیت برای اولین بار به ارمنستان اومدند و اینها به خاطر عقائد خود کشته شدند و مزار اونها در قره کلیسا است که به ارمنی تادئی وانک یا کلیسای تادئوس می گند

علت اینکه گریگوری میگند اینه که مسیحیت مرهون تلاشهای مدوم شخصی به نام گریگور  است که در نزد ارامنه ملقب به لوساوریچ یا روشنگر شد و او بود که مسیحیت رو سیصد سال بعد از مسیح به طور جدی در ارمنستان اشاعه داد وی به این خاطر چهارده سال در سیاه چال افتاد و اولین کلیسای ارمنی را بنا کرد که معروف به اجمیادزین و درنزدیکی  ایروان  است و در واقع ارامنه در 301 میلادی توسط گریگور روشن گر به عنوان اولین قوم دنیا به مسیحیت گرویدند.

در مورد نستور باید بگم ایشان از الاهی دانان معروف بیزانس یا امپراطوری رم شرقی و اسم کامل وی نستوریوس بود که چون با کلیسا در برخی مسائل الهیاتی اختلاف عقده پیدا کرد به همین دلیل محکوم به بدعت گزاری در مسیحیت شده و خودش و پیروانش مورد پی گرد کلیسا قرار گرفتند و در آن زمان ایران دوران ساسانی که امپراطوری رم رقیب وی بود از اینها به عنوان پناهنده سیاسی دعوت کرد به ایران بیایند و در آنجا زندگی کنند

 

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم دی 1393 از سوي گارگین فتائی

حواب به سوالات خانم پریسا

 گارگین فتائی

 

جمعه 26 دی1393 ساعت: 15:27 توسط:پریسا

خیلی سودمند بود . ممنونم که جواب علی رو به صورت عمومی دادید تا ما هم که اغلب نامحسوس مطالبتون رو میخونیم استفاده کنیم

منم چند سوال دارم

1. فرق آشوریها و ارمنی ها چیه ؟ کتاب مقدسشون فرق که نداره . چیشون متفاوته ؟ نگرش اصولی دین و اعتقادیشون منظورمه

2. آیا مسلمونا هم میتونن بیان کلیسا . یعنی دم در سوال میکنن تو مسلمونی یا مسیحی ؟ اگه بگم مسیحی ام میزارن بیام تو ؟ یا از قیافه تشخیص میدن ؟

در کل چه راهی وجود داره بشه اومد کلیسا

3. ارمنی ها بیشتر به کدوم شاخه نزدیکن کاتولیکها ، پروتستانها یا ارتودوکسها و شما خودت به کدوم ؟ و چرا ؟ ( منظورم اینه که چه چیزی توش دیدین که فکر میکنین از اون دوتا بهتر یا درست تره )

4. آیا هنوز هم مناطقی در تهران وجود داره که کل محله مسیحی باشن ؟

فعلا همینا :)

 

1. فرق آشوریها و ارمنی ها چیه ؟ کتاب مقدسشون فرق که نداره . چیشون متفاوته ؟ نگرش اصولی دین و اعتقادیشون منظورمه

 

پاسخ

فرق ارامنه و آشوریها رو در جواب به خانم پگاه دادم آنچه باید اضافه کنم اینها هستند

کتاب مقدس مسیحیان در کانن اصلی یا کتابهای اصلی که شصت و شش یخشه تفاوتی با هم ندارد تنها برخی از فرقه ها کتاب های اضافی به عنوان منابع ثانوی دارند که اونها رو برخی فرقه ها قبول ندارند

فرقه هائی که اونها رو قبول ندارند به این منابع ثانوی آپوکریفای عهد عتیق میگند

کاتولیکها و ارتودکسها منابع ثانوی رو قیول دارند اما پروتستانها چون معتقدند اینها اصل عبری نداره و ترجمه از یونهانیه مشکوکه و به اونها نام آپوکریفا یعنی مشکوک رو دادند

با این وجود منابع ثانوی زیاد استفاده نمیشه انچه که همه مسیحیان در اون تواقق دارند منبع اولیه است که شامل شصت و شش یخش میشه

قبلا هم گفتم ارامنه و اشوریها دو ربان متفاوت دارند ربان ارامنه ارمنی با خط مخصوص خود است  و اونها از نژاد هند و اروپائی و زبانشون نزدیک به فارسی و آشوریها زبان و خطشون آشوری  و از نؤائ سامی نزدیک به زبان عربی هستند

آشوریها در مجلس دارای یک نماینده و ارامنه دارای دو نماینده هستند

آشوریها هم مثل ارامنه دارای انجمن و شورای خلیفه گری هستند

هر دوی این دو قوم اکمثریتشون پیرو کیسای ارتودکس هستند ارامنه از شاخه حواری ارتودکس و آشوریها از شاخه نستوری ارتودکس

اختلاف الهیاتی در درون یک کلیسا و انشعابی است و بر سر جنبه الهی و انسانی مسیحه ارامنه بیشتر تاکیدشون بر جنبه الهی و نسطوریان بر جنبه انسانی مسیحه البته هیچ کدوم جنبه دیگر رو رد نمی کنند تنها بحث بر سر تقدم و تاخر است

 

2. آیا مسلمونا هم میتونن بیان کلیسا . یعنی دم در سوال میکنن تو مسلمونی یا مسیحی ؟ اگه بگم مسیحی ام میزارن بیام تو ؟ یا از قیافه تشخیص میدن ؟

در کل چه راهی وجود داره بشه اومد کلیسا

 

پاسخ

در کل باید در این مورد بین ایران و خارج تمایز قائل شد

در خارج که البته منظورم غربه کلیساها هر روز باز بوده و هر کسی می تونه وارد اون بشه از هر مذهب و ائینی

در ایران و برخی از ممالک اسلامی در این مورد محدودیت وجود داره

در ایران برخی از کلیساها که حالت میراث فرهنگی داره بازدید از اونها برای عموم آزاده ولی برخی هم باید با ارائه معرفی نامه از یک مکان معتبر باشه

 

3. ارمنی ها بیشتر به کدوم شاخه نزدیکن کاتولیکها ، پروتستانها یا ارتودوکسها و شما خودت به کدوم ؟ و چرا ؟ ( منظورم اینه که چه چیزی توش دیدین که فکر میکنین از اون دوتا بهتر یا درست تره )

 

پاسخ

ارمنیها و کلیسای حواری ارمنی شاخه ای از کلیسای ارتودکسه و در مورد من باید بگم با مطالعاتی که کردم هر شاخه های محاسن و معایبی  داره و بهتره ادم سری به همه کلیساها بزنه که من این کار رو کردم

خوبی کلیسای ارمنی اینه که در زمان قرون وسطی که تفتیش عقائد بود کلیسای ارمنی نه تنها محاکمه و تفتیشی نکرد بلکه خود عامل رشد و پیشرفت فرهنگی ارامنه در قرون میانی بوده اما خوب این کلیسا یک کلیسای سنتی است  با همان حال و هوای قدیمی خود و همواره با کلیساهای که روشهای نوین ارائه میدند مخالفه البته منظورم روش نوین در مسیحیته چرا که سعی زیادی می کنه تا سنت گذشتگان رو حفظ کنه

از طرف دیگه مثل سایر کلیساها تا اون حد متعصب نیست که تمامی اعیاد و مظاهر پیش از مسیحیت رو باطل و کفر اعلام کنه

 

4. آیا هنوز هم مناطقی در تهران وجود داره که کل محله مسیحی باشن ؟

فعلا همینا :)

 

پاسخ

هیچ گاه چنین چیزی در ایران نبوده تنها قبلا در برخی از محله ها اکثریت را مسیحیان تشکیل می دادند که در چند سال اخیر به علت عواملی مثل رشد جمعیت و مهاجرت از تعداد اونها کاسته شده و اون اکثریت مثل قیل دیده نمیشه  برای همینه که شما مثلا در مناطق مسیحی نشین می بینید دسته های سینه زنی و عاشورا فعال تر از قبل هستند نه اینکه ارامنه خود این کار رو می کنند اونها قبلا هم نمی کردند و تنها در صورت عبور این دسته ها به اونها ادای احترام می کنند بلکه این نشانه افزایش جمیعت مسلمان در اون منطقه بر اثر مهاجرت ارامنه و فروش خونه هایشان به مسلمانان است

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم دی 1393 از سوي گارگین فتائی

جواب به پرسش های علی آقا

گارگین فتائی

 

جناب علی اقا در پست مربوط به جواب به پرسشهای خانم پگاه حود چندین سوال در مورد ارامنه پرسیده که به ایشان هم در یک پست جداگانه پاسخ میدم

ایشون چندین کامنت فرستاده که به این صورته

 

 جمعه 26 دی1393 ساعت: 11:25 توسط:علی

آغا ما هم سوال داریم

آیا ارمنی ها و آشوری ها با غیر همکیش ازدواج میکنن

میدونم تو ایران نمیشه

ولی مثلا تو خارج

واسشون بد نیست خانواده طرد نمیکنن؟

 

مثلا تو ایران بعضی قومیتا اجازه ندارن غیر خودشون اززدواج کنن

حالا باز با پسر راه میان

ولی دختر هرگز حتی تهدید به مرگش میکنن

 وب سایت   ایمیل    

جواب به سوالات خانم پگاه

جمعه 26 دی1393 ساعت: 11:27 توسط:علی

توی دانشگاه چطور

واحدای عمومی دینی رو باید پاس کنین

 وب سایت   ایمیل    

جواب به سوالات خانم پگاه

جمعه 26 دی1393 ساعت: 11:29 توسط:علی

آیا پوشش اسلامی اذیت نمیکنه

دخترای خودمون که به اجبار خیلیا سر میکنن

 وب سایت   ایمیل    

جواب به سوالات خانم پگاه

 جمعه 26 دی1393 ساعت: 11:31 توسط:علی

سند ازدواج چطور تنظیم میشه

آیا بعد از کلیسا میرین محضرخونه و امضا میکنین

 وب سایت   ایمیل    

جواب به سوالات خانم پگاه

جمعه 26 دی1393 ساعت: 11:34 توسط:علی

چون من شکمو هستم

دوس داشتم اسم چندتا از غذاها و شیرینی های مخصوص شما رو بدونم

 وب سایت   ایمیل    

جواب به سوالات خانم پگاه

1: آیا ارمنی ها و آشوری ها با غیر همکیش ازدواج میکنن

میدونم تو ایران نمیشه

ولی مثلا تو خارج

واسشون بد نیست خانواده طرد نمیکنن؟

مثلا تو ایران بعضی قومیتا اجازه ندارن غیر خودشون اززدواج کنن

حالا باز با پسر راه میان

ولی دختر هرگز حتی تهدید به مرگش میکنن

 

پاسخ

در ایران این دوری از ازدواج با سایر اقوام و ادیان بین ارامنه و تا حدی اشوریان شدت داره اما در خارج به این شدت نیست و علتش اینه که در ایران  دین در نهادهای حکومتی و مسئول موثره اما در خارج دین از حکومت و نهادهای دولتی جداست و کسی حق نداره بگه مثلا یه مسلمان چرا با یهودی یا مسیحی یا زرتشتی ازدواج می کنه حالا چه اون مسلمان یه دختر باشه بخواد یا یه پسر مسیحی ازدواج کنه یا بالعکس

اما با این وجود که دولت کاری با این نوع ازدواجها نداره باز عرف جامعه قدرتمنده و درسته که این جور ازدواجها هست اما خوب یرخورد عرفی بین دوستان و نزدیکان و هم محلیها و هم زبانان و هم کیشان هر دو شخص با آنها مثل برخورد زمانی که از یک کیش و یا قوم باشند نخواهد بود و همین باعث نوعی انزوا طلبی و رفتن اونها به محیطهائی که کمتر در اونجا ایرانی یا شرقی باشه می گردد

 

2: توی دانشگاه چطور

واحدای عمومی دینی رو باید پاس کنین

 

پایخ

توی دانشگاه واحدهای دینی مثل معارف اسلامی و متون اسلامی و عربی رو پاس می کنیم اما از خوندن و قرائت قرآن معافیم

 

 

3: آیا پوشش اسلامی اذیت نمیکنه

خترای خودمون که به اجبار خیلیا سر میکنن

 

پاسخ

دخترای ما هم تا زمانی که در ایران هستن باید پوشش اسلامی رو رعایت کنند اما از پوشیدن چادر معاف هستند تنها در دو جا بر حسب حساسیت ناگزیر به پوشیدن چادر هستند یکی ملاقات در زندان ویکی هم  دادگاه انقلا ب

اما در منزل و در جمع خودمان که همه از یک ائین و قوم هستیم پوشش راحت تری داریم چون ما به این وضع عادت کردیم و این امر در ما مثل مسلمانها حساسیت ایجاد نمی کنه

علاوه بر اینکه ما اندازه مسلمانها محرم و نامحرم نداریم چون ازدواج فامیلی در ما تا پنج پشت ممنوعه  و وقتی به عنوان مثاال من به خونه دائی یا عمو یا خاله یا عمه خودم میرم نسیت به دخترهای اونها نامحرم نیستم چرا که چون حق ازدواج ندارم در واقع به صورت خواهر و برادر در می ایئم و چون سر این مساله مشکلی نداریم لذا در رفت و آمدهای فامیلی راحت تریم

 

4: سند ازدواج چطور تنظیم میشه

آیا بعد از کلیسا میرین محضرخونه و امضا میکنین

 

پاسخ

ما برای خودمون دفتر ازدواج و طلاق در شورای خلیفه گری داریم که کارهای تنظیم سند ازدواج رو اون انجام میده و در اونجا قید میشه که زن و شهر در چه تاریخی و توسط چه کشیشی و در چه کلیسائی به عقد هم در اومدند و البته بقیه موارد مثل همه است و از این بابت سند ازدواج به طور عمومی و یگانه تنها در همین قست متفاوته و اینکه در سند ازدواج ما شرط مهر وجود ندارد

 

5: چون من شکمو هستم

دوس داشتم اسم چندتا از غذاها و شیرینی های مخصوص شما رو بدونم

 

 

پاسخ

غداهای ما رو میشه سه دسته تقسیم کرد

غذاهای ارامنه اهل ارمنستان

غذاهای ارامنه بیروت و سوریه

غذاهای ارامنه ایران

غذاهای ارامنه ایران یه قسمتیش که با سایر ایرانها یکیه والبته تفاوتهائی هم داره

ما بیشتر از گوشت گاو استفاده می کنیم نه گوسفند

ما دارای نوعی کوفته زرد موسوم به کوفته ارمنی هستیم شبیه فلافل

طرز تهیه آش رشته ما با شما کمی فرق داره

تعدادی غذا با کشک هست که درست می کنیم و شما ندارید

غدای ملی ارامنه کلا دلمه هست مخصوصا دلمه ای که با کلم پیچیده شده باشد

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و ششم دی 1393 از سوي گارگین فتائی

خواندنیها

 

 

رفاه و آرامش

روزی روزگاری پادشاهی در یونان بیمار شد. او چنان سخت بیمار بود که پزشکان گفتند امیدی نیست و او زنده نخواهد ماند. بنابراین وزیران و مردمی که او را دوست داشتند بسیار نگران شدند. درست در همانوقت عارفی دانا وارد شهر شد و کسی گفت که می گویند این مرد دانا بیماران را معالجه می کند. آنان نزد عارف رفتند و او آمد. لحظه ای که وارد قصر شد به شاه گفت آیا دیوانه شده ای؟ این که بیماری نیست و علاجی ساده دارد. باید بالاپوش مردی را که در این شهر زندگی می کند و هم در رفاه است و هم آرامش دارد بیاورند و تو باید آن را بپوشی آنوقت سالم و تندرست خواهی شد. وزیران دویدند... در آن شهر مردم زیادی بودند که در رفاه زندگی می کردند آنان تمام شهر را خانه به خانه جستجو کردند و گفتند ما بالاپوش کسی را نیاز داریم که هم مرفه باشد و هم در آرامش... اما مردم مرفه گفتند ما حاضریم زندگیمان را بدهیم، یک بالاپوش که چیزی نیست اگر شاه سالم شود ما آماده ایم همه چیزمان را بدهیم اما بالاپوش ما کار نخواهد کرد زیرا ما در رفاه هستیم اما آرامش نداریم. وزیران صبح فکر کرده بودند این درمان بسیار آسان است ولی تا عصر دریافتند که درمانی بسیار دشوار است و در واقع یافتن چنین بالاپوشی غیرممکن است. نزدیک غروب بود در بیرون شهر، در کنار رودخانه شخصی روی تخته سنگی نشسته بود و فلوت می زد. نوای او چنان خوش آهنگ بود و چنان آرامشی در آن موج می زد که یکی از وزیران گفت بگذارید از این آخرین نفر بپرسیم شاید او آرامش داشته باشد. دیگر هوا تاریک شده بود آنان نزد او رفتند و گفتند صدای فلوت تو و نوایی که می نوازی چنان سرشار از خوشی و آرامش است که می خواهیم از تو سؤالی بپرسیم. شاه بیمار است و ما به بالاپوش مردی نیاز داریم که هم آرامش داشته باشد و هم در رفاه باشد. مرد گفت من حاضرم جانم را بدهم ولی خوب نگاه کنید من بالاپوشی ندارم آنان از نزدیک نگاه کردند شب شده بود و مردی که فلوت می نواخت عریان بود.

پس شاه نتوانست نجات پیدا کند، زیرا مردی که آرامش داشت مرفه نبود و آنان که در رفاه بودند آرامش نداشتند. به همین ترتیب، این دنیا را نیز نمی توان نجات داد زیرا فرهنگ هایی که صاحب آرامش هستند رفاه ندارند و فرهنگ هایی که مرفه هستند حتی در مورد آرامش فکر هم نمی کنند. آن شاه مرد. بشریت نیز خواهد مرد. درمانی که بشریت نیاز دارد همان است که آن شاه نیاز داشت. ما هم به بالاپوش نیاز داریم و هم به آرامش. تاکنون، آرمان های ما ناقص بوده اند. تاکنون ما به انسان به روشی بسیار ناقص نگاه کرده ایم و عادتا به افراط و تفریط کشیده شده ایم. بزرگترین بیماری ذهن انسان، رفتن به سوی افراط و تفریط است.

.

.

.

احساس

گاهی باید احساس نکنی، تا احساست کنند!

گاهی باید کسی باشی که نیستی، تا کسی که بودی باشی!

گاهی باید چشم ها را بست، تا تو را ببینند!

گاهی باید خوابید، تا شاید بیدارت کنند!

گاهی باید رفت، تا بودنت احساس شود

.

.

.

 

فقر چیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

(حتما بخونید)

.

.

.

ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :

دوتا ﺍﻟﻨﮕﻮ ﺗﻮﯼ ﺩﺳﺘﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ دوتا ﺩﻧﺪﻭﻥ ﺧﺮﺍﺏ ﺗﻮﯼ ﺩﻫﻨﺖ.

 

ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ:

ﺭﻭﮊ ﻟﺒﺖ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﻧﺦ ﺩﻧﺪﻭﻧﺖ ﺗﻤﻮﻡ بشه.

ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :

ﻣﺎﺟﺮﺍﯼ ﻋﺮﻭﺱ ﻓﺨﺮﯼ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻭ ﺯﻥ ﺻﯿﻐﻪ ﺍﯼ ﭘﺴﺮ ﻭﺳﻄﯿﺶ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺣﻔﻆ ﺑﺎﺷﯽ ﺍﻣﺎ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﮐﺸﻮﺭ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﻭ ﻧﺪﻭﻧﯽ.

 

ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :

ﺗﻮﯼ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺁﺷﻐﺎﻝ ﺑﺮﯾﺰﯼ ﻭ ﺍﺯ ﺗﻤﯿﺰﯼ ﺧﯿﺎﺑﻮﻧﻬﺎﯼ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﯽ.

 

ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :

ﻣﺎﺷﯿﻦ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺗﻮﻣﺎﻧﯽ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺸﯽ ﻭ ﻗﻮﺍﻧﯿﻦ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﺭﻭ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﻧﮑﻨﯽ.

 

ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :

ﺩﻡ ﺍﺯ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯽ ﺑﺰﻧﯽ ﻭﻟﯽ ، ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﭽﻪ ﺍﺕ ﺟﺮأﺕ ﻧﮑﻨﻪ ﺍﺯ ﺗﺮﺳﺖ ﺑﻬﺖ ﺑﮕﻪ ﮐﻪ ”ﺑﺮ ﺣﺴﺐ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻗﺎﺏ ﻋﮑﺲ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻼﻗﻪ ﺍﺕ ﺭﻭ ﺷﮑﺴﺘﻪ”..

 

ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :

ﻭﺭﺯﺵ ﻧﮑﻨﯽ ﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻨﺎﺳﺐ ﺍﻧﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﻏﺬﺍ ﻧﺨﻮﺭﺩﻥ ﻭ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻭ ﺩﺍﺭﻭ ﮐﻤﮏ

ﺑﮕﯿﺮﯼ.

 

ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :

ﺩﺭ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﻓﺮﺍﻏﺘﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻥ ﭼﺮﺑﯽ ﻫﺎﯼ ﺑﺪﻧﺖ ﺑﻨﺰﯾﻦ ﺑﺴﻮﺯﺍﻧﯽ.

 

ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :

ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﺕ ﮐﻮﭼﮑﺘﺮ ﺍﺯ ﯾﺨﭽﺎﻟﺖ ﺑﺎﺷﻪ.

 

ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :

ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺁﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪ ﮐﻤﮑﻪ، ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﺖ ﺭﻭ ﺩﺭﺑﯿﺎﺭﯼ ﻭ ﺍﺯﺵ ﻓﯿﻠﻢ ﻭ ﻋﮑﺲ ﺑﮕﯿﺮﯼ.

.

.

.

 

بیانی دیگر

اکنون دیگر "در دسترس" بودنت مهم نیست چون دیگر نه "مشترک" هستی و نه "مورد نظر" ...!

هوا سرد است اما نگران نباش سرما نمیخورم ، کلاهی که سرم گذاشتی تا گردنم را پوشانده...!

هرکس ک سراغت را میگیرد ، نمیگویم وجود نداری ، میگویم وجودش را نداشتی...!

فکر نکن تو فوق العاده بوده ای ، قطع به یقین من کم توقع بوده ام...!

حالا هم که اتفاقی نیفتاده ، حادثه ی بین ما ، فقط يک زد و خورد ساده بوده ! تو جا زدی ، من جا خوردم....!

زمانی "نبودنت" همه هستی مرا نابود میکرد ولی حالا "بودنت".......!

میشود که نباشی؟؟؟

راستی!!

سلام مرا به وجدانت برسان...البته اگر بیدار بود

.

.

.

فهم احساس

اگر کسی احساست را نفهمید مهم نیست؛

سرت را بالا بگیر و لبخند بزن!

فهمیدن احساس

کار هر آدمی نیست

احمد شاملو

.

.

.

مرگ

اومد پيشم حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه

گفت: پدر يه سوال دارم که خيلي جوابش برام مهمه

گفتم: چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم

گفت: من رفتني ام!

گفتم: يعني چي؟

گفت: دارم ميميرم

گفتم: دکتر ديگه اي رفتی، خارج از کشور؟

گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاري نميشه کرد.

گفتم: خدا کريمه، انشاله که بهت سلامتي ميده

با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بميرم یعنی خدا کريم نيست؟

فهميدم آدم فهميده ايه و نميشه گل ماليد سرش

گفتم: راست ميگي، حالا سوالت چيه؟

گفت: من از وقتي فهميدم دارم ميميرم خيلي ناراحت شدم از خونه بيرون نميومدم

کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن

تا اينکه يه روز به خودم گفتم تا کي منتظر مرگ باشم

خلاصه يه روز صبح از خونه زدم بيرون مثل همه شروع به کار کردم

اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار اين حال منو کسي نداشت

خيلي مهربون شدم، ديگه رفتاراي غلط مردم خيلي اذيتم نميکرد

با خودم ميگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن

آخه من رفتني ام و اونا انگار موندنی

سرتونو درد نيارم من کار ميکردم اما حرص نداشتم

بين مردم بودم اما بهشون ظلم نميکردم و دوستشون داشتم

ماشين عروس که ميديم از ته دل شاد ميشدم و دعا ميکردم

گدا که ميديدم از ته دل غصه ميخوردم و بدون اينکه حساب کتاب کنم کمک ميکردم

مثل پير مردا برای همه جوونا آرزوي خوشبختي ميکردم

الغرض اينکه اين ماجرا منو آدم خوبي کرد و مهربون شدم

حالا سوالم اينه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آيا خدا اين خوب شدن منو قبول ميکنه؟

گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم ميرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزيزه

آرام آرام خدا حافظي کرد و تشکر، وقتی داشت ميرفت گفتم: راستي نگفتي چقدر وقت داري؟

گفت: معلوم نيست بين يک روز تا چند هزار روز!!!

يه چرتکه انداختم ديدم منم تقريبا همين قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بيماريت چيه؟

گفت: بيمار نيستم!

گفتم: پس چي؟

گفت: فهميدم مردنيم، رفتم دکتر گفتم ميتونيد کاري کنيد که نميرم گفتن نه. پرسیدم خارج چي؟ و باز جواب

دادند نه!

خلاصه پدر ما رفتني هستيم وقتش فرقي داره مگه؟

باز خنديد و رفت و دل منو با خودش برد....

.

.

.

 

 

به سلامتی

توی یه جمعی یه پیرمردی خواست سلامتی بده گفت :

می خورم به سلامتی 2 بوسه !!

بعد همه خندیدن و هم همه شد و پرسیدن حالا بگو کدوم 2 بوسه ؟!!

گفت :

اولیش اون بوسه ای كه مادر بر گونه بچه تازه متولد شده ميزنه و بچه نمی فهمه !

دومیش اون بوسه ای که بچه بر گونه مادر فوت شدش ميزنه و مادرش متوجه نمیشه

.

.

.

 

 

جزیره مادربزرگ

مادربزرگم یه جزیره داشت

چیز با ارزشی توش نبود ، در عرض 1ساعت میتونستی کل جزیره رو بگردی ، ولی واسه ما مثل بهشت بود.

یه تابستون رفتیم به دیدنش و دیدیم که جزیره پر شده از موش.

با یه قایق ماهیگیری اومده بودند و خودشون رو با نارگیل سیر میکردن.

خوب حالا چطور میشه از شر موش ها توی یه جزیره خلاص شد...مادر بزرگم اینو بهم یاد داد.

ما یه بشکه نفتی رو داخل زمین چال کردیم و نارگیل ها رو طوری چیدیم که اونها رو به سمت بشکه هدایت کنه. پس وقتی اونها میخواستن که نارگیل بخورند میافتادن توی بشکه.

و بعد از یک ماه ، همه موش ها گیر افتادن.

ولی بعدش چیکار میکنی...بشکه رو میندازی تو اقیانوس؟ میسوزونش؟ نه

فقط رهاش میکنی ، و موش ها کم کم گرسنه شدن ، و یکی بعد از دیگری اونها شروع کردن به خوردن همدیگه ، تا زمانی که فقط دوتا ازونا باقی میمونه....دو بازمانده.

و بعدش چی میشه؟ اونها رو میکشی؟ نه

اونها رو میگیری و رهاشون میکنی بین درختها....حالا دیگه اونها نارگیل نمیخورند...اونها فقط موش میخورند...تو طبیعتشون رو تغییر دادی

"دو بازمانده .. !"

 

رائول سیلوا

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و ششم دی 1393 از سوي گارگین فتائی

«آکبز، آخرین قلعه» کتاب تازه‌ای درباره سال 1915 در ترکیه به چاپ رسیده است

 

«آکبز، آخرین قلعه»

عبدالله گازل

ترجمه: ورژیک محمودی

مأخذ: روزنامه «آلیک»، مورخه 25 نوامبر 2014

 

http://www.alikonline.ir

/fa/fa/news/culture/item/797-

«آکبز،-آخرین-قلعه»-کتاب-تازه‌ای-درباره-سال-1915-در-ترکیه-به-چاپ-رسیده-است

 

 

 

عبدالله گازل، نویسنده ترک، در کتاب جدید خود با نام «آکبز، آخرین قلعه» از داستان تبعید ارامنه از زادگاه خود واقع در استان ختای ترکیه می ‌نویسد.

در این کتاب که دارای اطلاعات تاریخی پرباری است، با اشاره به رویدادهای واقع در آناتولی، درباره چگونگی حوادث اتفاق افتاده در روستای آکبز شرح می ‌دهد.

نویسنده قول داده است سود حاصل از درآمد این کتاب را به کودکستان مدرسه اهدا کند.

او می‌نویسد: «آتش برافروخته امپریالیست‌ ها در آناتولی به روستای ما هم رسیده بود. رویدادهای روستای خود را از سال 1900، یعنی دوران قبل از تبعیدها را مطالعه کرده ‌ام. با شاهدان عینی آن روزها، یعنی اهالی روستای ما گفتگو کرده و یادداشت برداشته ‌ام. این کتاب میراثی است که با آن می‌خواهم از توطئه‌های مداوم امپریالیستی سخن بگویم.

نویسنده کتاب برای پیدا کردن بستگان ارمنی خود تا بیروت رفته و با آن‌ ها ملاقات کرده است. گازل می ‌نویسد: «بر روی جلد کتاب عکس بسیار جالبی است. زنی که در سمت چپ ایستاده عمه ‌ام سولطان است، اما در کنار او پدرم کوشو ممت است. مردی که سرپا ایستاده عمویم نرسس است و خانمی که کنارش ایستاده همسرش سولطان است. عمو و زن عمویم ارمنی هستند، مسیحی. اما پدرم و عمه ‌ام مسلمان هستند. قهرمان اصلی این داستان عجیب پدر بزرگم خلیل آقا است که در سال‌ های دهه 1900 با زنی ارمنی ازدواج کرد. آن زن از ازدواج قبلی خود دو پسر داشته، پطروس و نرسس. دو عموی من که در آن موقع خردسال بودند با حفظ دین خود در خانه پدربزرگم زندگی کردند. یعنی همه بستگان مسیحی و مسلمان من سال‌های متمادی در خانه ما زندگی کردند».

او می‌گوید: «چه در سال 1909 در زمان حوادث شهر آدانا، و چه در تبعید ارامنه در سال 1915 در این روستا هیچ اتفاقی نیافتاده است».

او ادامه می ‌دهد: «ساکنان مسیحی و مسلمان روستا یکدیگر را در آغوش گرفتند و اجازه ندادند که چنین حوادثی اتفاق بیافتد. آنها هنگامی جدا شدند که فرانسوی‌ ها به منطقه آمدند. پس از آن، ارامنه مهاجرت کردند. من سال ‌های سال بستگان ارمنی ‌ام را جستجو کردم و سرانجام آن‌ها را در بیروت پیدا کردم. بعد از آن تصمیم گرفتم که این حوادث تکان ‌دهنده را در بستر واقعیات ارائه دهم».

گازل همچنان توضیح می‌ دهد که چرا می‌ خواهد سود حاصل از فروش کتاب را به مدرسه اهدا کند. می ‌نویسد: «در سال 1901 چند مقام دولتی به روستای ما آمدند و می ‌خواستند به مناسبت بیست و پنجمین سال سلطنت عبدالحمید مدرسه‌ ای تاسیس کنند. اما ساخت مدرسه در روستا می ‌بایست یک سال طول بکشد. وقتی پدربزرگم این را شنید آن بنا را به مدرسه اهدا کرد. این مدرسه حدود صد سال است که به روستا خدمت می‌ کند و برای خانواده ما اهمیت بسیار دارد».

 

 

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و ششم دی 1393 از سوي گارگین فتائی

داستان

الیزابت آرمن

 

http://www.alikonline.ir

/fa/fa/news/culture/item/799

-داستان

 

 

 

بالماسکه

چشم بند را از روی چشمانم به روی پیشانی می کشم. به سقف خیره می شوم. افکارم هنوز متمرکز نیستند. بانگاه لکه های نامنظمی را که می بینم دنبال می کنم. آنها چست و چالاک از نگاهم فرار می کنند و آنگاه که نگاهم را از آنها دور می کنم به دنبال نگاهم می دوند. روز دیگری شروع شده، اما من هنوز در دیروزم جا مانده ام. پرسش هر روزیم به سراغم می آید:

چرا جایی هستم که نباید؟ چرا جایی نیستم که باید؟

حرکتی به خود می دهم به امید اینکه هر آنچه از من در دیروزم جا مانده به امروزم بیاورم... از تخت جدا می شوم، سعی می کنم با پاهایم دم پایی هایم ار که هر لنگه اش بسویی پرت شده اند، جفت کنم. چه حرکت عبثی؟ مگر نه آنکه می خواهم آنها را بپوشم؟ دیگر چه نیازی به جفت کردن آنهاست؟

بسوی آینه می روم از روی عادت، نه اینکه کار خاصی داشته باشم. شاید به این امید که من دیگری را در آن ببینم.

یاد فرهاد و آینه اش مرا در بر می گیرد. فرهاد آن نازنین هنرمند دیروز و امروز و فردایم. چه متناسب احوالم می خواند؟ فرهادی که غصه های جمعه اش با دلتنگی هر روزه ام در هم تنیده شده اند. زمزمه می کنم بی آنکه لبهایم به خواندن باز شوند:

می بینم صورتمو تو آینه با لبی خسته می پرسم از خودم

این غریبه کیه ازمن چه می خواهد اون به من یا من به اون خیره شدم

زمزمه ای نه از سر شوق که از بی حوصلگی: زمزمه می کنم که با فرهاد همدلی کنم یا نمک بیشتری به زخمم بپاشم؟ هر چه هست یکسان است و تغییری در حالم ایجاد نمی کند.

دوباره شعر فرهاد توی ذهنم جاری می شود:

به خودم می گم که این صورت که می تونم از صورتم ورش دارم

از اینکه شعر آن نازنین را مثله می کنم شرمنده اش می شوم، به آینه خیره می شوم تا خود امروزم را ببینم... لبها به خنده که نه، به تمسخر باز شده اند. دو گوشه لب نامتجانس با لبخندی یکطرفه.

یک گوشه اش سرخوش، گوشه دیگرش غمباد گرفته،

آن به این یکی می خندد... یا این به حال آن زار می زند؟...

نگاهم را از روی آینه سر می دهم و به دیوار خیره می شوم. نگاهی گذرا به ماسکهایم می اندازم. تردید انتخاب هر کدامشان دغدغه فکری هر روزه ام است. امروز به کدامشان نیاز دارم؟ ماسکهایم شکلهای مختلفی دارند. هیچکس را یارای دیدن آنها نیست. چون نامریی هستند و دیده شدنشان منوط به آن است که به صورتم بزنم. به یکیشان خیره می شوم. صورتکی کهنه و مندرس که نشان از آن دارد بیش از تحمل و جنبه اش استفاده شده. حالت صورتک خندان و متبسم است. خنده ای به پنهای کل صورتک روی آن نقش بسته. با خودم به حساب نشسته ام، چه مدتهای طولانی آن را زینت صورت کرده ام تا خود را شاد و سرخوش بنمایانم و نشان بدهم هر آنچه که نبوده ام؟ چه قدر با صورتم آداپته می شود؟... آداپته...؟ باید می گفتم هماهنگ. شاید خواستم یکبار هم که شده به چشم دیگران جلوه کنم که روشنفکر و مدرن هستم. به این فکر می کنم که برای دیده شدن باید خود را بنمایانی. نمی دانم چرا هنوز من واقعی ام را کسی کشف نکرده؟ کاشفین دنیا هزاران کیلومتر را از راه آبی و زمینی طی کرده اند تا قطعه ای از زمین خدا را کشف کنند. چرا نزدیکانم من را در چند قدمی خودشان نشناخته اند؟ آیا هنوز باید به امید کاشفی باشم که از دور دستها بیاید و من واقعیم را به دیگران بشناساند؟ آموخته ام خودم نباشم. آنی باشم که دیگران می خواهند. بی ادعا، متبسم. راضی از همه کس و همه چیز. از علایق خویش چشم پوشیدن و خواسته های دیگران را بر آوردن. گاهی برای اینکه خودی نشان دهم ماسکی را به صورتم زده ام که وانمود کنم رضایتی ندارم از این... از آن... از او... که ناگاه دو دست خشن صورتک را از روی صورتم کشیده و صورتک لبخند را به صورتم چسبانده اند، تا من واقعی باز هم در ورای آن گم شود...

بدینگونه زندگی را که نه، روزمرگی را می گذرانم تا روزی دیگر را به شب وشبی را به روز بکشانم.

هر روز آماده شرکت در بالماسکه هستم با مدعوین مختلف، با انتخاب ماسک مناسب، آن روزم، تا باز به اجبار من واقعی ام را پشت آن پنهان کنم...

... می دانی باتوام؟ باتویی که با من همراه شده ای... کلماتم را یک به یک می خوانی از روی کنجکاوی یا همدردی و یا؟... تو، همپای ناشناس، آیا تا به حال از خودت پرسیده ای چه ماسکهایی به صورتت زده ای؟ خود خواسته بوده اند یا بااکراه؟ چند بار خود واقعیت را پشت آن صورتکهای دروغین پنهان کرده ای؟ چند بار وانمود کرده ای آن را که نبوده ای؟؟؟؟

جواب بده. به من؟ نه به خودت!

 

الیزابت آرمن

زمستان 89

 

 

 

 

 

ساختم... سوختم...

گالن نفتی... شعله کبریتی و دیگر هیچ... می سوزم. شعله های آتش تن نحیفم را در برگرفته اند. به این طرف و آن طرف می دوم. بی هدف و ناخواسته می دوم تا از زندگی دور شوم و به مرگ نزدیکتر... دستهایم را بنگرید! یکی را بی اراده در هوا تکان می دهم و با دیگری چادر در حال سوختنم را محکم گرفته ام تا از سرم نیفتد، نه اینکه چادرم ناموسم است؟ پس باید حفظش کنم؟ تاولها را یک به یک روی تنم حس می کنم. بوی موهای سوخته ام شامه ام را می آزارد. نمی دانم قلبم بیشتر می سوزد یا تنم؟ می دوم و بی اراده فریاد می زنم. صدایم برایم ناآشناست. منی که هیچ وقت صدای ناکوکی نداشتم و با همه صداها همخوانی کردم و وانمود کردم که با دیگران یکصدا هستم چرا اکنون صدایم ناهمگون و نامیزان است و از نت خارج؟ همیشه می گفتند: ساکت باش! خفه شو! خفه شو!‌ در این لحظه که قوایم تحلیل می رود برای اولین و آخرین بار طنین صدای بلندم را می شنوم که چه به گوشم غریبه است؟

می دوم! نمی خواهم بمیرم! نمی خواهم بمانم!

از بین دود آتشی که اطرافم را گرفته عده ای را می بینم که به طرفم میدوند، آنها شعله های آتش را دیده اند، مردهای با غیرتی که جلوی دسته هستند تا مرا می بینند که زن هستم می ایستند و می گویند طرف نامحرم است، چون زن است. زنها کمک کنند. ولی کدام زن با شهامت باید پیدا شود؟ آنها شعله های آتش تنم را دیده اند اما سوختن دلم، قلبم را ندیده گرفتند. ماهها! سالها... دلم را... قلبم... را ندیده گرفتند. دلی را که ماهها و سالها از نامرادیها! ناکامی ها و نامردمی ها می سوخت و می سوخت، ولی همانند ققنوس دوباره از سوختنش جان دوباره می گرفت که باز بمیرد. می گفتند: بایدبسوزی، باید بسازی...

سوختم.... ساختم....

سوختم.... ساختم....

ولی اینک می خواهم بسوزم و بسوزم و نه ... بسازم...

.... تاولهای پاهایم توان حرکت را از من گرفته اند... می نشینم...قلبم آرام است. انگار از طپش باز ایستاده. به چه فکر می کنم؟ به اینکه قد عمرم چه کوتاه بود و ناکامی هایم چه بلند؟ دیوان بد اقبالیم چه قطور، که خود از خواندنش خسته شده بودم... آرام گرفته ام... شاهکار زندگی ام را از لای پلکها و مژه های سوخته ام نظاره گرم، دیگر نه چادری بسرم مانده و نه ناموسی بجا...

بدنی جز غاله شده که لهیب آتش مغر استخوانش را نیز سوزانده ....

چشمانم نای دیدن ندارند.... چه را ببینم.... که را ببینم؟

نفسهایم به شماره افتاده اند. حس می کنم هر نفسم همان دم آخر است... می گفتند مردن چه سخت است؟ ولی برایم زنده ماندن سخت تر بود.

پس می میرم...

اولین نیستم... ایکاش آخرین باشم...

به یاد زنانی که در جای جای میهنمان خود را به دست لهیب آتش می سپارند تا.... نمانند!

و بین سوختن و ساختن

بجان می خرند سوختن را...

 

الیزابت آرمن

زمستان 89

 

 

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و ششم دی 1393 از سوي گارگین فتائی

ترکیه در انتظار ضربه ‌های سنگین در ٢٠١۵

از: یالچین دوگان

ترجمه: م. ارشک

حرّیت - ۱۸دسامبر ۲۰۱۴

مبنع: www.hurriyetdailynews.com

 

http://www.alikonline.ir

/fa/fa/news/political/item/800

-ترکیه-در-انتظار-ضربه-‌های-سنگین-در-٢٠١۵ 

 

 

ترکیه اکنون هدف انتقاد و شکایت تقریبا همه کشورهاست. اما از همه بیشتر، تونس، مراکش، مصر، عراق و اسراییل، به دلیل اینکه «ترکیه بیش ازحد در امور داخلی شان دخالت می ‌کند»، تندترین واکنش ها را نسبت به این کشور نشان داده‌ اند.

هفته گذشته، «انترناسیونال سوسیالیستی»(۱) در ژنو تشکیل جلسه داد. احزاب سوسیال دموکرات از ١٠٠ کشور جهان و همچنین، بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل متحد، در آن شرکت کردند. کمال قلیجداراوغلو، رهبر حزب جمهوری ‌خواه خلق ترکیه، که نماینده حزب در انترناسیونال سوسیالیستی بود، جای خود را به اوموت اوران داد. اوران، همچنین عضو کمیسیون انضباطی حزب برای تایید و رد درخواست ‌های عضویت است.

سئوال اینجاست: ترکیه کجا دارد می ‌رود؟ مثل تمامی غرب، انترناسیونال سوسیالیستی نیز نگرانی خود را در این زمینه پنهان نکرد. این سازمان بر ضربه‌ های سختی که این کشور در ٢٠١۵متحمل خواهد شد، اشاره کرده است.

در مباحث متعددی که طی اجلاس این سازمان سیاسی بین ‌المللی مطرح و موضوع بحث و مذاکره واقع شد، ترکیه در کانون توجه قرار داشت. موضع مشترک شرکت کنندگان این بود: «پرزیدنت رجب طیب اردوغان فرقه‌ گرا، تنگ نظر و خودکامه است. ترکیه هر روز از دموکراسی فاصله بیشتری می ‌گیرد». بسیاری از اعضای انترناسیونال سوسیالیستی به حق به محدودشدن حقوق و آزادی ‌های اساسی در کشورمان ایراد گرفتند. تاکید شد که رهبران سیاسی ترک ارزش ‌هایی مانند صلح، آزادی و مردمسالاری را زیرپا می‌نهند و خوار می ‌دارند.

بدینسان، اعتماد جهانی نسبت به کشور ما به شدت تضعیف شده است.

اوران، نماینده حزب جمهوری خواه خلق در انترناسیونال سوسیالیستی در رابطه با موضوع دولت اسلامی در عراق و سوریه (داعش)، مواضع چشمگیری را در اجلاس این سازمان مطرح کرد: «ترکیه مایل به دریافت هیچ نوع کمکی نیست». وی ادعا کرد که گرچه پاره ‌ای از کشورهای غربی مایل به کمک به این کشور در مبارزه علیه داعش هستند، اما ترکیه از قبول این کمک ها خودداری می ‌کند. طبق ادعای وی، دولت ترکیه نمی ‌خواهد کسی بداند که در داخل کشور چه می ‌گذرد.

این ادعا چندان هم بی ‌پایه نیست.

بنا به اظهار نظرهایی که در انترناسیونال سوسیالیستی مطرح شد، مساله دیگری که دردسرهای بزرگی برای ترکیه در سال آینده ایجاد خواهد کرد، صدمین سالگرد نسل کشی ارمنیان است. اینطور که پیداست، در سراسر جهان سروصدای زیادی در این زمینه به گوش خواهد رسید. کشورهای متعددی آماده می‌شوند تا ترکیه را در این موضوع تحت فشار قرار دهند و انتظار می ‌رود که از همه جوانب کشور ما آماج حمله و تاخت باشد.

خلاصه، در دورانی که به طور روزافزونی دوستان با نفوذمان را از دست می ‌دهیم، به بسیاری دیگر توهین می‌ کنیم و پل‌ هایمان را با بعضی نهادهای اساسی خراب می ‌کنیم، باید منتظر سال بسیار سختی باشیم. پرسش مهم این است: چطور می ‌توانیم از زیر این ضربات جان سالم به دربریم؟

داود اوغلو در سرزمین عجایب

نخست وزیر داوداوغلو در یکی از مباحثات مربوط به بودجه کشور گفته بود: «در دهه ١٩٩٠ اقتصاد جهانی رشد پیدا کرد، اما اقتصاد ترکیه رو به انقباض رفت. لکن، به برکت قدرت رهبری سیاسی حزب عدالت و توسعه در میانه بحران مالی ٢٠٠٩ ، اقتصاد ترکیه رو به رشد گذاشت». این اظهارات صحت ندارند. در دهه ١٩٩٠، در حالی که اقتصاد جهانی به نرخ ١,٣ درصد رشد می‌ کرد، اقتصاد ما به نرخ متوسط ٩,٣ درصد رشد نمود. در رابطه با ادعای او راجع به «رهبری سیاسی» حزبش در سال های ٢٠٠٨ تا ٢٠١۴، نیز باید گفت که دراین سالها متوسط نرخ رشد اقتصاد جهانی ٢,٣ و رشد ترکیه نیز ٢,٣ بود. لکن، در سال ٢٠٠٩، اقتصاد ایالات متحده، یعنی کانون بحران مالی جهانی، به نرخ ٨,٢ درصد و اقتصاد ترکیه به نرخ ٨,۴درصد منقبض گردیدند.

داوداوغلو همچنین گفته بود که پیش از به قدرت رسیدن حزب عدالت و توسعه، اراضی تراکیه (۲) دو بار مشمول محدودیت زراعت شده و از قلمرو کشاورزی بیرون رانده شده است. این هم درست نیست. اشاره او به زمینهایی است که پیشتر مشمول تجدید طرح تقسیم و بهره برداری واقع شده بود، نه زمین ‌هایی که دیگر به درد زراعت نمی ‌خورند. واقعیت این است که کشاورزی ما نیز سیر نزولی طی می‌ کند.

به این پس رفت ها باید افزایش قیمت مواد خوراکی، افزایش شمار بیکاران، نرخ برابری ارز و رشد شاخص حداقل هزینه زندگی یک خانوار را اضافه کرد. آن وقت دامنه بحران معلوم می ‌شود. وقت آنست که داوداوغلو نقش خود در «سرزمین عجایب آلیس» را رها کند و به دنیای واقعی برگردد.

حزب عدالت و توسعه همراه با از دست دادن وجهه سیاسی و قانونی ‌اش، اقتصاد ما را هم به ورطه سقوط می‌ کشاند.

 

پانویس مترجم:

1 - "Socialist International" سازمان جهانی احزاب سوسیال- دموکرات، سوسیالیست و کارگری

2- Thrace بخش اروپایی ترکیه

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و ششم دی 1393 از سوي گارگین فتائی

مائیس میناسیان: باشگاه آرارات همیشه با مشکل مالی روبرو بوده است

  سپیده نوری

 

http://www.alikonline.ir

/fa/fa/news/sport/item/796-

مائیس-میناسیان-باشگاه-آرارات-همیشه-با-مشکل-مالی-روبرو-بوده-است

 

 

 

مائیس میناسیان پیشکسوت ارمنی تیم ملّی فوتبال کشورمان، باشگاه استقلال و آرارات با تبریک سال نو میلادی به تمامی ورزشکاران مسیحی با بیان مطلب بالا به خبرنگار صندوق اعتباری حمایت گفت: باشگاه آرارات همیشه بازیکن ساز بوده است، ادموند بزیک و ادموند اختر از بازیکنان خوب دهه 60 فوتبال کشورمان بودند، متاسفانه فوتبال خیلی پولی شده است. بازیکنان تا کمی خوب می شوند و به چشم می آیند از طرف تیم های دیگر با قراردادهای خوب به بازی گرفته می شوند.

پیشکسوت سابق تیم ملّی فوتبال کشورمان با بیان اینکه اگر نهادهای دولتی به کمک این باشگاه بیایند حتما آرارات مجددا راه اوج را پیش خواهد گرفت افزود: در حال حاضر این باشگاه با کمک های مردمی پیش می رود. و این کمک ها نیز هزینه های جانبی را فقط پوشش می دهد که خیلی اندک است.

میناسیان به سالهای اوج اش اشاره کرد و گفت: سال 68 عضو تیم آرارات بودم و به لیگ برتر هم آمدیم. آقایان وازگن صفریان، ویگن زینلی، ماسیس هاکوپیان، سرژیک یوسفی و ... از بازیکنان آرارات بودند. در تمام رده های سنی تیم های ملّی جوانان، امید و بزرگسالان بازی کردم، در مقدماتی جام جهانی 1978 آرژانتین همراه تیم ملّی بودم اما بنا به دلایلی که نمی خواهم بحث آن را باز کنم به جام جهانی اعزام نشدم.

وی افزود: به المپیک مونترال سال 76 هم اعزام شدیم و برای تیم ملّی بازی کردم. بعد از تیم آرارات 6 سال تیم پاس و یک سال و نیم هم برای تاج بازی کردم. یادش بخیر با مرحوم ناصر حجازی، غلامحسین مظلومی و آقایان علی پروین، حسن روشن، علیرضا خورشیدی، حسن نظری، حسین کازرانی، دکتر ذولفقارنسب و جواد الله وردی هم بازی بودم.

پیشکسوت ارمنی فوتبال کشورمان با اشاره به اینکه هر سال قبل از شروع سال نو میلادی تمامی ورزشکاران ارامنه در باشگاه آرارات جشن می گیرند گفت: هر سال به دلیل اینکه بعد از سال نو اکثر ورزشکارها به تعطیلات می روند قبل از سال نو جشن می گیریم، شب گذشته نیز همراه با پیشکسوت ها و ورزشکاران جوان این جشن را برگزار کردیم که خیلی خوش گذشت.

میناسیان درباره رسم و رسوم ارامنه به مناسبت سال نو میلادی اظهار داشت: مثل عید نوروز که هفت سین چیده می شود ما نیز درخت کاج را که سمبل صلح است را تزیین می کنیم، به کوچکترها هدیه می دهیم و به دید و بازدید از بزرگان فامیل و آّشنایان می رویم، امیدوارم امسال برای همه سالی پر از سلامتی و موفقیت باشد.

 

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و ششم دی 1393 از سوي گارگین فتائی

 

زویا پیرزاد، نویسنده ایرانی ارمنی از دولت فرانسه نشان شوالیه «ادب و هنر» دریافت کرد

منبع: سایت تابناک

10 دی ماه    1393

  http://www.alikonline.ir

/fa/fa/news/culture/item/795

-زویا-پیرزاد،-نویسنده-ایرانی-ارمنی-ا

ز-دولت-فرانسه-نشان-شوالیه-«ادب-و-هنر»-دریافت-کرد

 

 

 

به گزارش شرق، زویا پیرزاد نزد عموم با رمان‌‌ های «چراغ ‌ها را من خاموش می ‌کنم» و «عادت می‌ کنیم» شناخته می ‌شود که بارها تجدید چاپ شده‌ اند. مجموعه‌ داستان ‌های «طعم گس خرمالو»، «یک ‌روز مانده به عید پاک» و «مثل همه عصرها» توسط نشر مرکز از این نویسنده منتشر شده‌ اند. سه مجموعه‌ داستان ذکر شده در سال ‌های اخیر در یک جلد با عنوان «سه‌ کتاب» منتشر شده‌ است.

زویا پیرزاد مترجم «آلیس در سرزمین عجایب» از لوییس کارول و «آوای جهیدن غوک» مجموعه ‌ای از هایکوهای ژاپنی نیز هست. کتاب‌ های زویا پیرزاد از جمله‌ آثار ادبی فارسی هستند که به زبان‌ های دیگر ترجمه و منتشر شده‌ اند.

تاکنون «چراغ‌ ها را من خاموش می ‌کنم» به یونانی، انگلیسی، نروژی، آلمانی، فرانسوی، چینی و ترکی، «طعم گس خرمالو» به اسلوونیایی، فرانسوی، گرجی، لهستانی و ژاپنی، «عادت می‌ کنیم» به فرانسوی، ایتالیایی و گرجی، «مثل همه عصرها» به فرانسوی، گرجی و ارمنی و «یک روز مانده به عید پاک» به انگلیسی، فرانسوی و گرجی ترجمه و منتشر شده ‌‌اند. دولت فرانسه هرسال از میان افرادی که سهمی در اعتلای هنر و ادبیات در دنیا داشته ‌اند، نشان شوالیه ادب و هنر اهدا می ‌کند.

مدتی است وزارت فرهنگ فرانسه توجهی ویژه‌ به فرهنگ‌ و‌ هنر ایرانی نشان ‌می ‌دهد. همین توجه باعث ‌شده تا در چند‌ ماه گذشته چندین نشان «شوالیه» به چهره‌ های فرهنگی و هنری ایران تقدیم کند. با این حال تعدد اعطای نشان‌ های شوالیه به هنرمندان ایرانی انتقاد برخی افراد و گروه ‌ها را در پی داشته است.

پیش از این قرار بود ششم‌ آذر نشان شوالیه بر سینه حسین علیزاده، نوازنده و آهنگساز شناخته‌ شده ایرانی نیز بنشیند که این نوازنده از دریافت این نشان امتناع کرد. اوایل آذر سال‌ جاری علی رهبری، رهبر و آهنگساز مشهور ایرانی در نامه‌ ای از این هنرمند خواست پیرامون قبول‌کردن یا نکردن این نشان، کمی بیشتر تامل کند چرا که از نظر او شأن و مقام حسین علیزاده از نشان شوالیه خیلی بالاتر است.

با این ‌حال واکنش علیزاده در برابر این نامه مشخص نبود تا اینکه این هنرمند در نامه‌ ای سرگشاده با عنوان «به نام حسین علیزاده قناعت می‌کنم» از پذیرش نشان شوالیه امتناع کرد. او در این نامه نوشت: «وقتی در فضای هنری نور کافی نباشد، چراغی کوچک خورشید می‌ شود و اما من ضمن قدردانی از مسئولان کشور و سفارت فرانسه، به احترام مردم هنرپرور و هنردوست ایران، به نام حسین علیزاده قناعت کرده و تا آخر عمر به آن پیشوند یا پسوندی نخواهم افزود. در آخر ضمن تبریک به تمام بزرگان ایران و جهان که نشان با ارزش شوالیه را دریافت کرده‌ اند، خود را بی‌ نیاز از دریافت هر نشانی دانسته، همچنان اندر خم کوی دوست و به شوق عشق تا آخر عمر خواهم ایستاد».

نشان شوالیه، جایزه ملی لیاقت فرانسوی است که طی سال های گذشته محمود حسابی، عباس کیارستمی، پری صابری، جلال ستاری، محمد علی سپانلو، لیلا حاتمی، اصغر فرهادی، شهرام ناظری و رضا سیدحسینی این نشان را دریافت کرده‌ اند. البته روند اهدای این نشان در ماه‌ های اخیر با شتاب بیشتری به محمدرضا شجریان، داریوش مهرجویی، کامبیز درمبخش و محمود دولت‌ آبادی اختصاص پیدا کرد. لیلی گلستان هم نشان «شوالیه نخل آکادمیک» را از آن خود کرد.

 

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و ششم دی 1393 از سوي گارگین فتائی
تمامي حقوق اين وبلاگ محفوظ است | طراحي : پيچک